‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

ترّنم موزون

0 نظر

«…دلم گرفته،
دلم عجیب گرفته،
و هیچ چیز،
نه اين دقايق خوشبو، كه روی شاخه نارنج می‌شود
خاموش،
نه اين صداقت حرفی، كه در سكوت میان دو برگ اين
گل شب بوست،
نه، هيچ چيزمرا از هجوم خالی اطراف
نمی‌رهاند.
و فكر می‌كنم
كه این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.»
سهراب سپهری

لینک عکس

» ادامه مطلب

زندگی شیرین

1 نظر

این آهنگ برای اولین بار توسط خواننده اسطوره‌ای فرانسه ادیت پیاف در سال 1946 به زبان فرانسه اجرا شد. شعر آن توسط خود ادیت پیاف سروده شده و ملودی آن توسط لویی گوگلیمی نوشته‌شده‌بود. ادیت و لویی هیچ‌گاه نمی‌توانستند تصور کنند که این آهنگ این قدر محبوب و پرطرفدار خواهدشد. نسخه انگلیسی آن بعدها توسط خواننده‌ای به نام مارک دیوید سروده و اجرا شد. این آهنگ توسط شونصدهزار خواننده دیگر هم اجرا شده‌است. کسانی از قبیل لویی آرمسترانگ (نسخه‌ای که می‌شنوید)، ‌خولیو ایگلسیاس (از اون پسره سوسولش حالم به هم می‌خوره)، اودری هپبورن فقید (ما به ایشون ارادت خاص داریم)،‌ بت‌میلر(نمی‌شناسینش؟)، چارلز آزناور (مخلصیم!)، سلین دیون (با اون دماغ درازش!)،‌ دین مارتین (رفیق جری لوییس خودمون)، سیندی لوپر (این‌یکی رو هم نمی‌شناسینش؟)، مارلنه دیتریش (هنرپیشه افسانه‌ای آلمانی)، الا فیتزجرالد (این یکی رو هم من نمی‌شناسمش) و ... . در سال 2007 فیلمی که به همین نام توسط Olivier Dahan ساخته شد که زندگی ادیت پیاف را به تصویر کشید. Marion Cotillard برای ایفای نقش پیاف از سن 19 سالگی تا 47 سالگی جایزه اسکار بهترین هنرپیشه نقش زن را در سال 2007 برد. هم چنین این آهنگ در سال 1998 جایزه گرمی تالار افتخارات را برده‌است.

برای این که در مورد لویی آرمسترانگ اطلاعاتی کسب کنید، می‌توانید به این‌جا واینجا و اونجا مراجعه کنید.  بازهم در این صفحه میزبان لویی‌ارمسترانگ خواهیم بود.


زندگی شیرین
دربرگیر مرا، نزدیک و محکم.
نیرویی جادویی که در توست،
زندگی شیرین است.
بهشت آه می‌کشد وقتی مرا می‌بوسی،
و وقتی چشمانم را می‌بندم،
زندگی را شیرین می‌یابم.

وقتی مرا در بر می‌گیری،
در جهان دیگری هستم،
جهانی که در آن گل‌های سرخ می‌شکفند.
و وقتی سخن می گویی...گویی فرشتگان از بهشت می‌سرایند،
وکلمات روزمرّه به نوای عشق تبدیل می‌شوند.
قلب و روح‌ات را به من ده،
و آن‌گاه زندگی همیشه شیرین خواهد‌بود،


La vie en rose
Hold me close and hold me fast
The magic spell you cast
This is la vie en rose
When you kiss me heaven sighs
And tho I close my eyes
I see la vie en rose
When you press me to your heart
I’m in a world apart
A world where roses bloom
And when you speak...angels sing from above
Everyday words seem...to turn into love songs
Give your heart and soul to me
And life will always be
La vie en rose

