دمِ غروب بود که از خانه خارج شدیم. ایلیا روی صندلی پشت نشسته و برخلاف همیشه ساکت بود. وقتی از خیابان فرعی مجتمع وارد خیابان اصلی شدیم، افق مقابل چشمهایمان قرار گرفت. خورشید در حال غروب بود و منظره قشنگی را در افق به وجود آوردهبود. ناگهان ایلیا گفت:" بابا! خورشید خانم داره چیکار میکنه؟" بهش گفتم:"خورشید خانم داره میره بخوابه". گفت:" نه. خورشید خانم داره لباسهاش رو درمیآره ماه بشه. مثل تخمه". بعد ساکت شد.
درگیری ریوی در گرانولوماتوز وگنر Wegener’s Granulomatosis | اردر و دستورات
پزشکی کامل با تحلیل و توضیحات
-
مدیریت بالینی بیماریهای خودایمنی سیستمیک که با تظاهرات حاد تنفسی همراه
هستند، نیازمند دقت نظر و سرعت عمل بالایی است. درگیری ریوی در گرانولوماتوز
با پلی...
۶ ساعت قبل