‏نمایش پست‌ها با برچسب ترانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترانه. نمایش همه پست‌ها

قطره قطره

0 نظر

شب بود. بیرون باران می‌بارید، صدای ترانه‌ای می‌آمد. چیزی نمی‌گفتی. چیزی نمی‌گفتم. نشسته بودیم و به تصویر وارون درخت‌های سبز روی رد قطره‌های بارانِ روي شيشه جلو نگاه می‌کردیم و به ترانه گوش می‌دادیم. ترانه داشت تمام مي‌شد که محو شدن‌ت شروع شد. داشتي آرام آرام کم رنگ می‌شدی. داشتی پاک می‌شدی. باران شدید‌تر شد. انگار باران داشت تو را پاک‌ می‌کرد. رد قطره‌های باران روی شیشه تار شدند. نشسته بودم و به تو نگاه‌ می‌کردم.‌‌ چشم‌هایت می‌درخشیدند و لبخند می‌زدی. شال‌ت، موهای‌ت، خال کنار لاله گوش‌ت و انگشت‌های باریک و کشیده‌ت داشتند محو می‌شدند. باران که قطع شد، ترانه که تمام شد، رفته بودی. تنها لبخندت باقی ماند.

عکس: اينجا

» ادامه مطلب

که آن درد به صد هزار درمان ندهم

0 نظر
غم‌هایی هستند که مثل مهمان عزیزی می‌آیند می‌نشینند ته دلِ آدم. همیشه هم همراه با صدایی، نوایی و یا ترانه‌ای می‌آیند. گیر نیستند. خاردار نیستند. نمی‌آیند که بمانند. مثل قیر نیستند که بچسبند تهِ دل و خیالِ رفتن نداشته‌باشند. می‌آیند، دو زانو می‌نشینند. یه چایی می‌خورند. بعد یا اللّه‌ی می‌گویند و پا می‌شوند. در و پنجره دل‌ات را باز می‌کنند. هوای کهنه و دم‌گرفته را با هوایی تازه عوض می‌کنند و حال و هوایت را بهاری می‌کنند. شاید حتّی دو قطره اشک بریزی در کوران رفتنِ هوای دم‌گرفته و آمدن هوایِ تازه. خالی می‌شوی. سبک می‌شوی. آرام‌ات می‌کنند. بعد از این‌که سبک شدی، خداحافظی می‌کنند و می‌روند تا یک وقتی دیگر که صدای لالایی که از ناکجاآباد می‌آید، بیایند و تو را ببرند به زمانی که در آن مادر وقتی دلش تنگ بود برایمان لالایی می‌خواند و تخمِ دل‌تنگی و حزن را در وجودمان مي‌کاشت. یا وقتی که نشسته‌ای و به ترانه‌ای از ترانه‌های آذری قدیمی را گوش می‌کنی، بیایند و اندوه را مثل رودی در درون‌ات جاری کنند. ترانه‌هایی که حتّی در شادترین ریتم‌هایشان هم ترنّمی از اندوه نسل‌اندرنسلِ عاشق‌های به معشوق نرسیده آذری را دارند. مثل ترانه ساری‌گلین که دیگر جرأت شنیدنش را ندارم. مثل ترانه‌های پالِت، در آلبوم آقای بنفش، که امروز کشف‌شان کردم. ترانه‌هایی که نوای قره‌نی جاری در آن‌ها مرا به یاد خاطره‌‌های دوری می‌اندازند که تجربه‌اشان نکرده‌ام ولی دل‌تنگ‌شانم. ترانه‌هایی که با کمی تردید شروع به گوش دادن‌شان کردم و شدیداً  گرفتارشان شدم. خیلی نرم آمدند , سبکم  کردند.
» ادامه مطلب

Some Things Never Change

0 نظر
همیشه  ذوق و شوق برای گوش دادن به ترانه‌هایِ تازهِ خوانندگانِ موردعلاقه‌ام با واهمه همراه  است. می‌ترسم از این‌که مبادا جنابِ خواننده پیر شده‌، حسّ وحالش را از دست داده‌باشد.  یا استقبال از کارهای قبلی خُردش کرده‌است و  حالا حتماً نتوانسته‌است با آلبوم جدیدش همه خاطرات خوبی را که از کارهای قبلی‌اش داشته‌ام تکرار کند و طرحی نو دراندازد. به همین دلیل است که ترانه‌هایِ جدید همیشه در اولین دور گوش دادن دافعه ایجاد می‌کنند. ولی وقتی که دو یا سه بار به آن‌ها گوش می‌دهم، می‌روند درون ذهنم رسوب می‌کنند. بعد از گذشت  چند روز سرسخت‌ترین‌های‌شان یواش‌یواش خود را بالا می‌کشند و تحمیل می‌کنند و ناگهان می‌بینی که ملودی‌شان در مغزت می‌چرخد و می‌چرخد و داری زیر لب تکرارشان می‌کنی.

ولی آلبوم جدید کریس دِ بِرگ فرق می‌کرد. بعد ازبرداشتن آن‌ها از سرِ طاقچه تورنت، دو سه روزی طول کشید تا فرصت کردم به سراغ‌شان بروم. وقتی آلبوم را مزه مزه کردم از طعم گًس آلبوم‌های جدید خبری نبود. برخلاف همیشه حسّ خوبی بهم دست داد. ترانه‌هایش بازخوانی ترانه‌های قدیمی خودش است که به صورت آکوستیک اجرا شده‌اند. آن‌قدر قدیمی که به میزبان‌ش در تلویزیون بی‌بی‌سی گفت بعضی از این ترانه‌ها قبل از به دنیا آمدن شما نوشته‌شده‌اند. بارها و بارها شنیده‌شده‌ و اکنون با اجرايی متفاوت در قالب آلبوم Home منتشر شده‌اند.

