كلاغ زرد

0 نظر
هميشه قصه به سر مي رسيدچه بي تفاوت بود براي مادرمن غربت مدام كلاغچرا نمي دانست كلاغ خواب مرا با خودش كجا بردهچرا نمي پرسيد؟ ومن از اول هر قصه ياد او بودمكلاغ قصه ديروز! تو باز در راهي؟ به خانه ات نرسيدي هنوز؟ چقدر پير شدي! كجاست عاقبت اين همه سفر كردن؟ كلاغ! اول آوارگيت يادت نيست؟ چرا تو را براي هميشه كلاغ پر كردند؟ كبوتران بودندعقابها بودندو...
» ادامه مطلب

دوش

0 نظر
دوش دیدم كه ملائك* درمیخانه* زدند گل* آدم *بسرشتند *و به پیمانه* زدند اون جور که ما تحقيق کرديم حافظ يه زماني وبلاگ مي نوشته به اسم آدم با آدرس .com meikhanehblog . http://adam. و اين بيت رو هم تحت تاثير درست کردن قالب وبلاگش توسط چند تا از دوست دخترهاش سروده . توضیحات : ملائك : فكر كنم منظور از ملائک دوست دخترهاي لطيف و بدجنس و وبلاگ نويس حافظ باشند كه این جور پیداست بدجوري اوضاع احوالش رو به هم ريخته بودن. ميخانه : بنا به...
» ادامه مطلب

گردونه

1 نظر
زنهار كه در رهگذر آدم خاكي بسي دوش نهادند تا گردوغبار خويش بپالايد و بشويد و آسماني شود...
» ادامه مطلب

شود يا نشود؟

1 نظر
زير لب گفت :« كي گفته بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود؟ پس من چه جور دارم زندگي مي كنم؟چه جور دارم زندگي ام رو به سر مي رسونم؟» همه اينها رو گفت . بعد زانوهايش لرزيد. به زانو در آمد و هاي هاي گريه ك...
» ادامه مطلب

حنجره خاموش تغزل

لحظه اي از من در اين تصوير ثبت شده است .اما آيا كسي ،‌دستي و قدرتي وجود دارد كه مرا براي يك لحظه ،‌در روزگار ثبت و ابدي كند ؟هيهات حسين منزوي 1334- 1383عكسهاي مراسم تشييع پيكر مرحوم حسين منزوي - زنجان عكسها: ليدا مل...
» ادامه مطلب

گردونه

0 نظر
وقتي در را باز كرد و وارد آزمايشگاه شد . خودش را ديد كه پشت كامپيوتر نشسته و به شدت مشغول كار است . همانند رويايي بود كه تكرار شود . اين لحظات را به ياد مي اورد . به آرامي و در حاليكه سعي مي كرد ديده نشود ،‌سي دي نقره اي رنگي را كه كليد حل مساله سفر در زمان را در خود داشت بر روي ميز گذاشت و از اتاق خارج شد. مي دانست كه فردا صبح خودش سي دي را خواهد يافت و به كمك راه حلي كه در ان است مساله سفر در زمان را حل خواهد كرد و به پروژه...
» ادامه مطلب