بالها

بالهاي متهم اتاق كوچك دادگاه را پركرده بودند. قاضي دچار سردرگمي شده بود. تا به حال در هيچ كدام از داستانهاي كتاب مقدس نخوانده بود كه فرشته اي بتواند گاو صندوق بانك را بگشايد، پول ها را بربايد و با شليك چند گلوله نگهباناني را كه سعي در متوقف كردن او داشتند بكشد و اگر كابلهاي برق فشار قوي مانع نشوند پرواز كنان برود آنجايي كه دست هيچ بشري به او نرسد. متهم بالدار سرش را پايين انداخته بود و در حال بازي با انگشنتانش بود. كسي متوجه نشد كه او سعي مي كند خون معطر و بي رنگ فرشته اي را كه كشته بود و بالهايش را به سرقت برده بود، از روي انگشتانش پاك كند.