حالا آلبوم جدیددر کنارم است. حسّی که از گوش دادن‌ش بهم دست داد همانند ملاقات با یک دوستِ قدیمی بود که زمانی با او صمیمی بوده‌ای و مدت‌هاست که خبری از او نیست. بعد ناگهان او را می‌بینی. می‌بینی که چقدر عوض شده و گذر زمان او را تبدیل به انسان دیگری کرده‌است با علایق و احساسات متفاوت با سال‌های گذشته. همان طور که تو فرق کرده‌ای و همان آدم قبلی نیستی. ولی می‌دانی که می‌توانی در کنارش خاطرات قدیمی با هم بودن را مرور کنی و شاد شوی.

مدّت‌ها بود به سراغ کریس‌د‌بِرگ نرفته‌بودم. آخرین بار یکی از روزهای پاییزی سالِ گذشته بود که داشتیم از تبریز برمی‌گشتیم. نزدیک ظهر بود. طنّاز و ایلیا خواب بودند. اتوبان خلوت بود و آفتاب قشنگی می‌تابید. آبیِ آسمان قشنگ‌ترین آبی بود که می‌شد در پاییز دید و با رنگِ زرد و قهوه‌ای و نارنجی کوه‌ها و درخت‌ها ترکیب شده‌ و معجون زیبایی ساخته‌بود. کریس‌دِبِرگ "دلِ تاریکی" را می‌خواند و من خاطراتم را مرور می‌کردم. بعد از تمام شدن آهنگ به سراغ شاخه کریس‌دِبرگ، روی فِلَش، رفتم و تا نزدیکی‌های زنجان از ترانه‌هایش چیدم و لذّت بردم. شادم کرد، غمگین شدم و دلم گرفت.

کمی تا قسمتی بی‌ربط
» ادامه مطلب

هتلی که هتل نبود

0 نظر

عکس از این‌جا برداشته‌شده‌است.

اکثر شما ترانه هتل کالیفرنیا از گروه ایگلز رو شنیده‌اید. تعدادی از شما هم با داستان این ترانه آشنا هستید. منظورم از داستان, سرگذشت این ترانه نیست. منظورم روایت داستانی این ترانه‌ست. کمی که بِگوگِل‌ید می‌توانید  اطلاعات زیادی در مورد تاریخچه‌اش پیدا کنید. شِمای کلّی آن این است که مردی (در بازخوانی‌هایی که توسط خواننده‌های زن, من‌جمله نانسی سیناترا شده, یک زن) در یک بزرگراه رانندگی می‌کند و حشیش می‌کشد. برای اتراق شبانه جلوی هتل مرموزی توقف می‌کتد. دختری او رو به داخل هتل می‌برد و صداهایی می‌شنود که به او خوش‌آمد می‌گویند. ساکنین آن‌جا را می‌بیند که اَلَکی خوش هستند و می‌زنند و می‌رقصند. کمی بعد می‌بیند که در سالنی جمع می‌شوند تا با چاقوهاشون هیولایی را بکشند. ولی نمی‌توناند او را بکشند. رفیق ما می‌ترسد و سعی می‌کند از هتل خارج شود ولی نگهبان جلوش را می‌گیرد و می‌گوید که  به این‌ هتل فقط می‌‌توانی وارد بشوی و نمی‌توانی از این‌جا خارج شوی.
از این ترانه برداشت‌های متفاوتی شده‌است. از پرداختن به قضیه اعتیاد و نقد رویای آمریکایی و حرص و آز موجود در صنعت موسیقی دهه هفتاد آمریکا گرفته تا ربط دادن‌اش به ازدواج و این اواخر هم شیطان و شیطان‌پرستی و انجیل شیطان‌پرستی و غیره و ذلک.
خب. شعری گفته‌شده و تبدیل به ترانه شده‌است. متن‌اش چند لایه‌ست. ملودی جذّابی دارد و تِم آن که گرفتارشدن شخصی در یک موقعیّتی خودخواسته‌است که گریزی از آن نیست راه را برای انواع تفسیر و برداشت بازگذاشته‌ست. 
من سعی کردم با سواد نصفه‌و‌نیمه‌ای که دارم متن ترانه را ترجمه کنم. از چند ترجمه دیگر هم کمک گرفتم ولی به نتیجه یک‌دست و روانی نرسیدم. الان هم قصد ندارم برای چندمین‌بار ترجمه این ترانه رو بگذارم این‌جا. اگر در اینترنت بگردید می‌توانید ترجمه‌های زیادی از آن را پیدا کنید. چند اصطلاح و ترکیب در متن هست که ملّت را گیج کرده‌اند.  فقط چندتا پیشنهاد در این موارد دارم که با شما در میان می‌گذارم. خوشحال می‌شوم اگر برداشت خودتان را هم برایم بفرستید تا به کمک هم‌دیگر در این جهل مرکّب نمانیم که نمانیم.