» ادامه مطلب

اگه یه قایق بودی

0 نظر

 
Ketevan "Katie" Melua این دختره چشم خرمایی مو مشکی در سال 1984 در گرجستان‌به دنیا آمد. در ایرلند بزرگ شد و الان هم در لندن زندگی می‌کند. آهنگ‌‌هایش در ژانرهای Acoustic, blues, jazz دسته‌یندی می‌شوند. خوانندگی را از سال2003 ،در سن 19 سالگی، با آلبوم Call off the Search آغاز کرده‌ست.  در عرض پنج‌ماه 1.8 میلیون نسخه از این  آلبوم به فروش رفت و به صدر جدول پرفروش‌ترین‌های انگلستان جهید. آلبوم دومش هم به نام Piece by Piece در سال 2005 منتشر شد. 
یه حاشیه کمی جالب: کتی آهنگی خوانده به نام "Nine Million Bicycles".  در قسمتی از این ترانه می‌خواند:"ما 12 میلیارد سال تا لبه دنیا فاصله داریم، این یه حدسه،‌ کسی نمی‌تونه بگه حقیقت داره، ولی من می‌دونم که همیشه با تو خواهم موند." این شعر موجب شد که یک منتقد بیکار در روزنامه گاردین به کتی  گیر بده که این شعر با واقعیت‌های کیهان‌شناسی مطابق نیست و ملت بی‌کار هم کلْی نامه به روزنامه می‌فرستند در موافقت یا مخالفت با این شعر. کتی هم که در مدرسه عضو باشگاه ستاره شناسی بود، پاشد رفت به BBC و در یه برنامه شرکت کرد و ترانه را دوباره اجرا کرد و شعر آن را رو این طور اصلاح کرد:" ما 13.7 میلیارد سال تا لبه کیهان قابل‌دید فاصله داریم، که تخمینی خوب با خطاهای موردقبوله و دانشمندان هم می‌گن که همین‌طوره، اما با دانشی با معلومات قابل دسترس و اطمینان به درست بودن اون، می‌تونم پیش‌بینی کنم که همیشه با تو خواهم موند!" و دهن همه مخالف‌ها و همین ُطور موافق‌ها رو با هم بست!
رکورد اجرای کنسرت در عمیق‌ترین عمق زیرآب در عمق 303 متری دریای شمال با اجرای که کتی در 2 اکتبر 2006 انجام داد متعلق به کتی و گروهش‌ست. با این کار اسمش در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. (البته این رکورد سال 2007توسط یه گروه لهستانی شکسته شد.) هم‌چنین در 7 جولای 2007 هم در کنسرت
Live Earth که به‌طور زنده و همزمان در چندشهر بزرگ دنیا برای مقابله با گرم شده زمین اجرا شد،‌ در کنسرت هامبورگ آهنگی را اجرا کرد.
در فیلم
Grindhouse آخرین ساخته کوئنتین جان‌تارنتیون و رابرت رودریگوئز،‌در بخش Don't که یه آنونس قلّابی است نقش یه جنازه رو بازی می‌کنه که با تبر کله‌اش را به دو نیم کرده‌اند!
تازه‌ترین آلبوم او به نام
pictures در اول اکتبر سال 2007  به بازار آمد. کلیپ این ترانه را هم می‌توانید اینجا ببینید. خود آهنگ  را هم می‌توانید از اینجا دانلود کنید:


اگر کابوی بودی، دنبال‌ت می‌اومدم.
اگر یه تیکه چوب بودی، روی زمین میخ‌ات می‌کردم.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.
اگر رودخونه بودی، توی تو شنا می‌کردم.
اگر یه خونه بودی، تمام روز رو توی تو زندگی می کردم.
و اگر واعظ بودی، روش زندگی‌م رو عوض مي‌کردم.

بعضی‌موقع‌ها من به سرنوشت معتقدم،
اما شانس‌هایی که مواجهشون می‌شیم،
همیشه رنگی از واقعیت دارند.
تو روی دوست‌داشتن من شانس‌ت رو امتحان می‌کنی،
من هم روی دوست‌داشتن تو.

اگر تو زندان بودم، فراری‌ام می‌دادی.
اگر تلفن بودم، تمام روز باعث می‌شدی زنگ بزنم.
و اگر در درد و رنج بودم، برام آهنگ‌های آرام بخش می‌خوندی.

بعضی‌موقع‌ها من به سرنوشت معتقدم،
اما شانس‌هایی که مواجهشون می‌شیم،
همیشه رنگی از واقعیت دارند.
تو روی دوست‌داشتن من شانس‌ت رو امتحان می‌کنی،
من هم روی دوست‌داشتن تو.

اگر گرسنه بودم، بهم غذا می‌دادی.
اگر در تاریکی بودم، من رو به نور راهنمایی می‌کردی.
و اگر کتاب بودم، من رو هر شب مي‌خوندی.

اگر کابوی بودی، دنبال‌ت می‌اومدم.
اگر یه تیکه چوب بودی، روی زمین میخ‌ات می‌کردم.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.

If you were a cowboy I would trail you,
If you were a piece of wood I'd nail you to the floor.
If you were a sail boat I would sail you to the shore.
If you were a river I would swim you,
If you were a house I would live in you all my days.
If you're a preacher I'd begin to change my ways.

Sometimes I believe in fate,
But the chances we create,
Always seem to ring more true.
You took a chance on loving me,
I took a chance on loving you.

