محاله یه وقتی سر سفرهای خورشت قیمه ببینم و یاد گربه کلونداک نیافتم!
جایی برای پیرمردها نیست
نوشته:کارمک مککارتی
ترجمه: امیراحمدی آریا
نشر چشمه-سال انتشار:1388

پیرمرد سر تکان داد. بل صندلیاش را جابه جا کرد وکلاهش را از سر برداشت و روی میز گذاشت.
بل گفت میخوام یه چیزی بپرسم.
بپرس.
تو زندگیتون به خاطر کدام کار بیشتر پشیمون شدین.
پیرمرد نگاهش کرد در حالی که سؤالش را سبک سنگین میکرد.
گفت نمیدونم. خیلی تو زندگیم پشیمون نشدم. خیلی از چیزهایی رو که همه فکر میکنند باعث خوشبختی میشه به دست اوردم. همین که آزاد بودم هرجا دلم خواست برم یه نمونهشه. تو هم میتونی لیست خودت رو داشته باشی. فکر کنم تو هم که به سن من برسی به اندازهی من از گذشتهات راضی باشی. آدم روزهای خوب و بد زیادی میبینه ولی اخرش تقریباً همون اندازهای قبل از زدندگیش راضی و یا ناراضیه.
منظورتون رو میفهمم.
ميدونم که میفهمی.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
دوست عزیزم آقای بازرگان مرا به بازی تغییر در زندگی دعوت کردهاست و از من خواستهاست از تغییراتی که در زندگی داشتهام و یا خواهم داشت بنویسم. چشم.
همیشه فکر میکنی عوض نشدهای. تغییر نکردهای. همان آدم قبلی هستی و به شدت در مقابل نظر دیگران که عقیدهای خلاف آن را دارند جبهه میگیری. سرت را انداختهای پایین و به زندگیات چسبیدهای. در حالیکه خبر نداری که در حال عوض شدن هستی. آرام و نرم در حال تغییر هستی، سلایقات عوض میشوند و به آرامی آدم دیگری میشوی. بعد روزی در حالیکه نوارکاستهای عتیقهات را درون ضبطصوت جلو عقب میکنی و به دنبال تکآهنگی میگردی که چند ثانیهاش را از پنجره باز ماشینی که از کنارت گذشته شنیدهای؛ ناگهان ترانهای را از Gipsyking میشنوی که روزگار دوری، خیلی دور، گوش میدادی و روحات تازه میشد. هربار که به آن گوش میدادی تو را میبرد به عصر یک روز پاییزی که خسته و کوفته و لهیده سوار بر اتوبوس بعد از گذشتن از مراحل تسویهحساب خدمت به زنجان بر میگشتی و با گوش دادن آن در واکمنات، که نمیدانی الان گوشه کدام کمد افتاده است، پیش خودت احساس پیروزی، سبکی و راحتی میکردی. همان ترانهای که هفته پیش به همراه کلّ آلبومهای GipsyKing از روی هارددیسک نحیفات پاک کردی و ککات هم نگزیدهبود. همان ترانهای که اگر الان در اتوبوس و یا قطار بشنوی که نجوای آرامی از آن از هدفونهای مسافر بغل دستیات بیرون میریزد پیش خود بگویی:«ملّت با چه چیزهایی خوشاند و حال میکنند!». و در این موقع است که متوجه میشوی عوض شدهای. تغییر کردهای و همان آدم قبلی نیستی. نمیدانم این جور تغییر خوب است یا نه؟ نمیدانم.
تغییراتی که کردهام:
1- به اقتضای سنّ و قبول مسئولیّتهای جدید در زندگی، محافظهکارتر شدهام.
2- واقعبینتر شدهام و از آدم ایدهالگرایی که بودم فاصله گرفتهام.
3- آرامتر شدهام و سعی میکنم همیشه آرامشم را حفظ کنم.
4- بر عکس همه کسانی که با بالاتر رفتن سن به سمت ترانههای آرام و با ریتمهای آرام و سنگین و گاهی هم سنّتی کشیدهمیشوند اینجانب این مسیر را تختگاز خلاف رفته و بر خلاف چندسال پیش؛ شب و روزم با Black Sabbath و Led Zepplin و Radioheadمیگذرد.
دوست دارم چه تغییراتی بکنم؟
...
طبق اصول این بازی خانم وثوقی، آقایان جلیلخانی و هادی وحیدی را به این بازی دعوت میکنم.
عنوان این پست مصرعی است از ترانه پراگماتیسم عشقی از گروه کیوسک
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
زنجان از چشم Google Earth
مجموعه تفریجی ائلداغی-گاوازنگ
دانشکدههای فنّی دانشگاه زنجان
مرکز تحصیلات تکمیلی علومپایه-گاوازنگ
کارخانه کبریت سابق
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::