الف: Warm smell of colitas, rising up through the air

طبق توضیحی که در صفحه ویکی‌پدیای این ترانه آمدده Colitas ترجمه اسپانیایی Little tails است که و درگویش عامیانه زبان مکزیکی به معنی حشیش و شاهدانه‌ست.
* رفیق ما داره ماشین می‌رونه حشیش می‌کشه و دود گرم اون رو به هوا می‌فرسته.

ب: I heard the mission bell

جایی دیدم که mission bell به ناقوس کلیسا گفته‌می‌شه که نوع خاصّی از اون تو کلیساهای کالیفرنیا وجود دارند. اینجا شنیدن ناقوس کلیسا می‌تونه هشداری باشه برای ممانعت از ورود به اون هتل.
ترجمه: صدای ناقوسی شنیدم
و پیش خودم فکر کردم اینجا می‌تونه بهشت باشه یا جهنّم.

ج: Her mind is tiffany-twisted


Tiffany نام جواهرفروشی لوکس و معروفی‌ست در نیویورک.
ترجمه: حواسش پرتِ تیفانی‌ست. یا حواسش پرتِ زرق و برق جواهرات. کسانی‌که فیلم صبحانه در تیفانی را دیده‌اند معنی این قسمت را بهتر درک می‌کنند.

د: she got the mercedes bends


خیلی‌ها به راحتی mercedes bends را mercedes benz در نظر می‌گیرند و ترجمه می‌کنند دختره  یک مرسدس بنز دارد. در واقع برای کسی که  در هتلی گیرافتاده و نمی‌تواند خارج شود مرسدس‌بنز که به جای خود، داشتن یه بوگاتی وِیرون هم به هیچ دردی نمی‌خورد. یه عدّه‌ای هم bends  رو به حالتی ربط دادند که وقتی غوّاص به سرعت از اعماق به سطح آب می‌رسد در خون‌اش حباب‌های اکسیژن آزاد می‌شوند و حالتی شبیه فاز بعد از مصرف مواد مخدر به شخص دست می‌دهد! به عبارتی این بیت را این‌جور ترجمه می‌کنند که دختره خمار بود. حالا مرسدس این‌جا چیکاره‌ست خدا می‌دونه!
پیشنهاد: فکر می‌کنم منظور شاعراین بوده که پیچ و خم‌ و انحناهای بدن دختره  مثل انحناهای ماشين مرسدس س.ک.س.ی بود.

ه: So I called up the Captain,
Please bring me my wine"
He said, "We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine"

ساقی رو خواستم
“لطفاً برام شراب بیار
اون گفت:« از سال 1969 تا به حال این‌جا عرق سگی نداشتیم»

در این‌جا  Spirit به دو معنی آمده‌ست. spirit به معنی عرق خالص و spirit به معنی روح و روان.  John Soeder منتقد موسیقی در مصاحبه‌ای که در سال 2009 با دن هنلی انجام داد از اون پرسیده:« شما در هتل کالیفرنیا از ساقی می‌خواهید براتون شراب بیاره ولی اون می‌گه که ما عرق سگی نداریم. حتماً می‌دونید که شراب طی فرآیند تخمیر تولید می‌شود و عرق حاصل تقطیره. آیا این شعر درست است؟»  به طور واضحی به دن هنلی هم برخورده و جواب می‌ده:«از دوره آموزشی شراب‌شناسی شما ممنونم. شما اولین نفری نیستید که در این مورد سؤتفاهم شده‌اید. به اندازه کافی در عمرم شراب و عرق نوشیدم که بتونم تفاوت‌شان را احساس کنم. این بیت ربطی به شراب‌خواری و یا عرق نوشیدن ندارد. این بیت بیانی اجتماعی و سیاسی دارد.» برای فهم بهتر این قسمت باید ببینیم در سال 1969 چه اتفاق خاصّ و مهمی افتاده که دیگر در هتل کالیفرنیا عرق سگی سرو نمی‌شود و یا روح و روان چه چیزی از سال 1969 به بعد از بین رفته‌ست. در صفحه مربوط به اتفاقات مهم سال 1969 در ویکی‌پدیا می‌توانیم لیست کامل این اتفاقات رو ببینیم. مهم‌ترین آن‌ها که بعضی از آن‌ها به موسیقی ربط دارند عبارتند از:

  • انتشار اولین آلبوم استودیوی لِدزیپلن
  • نیکسون به عنوان سی‌و‌هفتمین رییس‌جمهور آمریکا سوگند خورد.
  • گروه بیتل‌ها آخرین اجرای عمومی‌شان را، قبل از متلاشی شدن گروه، روی سقف استودیوی اپل انجام دادند که با دخالت پلیس نیمه‌تمام ماند. (این واقعه الهام‌بخش یکی از اپیزودهای سریال سیمپسون‌ها شد. اگر اشتباه نکنم اپیزود اول از فصل پنجم )
  • اولین کنسرت ووداستاک با عنوان سه روز با صلح و موسیقی با حضور 32 گروه موسیقی و با شرکت پانصدهزار تماشاگر برگزار شد. از این واقعه به عنوان یکی از اساسی‌ترین لحظه‌های تاریخ موسیقی عامیانه نام برده می‌شود.
  • انسان برای اولین بار بر روی ماه قدم گذاشت. جالب است که بدانید نام مدول ماه‌نشین “Eagle” بود.
  • بزرگ‌ترین تظاهرات ضدّجنگ ویتنام با شرکت پانصدهزار نفر در واشنگتن برگزار شد.
  • آنتون لاوی انجیل شیطان‌پرستی را نوشت و منتشر کرد.