If I was in jail I know you'd spring me,
If I was a telephone you'd ring me all day long,
If I was in pain I know you'd sing me soothing songs.

Sometimes I believe in fate,
But the chances we create,
Always seem to ring more true.
You took a chance on loving me,
I took a chance on loving you.

If I was hungry you would feed me,
If I was in darkness you would lead me to the light,
If I was a book I know you'd read me every night,

If you were a cowboy I would trail you,
If you were a piece of wood I'd nail you to the floor.
If you were a sail boat I would sail you to the shore.
If you were a sail boat I would sail you to the shore

» ادامه مطلب

فقر

0 نظر
از رنجی خسته ام كه از آن من نيست
بر خاكي نشسته ام كه از آن من نيست

با نامي زيسته ام كه از آن من نيست
از دردي گريسته ام كه از ان من نيست

از لذتي جان گرفته ام كه از آن من نيست
به مرگي جان مي سپارم كه از آن من نيست
.احمد شاملو
» ادامه مطلب

شبانه

0 نظر
عشق خاطره يي است به انتظار حدوث و تجدد نشسته، چرا كه انان اكنون هر دو خفته اند: در اين سوي بستر مردي و زني در آن سوي. تندبادي بر درگاه و تندباري بر بام . مردي و زني خفته. و در انتظار تكرار و حدوث عشقي خسته. احمد شاملو
» ادامه مطلب

افسون

0 نظر
برو به كار خود اي واعظ اين چه فرياد است مرا فتاد دل از رهْ تو را چه افتاده است ميان او كه خدا آفريده است از هيچ دقيقه‌اي است كه هيچ آفريده نگشاده است به كام تا نرساند مرا لبش چون ناي نصيحت همه عالم به گوش من باد است گداي كوي تو از هشت خلد مستغني است اسير عشق تو از هر دو عالم آزاد است اگر چه مستي عشقم خراب كرد ولي اساس هستي من زان خراب آباد است دلا منال ز بيداد و جور يار كه يار تو را نصيب همين كرد و اين از آن داده است برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ كزين فسانه و افسون مرا بسي ياد است
» ادامه مطلب

حنجره خاموش تغزل


لحظه اي از من در اين تصوير ثبت شده است .اما آيا كسي ،‌دستي و قدرتي وجود دارد كه مرا براي يك لحظه ،‌در روزگار ثبت و ابدي كند ؟
هيهات
حسين منزوي 1334- 1383

عكسهاي مراسم تشييع پيكر مرحوم حسين منزوي - زنجان
عكسها: ليدا مليحي







» ادامه مطلب

You make me feel like a real man

0 نظر
آنجا که سراپای تو در روشنی صبح رویای شرابی است که در جام بلور است شجریان چه می کنه با این شعر....
» ادامه مطلب

شدرك قديسي كه پير شد

0 نظر
هزارروز به دعا نشستند گريستند باران ملخ باريد! هادي وحيدي
» ادامه مطلب

چشم به راه

0 نظر

دستی به کرم به شانه ما نزدی
بالی به هوای دانه ما نزدی
دیری است چشم به راهت دارم
ای عشق سری به خانه ما نزدی


قابل توجه کلیه کسانی که فکر می کنن این وبلاگ خاصیت اش رو از دست داده و اینجانب کم اوردم ، این جانب مشغول خانه تکانی روحی هستم .این شعرها و مطالب چندروز گذشته هم ناشی ! از همین خونه تکانیه . زیاد نباید سخت گرفت .یکی دوز دیگه فکر کنم تموم بشه.( یعنی امیدوارم که تموم بشه)

» ادامه مطلب

باز هم همون جریان کهنه دو خط موازی؟

0 نظر

خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود

پلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زد
كه عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بود

من و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاري
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود

گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت
شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود

چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود

همیشه نباید شعرهاو مطالبی رو که دوست داریم بیاریم بزاریم اینجا.اجازه بدین یه بار هم که شده یه مطلب یا شعری رو اینجا بنویسیم که ازش خوشمون نمی آد.چرا ازش خوشم نمی اد؟ اینش رو دیگه خودم هم نمی دونم...
» ادامه مطلب

هما

0 نظر
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق طلوع کند
بود که پرتو نوری به بام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فدای لبش شد خيال ميبستم
که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد

خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز
کزاين شکار فراوان به دام ما افتد

به نااميدی ازاين در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ
نسيم گلشن جان در مشام ما افتد


