‏نمایش پست‌ها با برچسب ایلیا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایلیا. نمایش همه پست‌ها

قصه ما به سر رسيد

0 نظر

شب بود. داشتم ایلیا را آماده می‌کردم که بخوابد.
«ایلیا. خسته شدم. چقدر من برات قصّه بگم؟ یک بار هم تو برام قصّه بخون.».
«باشه». کمی فکر کرد. چشم‌هایش را مالید. خمیازه‌ای کشید و شروع کرد: «یکی بود. یکی نبود. یه سنگ بزرگی بود که افتاد توی آب جوب!. … قضّه ما به سر رسید کلاغه به خونه‌اش نرسید».
«خب؟ بقیه‌اش چی شد؟ این که قصّه نیست. ناتموم مونده. آخرش چی می‌شه؟».
خمیازه دیگري کشید و گفت: «خودم می‌دونم. یه بچّه‌ای صفحه‌های کتاب رو با قیچی بریده. معلوم نیست آخرش چی می‌شه!».
باز هم خمیازه‌‌ای کشید و کمی بعد خوابش برد.

» ادامه مطلب

خورشید و تخمه

0 نظر
دمِ غروب بود که از خانه خارج شدیم. ایلیا روی صندلی  پشت نشسته و برخلاف همیشه ساکت بود. وقتی از خیابان فرعی مجتمع وارد خیابان اصلی شدیم، افق مقابل چشمهای‌مان قرار گرفت. خورشید در حال غروب بود و منظره قشنگی را در افق به وجود آورده‌بود. ناگهان ایلیا گفت:" بابا! خورشید خانم داره چیکار می‌کنه؟" بهش گفتم:"خورشید خانم داره می‌ره بخوابه". گفت:" نه. خورشید خانم داره لباس‌هاش رو درمی‌آره ماه بشه. مثل تخمه". بعد ساکت شد.
» ادامه مطلب

پری دریایی

0 نظر
دیشب که داشتم ایلیا رو می‌خواباندم ناگهان پاشد و نشست. کمی فکر کرد و بی‌مقدمه گفت:« رفته‌بودم باغ. یه‌دونه پری دریایی دیدم که تو گِلِ جوب! گیر کرده. با چوب ماهی‌گیری در آوردمش.». بعد دراز کشید و کمی بعد خوابید. جا خوردم. تا به حال  سابقه نداشت خودش داستان بگوید. قبلاً هر چه تعریف می‌کرد به نوعی تکرار داستان‌هایی بود که برایش تعریف کرده‌ام و یا کارتون‌هایی بود که قبلاً دیده‌بود. ولی این یکی به نوعی فکر می‌کنم اولین داستان خودش است. چون کاملاً زاییده ذهن‌ش خودش‌ست و مطمئنم قبلاً در جایی ندیده و کسی برایش تعریف نکرده‌است.
خدا آخر و عاقبت‌ش رو به خیر کنه.
» ادامه مطلب

ایلیا، وقتی که دوساله شد

2 نظر
» ادامه مطلب

اوّلین تابلو-شخصیت‌هایی که دوست‌شون داریم

0 نظر

اولین تابلویی که ایلیا کشید. یه‌ خورده! هم من کمکش کردم. اسمش رو هم گذاشتیم “شخصیت‌هایی که دوست‌شون داریم”.

» ادامه مطلب

ایلیا، وقتی که یک‌ساله شد.

1 نظر
3

4

5
» ادامه مطلب

ایلیا

1 نظر



» ادامه مطلب

روزی خوش برای من

1 نظر

به سلامتی و مبارکی شازده‌کوچولوی ما ایلیا به سیّاره زمین رسید. امیدوارم خدا بهم کمک کنه تا پدر خوبی براش باشم تا بتونه گل سرخ خودش رو همین جا پیدا کنه.

» ادامه مطلب