تنها واقعه‌ای را که آن‌قدر مهم بوده‌ست که می‌تواند در این ترانه به آن اشاره شود کنسرت ووداستاک است. ووداستاک همراه بود با ایده‌آل‌های دهه منتهی به سال 69. حسّی از برابری اجتماعی، رها و آزادبودن به جوانان داد و تأثیری شگرف بر موسیقی گذاشت. اگر مصاحبه‌های اخبر اعضای گروه ایگل‌ها را مبنا قرار دهیم که از استعاره هتل کالیفرنیا برای نشان‌دادن حرص و آز جاری در صنعت موسیقی دهه هفتاد مبلادی استفاده‌کرده‌اند کنایه عرق خالصی که دیگر در هتل کالیفرنیا سِرو نمی‌شود  روشن‌تر می‌گردد. دبگر در این دوره و زمانه عرق خالصی مثل ووداستاک پیدا نمی‌شود که بتواند مست‌ات کند.

بقیه قسمت‌‌های ترانه به نظر من مشکل خاصّی ندارند. همان‌طور که همیشه هم گفته‌ام نباید زیاد در قیدوبند ترجمه کامل ترانه‌های غیرفارسی باشیم. برای لذّت بردن کافی است که مفهوم کلّی ترانه را بدانیم . اگر چه اگر ترجمه خوب و کاملی از یک ترانه در دست‌رس باشد بهتر می‌توان با آن رابطه برقرار کرد.که آن هم کار سخت و نزدیک به محال است.

 

در همین رابطه:

داستان یک ترانه

» ادامه مطلب

مثل بیابونی که دل‌تنگ بارونه

1 نظر

معرفی گروه:
Everything but the Girl گروه دو نفره انگلیسی است که در سال 1982 تشکیل شد. اعضای گروه عبارتند از Tracey Thorn خواننده و    گیتارنوازگروه و  Ben watt گیتارنواز و کیبوردنواز و خواننده همراه که هر دو متولد سال 1962 هستند. دردانشگاه با هم آشنا شدند و الان هم با هم زندگی می‌کنند. به شدت نسبت به رابطه خودشون حسّاس هستند و اجازه نمی‌دند که ملّت سر از کارشون در بیارند. سه فرزند دارند و دور از هیاهو مشغول بزرگ کردن‌شون هستند. نام عجیب و غریب گروه (به معنی تحت الفضلی همه چیز به غیر از دختره!) رو هم از شعار یک فروشگاه معروف فروش مبلمان انتخاب کرده‌اند. اردی‌بهشت امسال هم تریسی آلبومی رو منتشر کرد به نام Love And Its Opposite.

در مورد آهنگ:
Missing که در قالب آلبوم Amplified Heart در سال 1994 منتشر شد. یکی از بهترین و شناخته‌شده‌ترین آهنگ‌های این گروه به شمارمی‌آد. این آهنگ به قدری محبوب و پرفروش شد که جهت و سبک گروه رو عوض کرد و آهنگ‌های اونها که قبلن بیشتر در سبک folk وجاز بودند، حالابیشتر به شکل الکترونیک خونده می‌شوند. اونها تا قبل 1994 هشت آلبوم منتشرکرده‌بودند و تنها یک آهنگ اونها به نام I Don'tWant to Talk About It در سال 1988 در جدول پرفروش‌های بریتانیا وارد شده‌بود. با انتشار Missing خوشبختی هم به اون‌ها رو کرد و معروف شدند. نسخه‌های رقصی این آهنگ در کلوب‌های سراسر دنیا ملّت ر وبه رقص می‌اورد و در اکثر کشورها جزو پرفروش های جداول پاپ بوده.
برخلاف ریتم تند آهنگ، شعر غمگینی داره و همون‌طور که تو ترجمه اون می‌بینید حکایت شخصی‌ست که دلتنگ عزیزاز دست رفته خودشه و بارها و بارها به خیابون و خونه اون می‌ره تا بلکه بتونه اون رو دوباره ببینه. این چرخه تو آخر آهنگ با تکرار بخش اوّل آهنگ به خوبی نشون داده شده.

دلتنگی
از قطار پیاده می‌شم.
بازهم دارم از خیابونتون می‌گذرم.
و از کنار در خونه‌ت رد می‌شم.
امّا تو دیگه اونجا زندگی نمی‌کنی.
سال‌ها از وقتی که اینجا بودی گذشته‌.
حالا تو رفته‌ایی و در جایی مثل فضای بی‌کران ناپدید شدی
و جایی بهتر پیدا کرده‌ای.
و من دل‌تنگتم،
مثل بیابونی که دل‌تنگ بارونه.
ممکنه مرده باشی؟
تو همیشه دو قدم از دیگران جلوتر بودی.
و زمانی که می‌خواستی بدوی،
ما به تو نمی‌رسیدیم.
تو خونه‌ات می‌گردم،
جایی که همیشه بوده‌ام.
تقریبن می‌تونم صدات رو بشنوم،
که داری صدام می‌کنی.
و من دل‌تنگتم،
مثل بیابونی که دلتنگ بارونه.
برمی‌گردم وسوار قطار می شم.
از خودم می‌پرسم چرا باز برگشتم؟
می‌تونم خودم رو راضی کنم که برنگردم؟
دوروبر جایی که زندگی می‌کردی می‌پلکم.
از وقتی که رفتی زمان چیزی برای من نداشته.
درسته که خیلی وقته رفتی
امّا نمی‌تونم دیگه ادامه بدم
و من دل‌تنگتم،
مثل بیابونی که دل‌تنگ بارونه.
از قطار پیاده می‌شم.
بازهم دارم از خیابونتون می‌گذرم.
و از کنار در خونه‌ت رد می‌شم.
امّا تو دیگه اونجا زندگی نمی‌کنی.
سال‌ها از وقتی که اینجا بودی گذشته‌.
حالا تو رفته‌ایی و در جایی مثل فضای بی‌کران ناپدید شدی
جایی بهتر پیدا کرده‌ای.
و من دل‌تنگتم،
مثل بیابونی که دل‌تنگ بارونه.