در تکمیل مطلب قبلی:
تنها چیزیکه با سعید تونستیم رصد کنیم ماه شب چهارده بود که با یه سیاره که نمی دونستم مریخ بود یا مشتری ، نشسته بودن لاس می زدن اون وسط هم یه ابر هی می اومد و مزاحم خلوت اونها می شد. توقع داریدتو اون موقعیت که آسمون مثل یه عصر زمستونی روشن بود می تونستیم حتی یه بچه شهاب رو هم ببینیم؟
» ادامه مطلب

همهمه

0 نظر
از زمزمه دلتنگيم ، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي است ، نه ميل سخن داريم

آوار پريشاني است ، رو سوي چه بگريزيم؟
هنگامه حيراني است ، خود را به چه بسپاريم؟

تشويش هزار آيا ، وسواس هزار اما
كوريم و نمي بينيم ، ورنه همه بيماريم

دردا كه هدر داديم آن ذات گران را
تيغيم و نمي برٌيم ، ابريم و نمي باريم

ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريم

من راه تورا بسته ، تو راه مرا بسته
اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم

حسين منزوي-
يه زماني اين ترانه رو داريوش خونده بود.نه اينكه از داريوش خوشم مي اد ، نه اينكه فكر كنيد عاشق چشم و ابروي حسين منزوي هستم . فقط و فقط بخاطر اينكه فكر كردم اين شعر يه جورايي وصف حال اين چندروزه مون ، يا چند ساله مونه...
همين!
» ادامه مطلب

زنجير

0 نظر

دستي كه به دست من به پيوندد نيست
صبحي كه به روي ظلمتم خندد نيست
زنجير فراوان فراوان ، اما...
چيزي كه مرا به زندگي بندد نيست
حسين منزوي

» ادامه مطلب

كلاغ

0 نظر

هميشه قصه به سر مي رسيد
چه بي تفاوت بود
براي مادرمن غربت مدام كلاغ
چرا نمي دانست
كلاغ خواب مرا با خودش كجا برده
چرا نمي پرسيد؟
ومن از اول هر قصه ياد او بودم
كلاغ قصه ديروز!
تو باز در راهي؟
به خانه ات نرسيدي هنوز؟
چقدر پير شدي!
كجاست عاقبت اين همه سفر كردن؟
كلاغ! اول آوارگيت يادت نيست؟
چرا
تو را براي هميشه كلاغ پر كردند؟
كبوتران بودند
عقابها بودند
و نيز كركسها
تورا براي چه اين گونه دربدر كردن؟
سياه معمولي!
به جز تو هر كه پري داشت ، لانه اي هم داشت
هميشه قصه به سر مي رسيد
چه بي تفاوت بود
براي مادر من غربت مدام كلاغ
شعر از مهروش طهوري


من تا حالا تو اينجا شعر ننوشته بودم.اين شعر رو هم يه دوست بسيار عزيز تو يكي از دفترهام نوشته بود . ديشب كه داشتم دنبال يه شماره تلفن تو دفترهام مي گشتم ، پيداش كردم .ناگفته نماند كه شماره تلفن رو هم پيدا نكردم! هر كس شماره تلفن شخصي به نام علي عابديني رو داشت به من هم خبر بده.اين روزها خيلي محتاجشم. ممنون مي شم.

» ادامه مطلب

دو صندلي

0 نظر

تنها نشسته اند در آن سو ، دو صندلي
خالي تر از هميشه و اخمو ، دو صندلي

اخمي به چهره و گرهي روي ابروان
قهرند مثل يك زن و شو ، دو صندلي

از روزهاي آخر پاييز مانده اند
از روز سرد كوچ پرستو ،‌دو صندلي

من بودم و تو بودي و آغاز عاشقي
ميزي سپيد و شاخه ي شب بو ، دو صندلي

عطر گناه و وسوسه پيچيده در اتاق
دارد هنوز از تو و من بو ، دو صندلي

در انتظار روز عزيزي نشسته اند
روزي براي عقد من و او ، دو صندلي


امانت گرفته شده از كتاب :: باران نخواهد آمد:: - مجموعه غزلهاي هادي وحيدي

» ادامه مطلب

دلم گرفته

0 نظر
…دلم گرفته، دلم عجیب گرفته، و هیچ چیز، نه اين دقايق خوشبو،كه روی شاخه نارنج می شود خاموش، نه اين صداقت حرفی ، كه در سكوت میان دو برگ اين گل شب بوست، نه ،هيچ چيزمرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فكر می كنم كه این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد.» سهراب سپهری
» ادامه مطلب

روشنی

0 نظر
من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد... سهراب
» ادامه مطلب