missing
I step off the train
I'm walking down your street again
And pass your door
But you don't live there anymore
Its years since you've been there
Now you've disappeared somewhere Like outer space
You've found some better place
And I miss you-
Like the deserts miss the rain
?Could you be dead
You always were Two steps ahead of everyone
We'd walk behind
While you would run
I look up at your house
And I can almost hear you
Shout down to me
Where I always used to be
And I miss you-
Like the deserts miss the rain
Back on the train
?I ask why did I come again
?Can I confess
I've been hanging' round your old address.
And the years have proved to offer nothing since you moved
You're long gone
But I can't move on
And I miss you-
Like the deserts miss the rain
I step off the train
I'm walking down your street again
And pass your door
But you don't live there anymore
Its years since you've been there
Now you've disappeared somewhere Like outer space
You've found some better place
And I miss you-
Like the deserts miss the rain

Related Posts

» ادامه مطلب

آن ‌روزها وقتی که بچّه بودم*

0 نظر

چارلز آزناور خواننده، هنرپیشه و آهنگساز ارمنی الاصل فرانسوی در سال 1924 در پاریس به دنیا آمد. کلّی ترانه به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی خوانده و یکی از محبوب‌ترین خواننده‌های فرانسوی دنیاست. در بیش از 60 فیلم بازی کرده که یکی از معروف‌ترین اونها "به پیانیست شلیک نکنید " ساخته استاد فرانسوا تروفو ست. آزناور عزیز به رغم سنّ بالایی که داره هنوز هم، ماشاالله بزنم به تخته، سروموروگنده مشغول فعّالیّت ‌های هنری است و حتّی در سال 2006 یک تور دور دنیا رو شروع کرده‌بود. آهنگ yesterday when I was young یکی از معروف‌ترین آهنگ‌هایی است که آزناور در سال 1961 خوانده. نسخه‌های متعددی از این آهنگ توسط خواننده‌های دیگر به زبان‌های فرانسوی به نام Hier Encore ، ایتالیایی Ieri Si و اسپانیایی هم Ayer Aún خوانده‌شده. خواننده‌های زیادی از جمله خولیو ایگلسیاس، پدر اون پسره مرتیکه مانتی‌سانتال مثلاً‌ عاشق‌پیشه انریکو ایگلسیاس،‌ ری کلارک(نمی‌شناسمش) و آن مرد وارسته خدابیامرز دوست‌داشتنی فرهادمهراد هم این آهنگ رو دوباره‌خوانی و یا به اصطلاح کاور کردند. ویدیو کلیپ این اهنگ رو هم می تونید اینجا ببینید. همین!
برای ترجمه بخش‌هایی از این ترانه از مطلب "طوفان در شهر ما" نوشته خانم: ویدا قهرمانی که در مجلّه هفت شماره 14 چاپ شده‌است، استفاده کردم.

دانلود ترانه از این‌جا

آن روزها وقتی که جوان بودم.
آن روزها وقتی که جوان بودم
طعم زندگی به شیرینی قطره‌های باران بود بر زبانم.
سر به سر زندگی می‌گذاشتم،
تو گویی بازی احمقانه‌ای است.
همان‌گونه که نسیم شامگاهی
سر به سر شعله شمع می‌گذارد.
هزاران رویا در سر،
و چه برنامه‌های باشکوهی برای خود داشتم.
دریغا که هر چه می‌ساختم، بر شن های روان می‌ساختم،
شب‌ها می‌زیستم و از نور عریان روز می‌گریختم.
و اکنون تنها می‌‌بینم که سال‌ها چگونه از برابرم می‌گریزند.
آن روزها وقتی که جوان بودم
چه بسیار ترانه‌های سرمستی که در انتظار سرودن بودند.
چه بسیار سرخوشی‌هایی که در انتظار من بودند
و جه بسیار درد و رنج‌هایی که چشمان خیره‌ام نمی‌دیدندشان.
به سرعت می‌دویدم و جوانی و زمان را به زانو درآوردم.
و هرگز مکث نکردم تا ببینم معنای زندگی چیست.
و هر گفتگویی که اکنون می‌توانم به یاد ‌آورم
مرا در خود فرومی‌برد، و دیگر هیچ.
آن روزها ماه آبی بود.
و هر روز شوریده،‌ چیز تازه‌ای برای ما به ارمغان داشت.
عمرم را همانند عصای جادو به کار می‌بردم،
و هرگز بیهودگی و هدر رفتن ناشی از آن را نمی‌دیدم.
بازی عشق بود که با تکبّر و غرور نقش‌آفرینی مي‌کردم.
و هر شعله‌ای که افروختم، ‌به سرعت فرو ‌نشست.
تمام دوستانم به نوعی پراکنده شدند،
و در آخر من، تنها بر صحنه نمایش باقی ماندم.
چه بسیار ترانه‌هایی در ذهنم هستند،
که هرگز خوانده نخواهند شد.
بر زبانم طعم تلخ قطره ای اشک را احساس می‌کنم.
و زمان به سویم می‌آید
به تاوان آن روزها
آن روزها وقتی که جوان بودم.

yesterday when I was young
yesterday when I was young
the taste of life was sweet as rain upon my tongue
I teased at life as if it were a foolish game
the way the evening breeze may tease a candle flame
the thousand dreams I dreamed, the splendid things I planned
I always built, alas, on weak and shifting sand
I lived by night and shunned the naked light of day
and only now I see how the years ran away

yesterday when I was young
so many drinking songs were waiting to be sung
so many wayward pleasures lay in store for me
and so much pain my dazzled eyes refused to see
I ran so fast that time and youth at last ran out
I never stopped to think what life was all about
and every conversation I can now recall
concerned itself with me, and nothing else at all

yesterday the moon was blue
and every crazy day brought something new to do
I used my magic age as if it were a wand
and never saw the waste and emptiness beyond
the game of love I played with arrogance and pride

and every flame I lit too quickly, quickly died
the friends I made all seemed somehow to drift away
and only I am left on stage to end the play
there are so many songs in me that won't be sung
I feel the bitter taste of tears upon my tongue
the time has come for me to pay for
yesterday when I was young

 

Related Posts

» ادامه مطلب

نوار ویدیویی

0 نظر

ترانه videotape در قالب آلبوم In Rainbows (هفتمین آلبوم استودیویی Radiohead) در 10 اکتبر 2007، تقریبا یکسال پیش، منتشر شد. Radiohead بعد از اتمام قراردادشان با کمپانی EMI این آلبوم را در سایت خودشان برای دانلود قرار دادند. علاقمندان می‌توانستند به هر قیمتی که دوست دارند، حتّی رایگان، آن را بخرند. در روز اوّل قراردادن آلبوم در سایت 2/1 میلیون نسخه از آن دانلود شد. با وجود این‌که آلبوم را به صورت تقریباً رایگان عرضه کرده‌بودند ولی به همّت علاقمندان بی‌شمارشان فروش کلّی این آلبوم خوب بود. کمی بعد در دسامبر همان سال بسته‌ای مشتمل بر سی دی آلبوم به همراه عکس هایی از مراحل ضبط ترانه‌ها در استودیو به همراه کتابی که شامل طرح‌های اجرا شده توسط اعضای گروه بود؛ منتشر شد. این آلبوم یکی از موفق‌ترین آلبوم‌های گروه بعد از آلبوم Kid A بوده  که در اکثر کشورهای جهان رتبه اوّل پرفروش‌ترین‌های موسیقی را کسب کرد.
داستان شخصی که قبل از مرگ(‌خیلی وسوسه مي شوم که بگویم خودکشی) با ضبط کردن آخرین حرف‌هایش بر روی نوارویدیویی قصد خداحافظی دارد.

نوارویدیویی
وقتی به پشت دروازه‌های بهشت رسیدم،
بر روی کاست ویدیویی‌ام ثبت خواهد‌شد. کاست ویدیویی‌ام.
شیطان در اعماق است
و سعی دارد روحم را برباید.
یادگاری است برای روزهای خوب،
و من همه‌اش را همین‌جا دارم.
سرخ، آبی، سبز
سرخ، آبی، سبز
تو محور من هستی،
وقتی که غیر قابل کنترل بر روی کاست ویدیویی
چرخ‌زنان دور می‌شوم.
روی کاست ویدیویی
روی کاست ویدیویی
روی کاست ویدیویی
این‌طور خداحافظی می‌کنم.
چرا که نمی‌توانم رودرو انجام‌اش دهم.
قبل از آن با تو سخن می‌گویم
با وجود هر آن‌چه رخ خواهد داد،
نباید بترسی.
چرا که می‌دانم امروز کامل‌ترین روزی است،که تا به حال دیده‌ام.

Videotape
When I'm at the pearly gates
this will be on my videotape, my videotape
Mephistopheles is just beneath
and he's reaching up to grab me
This is one for the good days
and I have it all here
in red, blue, green
Red, blue, green
You are my center
when I spin away
Out of control on videotape
on videotape
on videotape
on videotape
This is my way of saying goodbye
because I can't do it face to face
I'm talking to you before
No matter what happens now
you shouldn't be afraid
because I know today has been the most perfect day I've ever seen.

» ادامه مطلب

Angie

0 نظر

کمی درباره گروه:
گروه The Rolling Stones در سال 1962 توسط Brian Jones و Ian Stewar پیانیست و Mick Jagger خواننده و Keith Richards نوازنده گیتار تشکیل شد. گفتنی‌ها در مورد این گروه بسیار زیاد و خارج  از حوصله این صفحه می‌باشند. فقط این را باید بگویم که در عرض این 46 سال بیش از 22 آلبوم استودیویی منتشر کرده اند و 220 میلیون نسخه از کارهایشان بطور قانونی در کل دنیا به فروش رفته‌است. در سال 1989 نام آنها وارد تالار افتخارات راک اندرول شد و در سال 2004 از طرف مجلّه Rolling Stone رتبه چهارم را در لیست 100 هنرمند برتر همه دوران‌ها کسب کردند. لامصّبها (بزنم به تخته) بعد از 46 سال هنوز هم مثل جوان‌های بیست و خورده‌ای سال کنسرت دور دنیا برگزار می‌کنند وکیف می‌کنند و طعنه می‌زنند به دنیا و پیری و کهنسالی.

کمی درباره ترانه:
ترانه "Angie" به همراه آلبوم Goats Head Soup در سال 1973 منتشر شد. این ترانه که در نوامبر و دسامبر 1972 ضبط شد توسط Keith Richards نوشته شده‌است. ابهاماتی که در مورد این ترانه وجود دارند هیچ‌وقت آشکار نشدند. به روایتی این ترانه را خود میک‌جگر در مورد روابطی که با همسر دیوید‌بووی به نام Angela داشت نوشته است. موضوعی که توسط میک جگر رد شد. کیث ریچارد گفته که تقریبن یک سال قبل از اینکه کار روی آلبوم رو شروع کنند روی نام و ملودی ترانه کار می‌کرده‌است. همزمان با تولّد دخترش به نام Angela، ‌او نام ترانه را Angie انتخاب کرده بود. ترانه بسیار محبوب است و تقریبن از سال 1981 در همه تورهای رولینگ‌استونز اجرا شده‌است. این ترانه توسط خوانندگان زیادی دوباره‌خوانی شده‌ا‌ست که معروف‌ترین آنها عبارتند از Stereophonics و Tori Amos.

ترجمه دست و پا و سر و بینی و فک شکسته و گلو جویده از ترانه:

انجی
انجی ، انجی، کی این ابرها کنار می‌رند؟
بدون عشقی در قلبمون و بدون پولی در جیبمون
انجی، انجی تا کجا می‌تونیم بریم؟
نمی‌تونی بگی که خوشنود بودیم
امّا انجی، انجی نمی‌تونی بگی که تلاشی نکردیم
انجی، تو زیبایی، امّا وقتش نرسیده که خداحافظی کنیم؟
انجی،‌ هنوز دوستت دارم،‌ یادت می‌آد‌ شب‌هایی رو که با هم گریه کرده‌ا‌یم؟ 
رویاهایی که ما رو پیش هم نگه‌می‌داشتن، دود شد و رفت هوا
بزار تو گوش‌ت زمزمه کنم
انجی، انجی تا کجا می‌تونیم بریم؟

انجی، اشک نزیر، همه بوسه‌هات هنوز شیرین‌اند.
از اون غم تو چشم‌هات متنفرم.
امّا وقتش نرسیده که خداحافظی کنیم؟
بدون عشقی در قلبمون و بدون پولی در جیبمون
نمی‌تونی بگی که خوشنود بودیم.
امّا انجی، هنوز دوستت دارم،‌ دلبندم.
به هر طرف که نگاه می‌کنم چشم‌هات رو می‌بینم.
هیچ زنی نمی‌تونه جای تو رو بگیره.
بجنب عزیزم، چشم‌هات رو خشک کن.
انجی، زنده‌بودن خوب نیست؟
انجی، انجی، اون‌ها نمی‌تونن بگن که ما تلاشی نکردیم.
Angie
Angie, Angie, when will those clouds all disappear?
Angie, Angie, where will it lead us from here?
With no loving in our souls and no money in our coats
You can't say we're satisfied
But Angie, Angie, you can't say we never tried
Angie, you're beautiful, but ain't it time we said good-bye?
Angie, I still love you, remember all those nights we cried?
All the dreams we held so close seemed to all go up in smoke
Let me whisper in your ear:
Angie, Angie, where will it lead us from here?

Oh, Angie, don't you weep, all your kisses still taste sweet
I hate that sadness in your eyes
But Angie, Angie, ain't it time we said good-bye?
With no loving in our souls and no money in our coats
You can't say we're satisfied
But Angie, I still love you, baby
Ev'rywhere I look I see your eyes
There ain't a woman that comes close to you
Come on Baby, dry your eyes
But Angie, Angie, ain't it good to be alive?
Angie, Angie, they can't say we never tried


آهنگ رو می‌تونید از اینجا دانلود کنید
» ادامه مطلب

بقیه را فراموش کن

0 نظر

کمی درباره LinkinPark:
LinkinPark گروه راک امریکایی است که در سال 1996 تشکیل شد. اعضای گروه عبارتند از Chester Bennington، Rob Bourdon ، Brad Delson ، Dave"Phoenix" Farrell ، Joe Hahn ، MikeShinoda .   بیش از 50 میلیون نسخه از آلبوم‌های آنها در دنیا فروخته‌شده و دو جایزه گرمی دریافت کردند. با آلبوم Hybrid Theory وارد جریان اصلی موسیقی شدند. آلبوم بعدی انها به نام Meteora باعث روند رو به رشد موفقیت‌هایگروه شد و در بالای لیست دویست آلبوم پرفروش سال 2003 قرار گرفت.

کمی درباره ترانه:
LeaveOut All the Rest " ، "فراموش کن بقیه را" و یا "از قلم بیانداز باقی را" سومین ترانه از سومین آلبوم استودیوی گروه راک آمریکایی Linkin Park به نام Minutes to Midnight می‌باشد. اعضای گروه هم‌زمان با نوشتن شعر ترانه نام‌هایی دیگری از قبیل   (هراس) و "When My Time Comes" (وقتی که زمانم به سر رسد) در نظر داشتند که در انتها بر روی   نام فعلی ترانه   توافق کردند. ترانه شامل اعترافاتی است که خواننده   احتمالن برای یک دوست و یا محبوب برای رسیدن به رستگاری انجام می‌دهد.   شعر از شخصی می‌گوید که در گذشته انتخاب‌های ناچیزی داشته و اشتباهاتی کرده و به خاطر آنهاست که از مجازات می‌ترسد. هم‌چنین اشاره‌ای دارد به اختلاف‌های میان دو شخص که قاعدتن نباید مهم باشند. خواننده دوست دارد که بعد از مرگش و یا ترک کردن خانه به عنوان انسانی خوب در یادها بماند. 

ترجمه دست و پا و سر شکسته از ترانه:

خواب دیدم که گم شده‌بودم و خیلی ترسیده بودی.
امّا کسی گوش خواهدداد، چون برای دیگری اهمیّت ندارد.
بعد از خوابم، با این ترس بیدار شدم .
از کرده‌هایم در اینجا، چه چیزی به یادگار خواهد‌ماند؟

پس اگر از من بپرسی،‌ می‌خوام که بدانی

وقتی زمان من به سر رسید، فراموش کن اشتباهانم را
کمکم کن تا دلایلی به یادگار بگذارم که تو را دل‌تنگم کنند.
رنجشی نداشته‌باش از من،‌ وقتی که احساس تهی بودن می‌کنی.
مرا به یاد داشته باش،‌ فراموش کن بقیّه را.

از قلم بیانداز بقیّه را،‌ هراسی نداشته‌باش.
ضرب‌آهنگم را گرفته‌ام، ساخته‌هایم را به اشتراک گذاشته‌ام‌
در ظاهر قوی هستم، نه در باطن.
به غیر از زمانی که تو را دارم، هیچ گاه کامل نبوده‌ام،

پس اگر از من بپرسی،‌ می‌خوام که بدانی

وقتی زمان من به سر رسید، فراموش کن اشتباهانم را
کمکم کن تا دلایلی به یادگار بگذارم که تو را دل‌تنگم کنند.
رنجشی نداشته‌باش از من،‌ وقتی که احساس تهی بودن می‌کنی.
مرا به یاد داشته باش،‌ فراموش کن بقیّه را.
فراموش کن بقیّه را.

از یاد می‌برم همه رنج درون‌ات را که به خوبی آموخته‌ای پنهان کنی
وانمود می‌کنم که دیگری می‌تواند بیاید و مرا نجات دهد از خودم
نمی‌توانم کسی که تو هستی باشم.

وقتی زمان من به سر رسید، فراموش کن اشتباهانم را
کمکم کن تا دلایلی به یادگار بگذارم که تو را دل‌تنگم کنند.
رنجشی نداشته‌باش از من،‌ وقتی که احساس تهی بودن می‌کنی.
مرا به یاد داشته باش،‌ فراموش کن بقیّه را.
فراموش کن بقیّه را.

از یاد ببر همه رنج درون‌ات را که به خوبی آموخته‌ای پنهان کنی
وانمود کن که دیگری می‌تواند بیاید و مرا نجات دهد از خودم
نمی‌توانم همانند تو باشم.

نمی‌توانم کسی که تو هستی باشم.

I dreamed I was missing, you were so scared
But no one would listen, 'cause no one else cared
after my dreaming, I woke with this fear
what am I leaving when I'm done here?

So if you're asking me, I want you to know

When my time comes, forget the wrong that I've done
Help me leave behind some reasons to be missed
Don't resent me, and when you're feeling empty
Keep me in your memory, leave out all the rest

Leave out all the rest, don't be afraid
I've taken my beating, I've shared what I made
I'm strong on the surface, not all the way through
I've never been perfect, but neither have you

So if you're asking me, I want you to know

When my time comes, forget the wrong that I've done
Help me leave behind some reasons to be missed
Don't resent me, and when you're feeling empty
Keep me in your memory, leave out all the rest
Leave out all the rest

Forgetting all the hurt inside you've learned to hide so well
Pretending someone else can come and save me from myself

I can't be who you are

When my time comes, forget the wrong that I've done
Help me leave behind some reasons to be missed
Don't resent me, and when you're feeling empty
Keep me in your memory, leave out all the rest
Leave out all the rest

Forgetting all the hurt inside you've learned to hide so well
Pretending someone else can come and save me from myself
I can't be who you are

I can't be who you are
» ادامه مطلب

در رویایت بمان

2 نظر

aerosmith

درباره گروه:
در سال1969، استیون تایلر (Steven Tyler)که تجربه‌های ناموفقی در خوانندگی و طبل‌زنی در چند گروه مختلف داشت، ‌ملاقاتی کرد با  جو پری (Joe Perry) که در آن زمان به صورت نیمه‌وقت در رستوران‌ها ظرف‌شویی می‌کرد و در یک گروه موسیقی به نام the Jam Band به همراه تام همیلتون (Tom Hamilton) گیتار می‌زد. این ملاقات پایه‌ای شد برای شکل‌گیری گروهی به نام Aerosmith. بعد از شکل‌گیری گروه اوّلیه و اضافه شدن چند نفر دیگر،‌ در چند کنسرت محلّی موفقیّت‌هایی کسب کردند و توانستند نظر رییس کمپانی کلمبیا را در مورد امضای یک قرارداد جلب کنند. اولین آلبوم آنها با نام Aerosmith در ژانویه 1973 منتشر شد و از آن زمان تا کنون در حدود 14 آلبوم استودیویی منتشر کرده‌ و تا سال 2001 نیز 21 تور داشته‌اند. سبک آنها بلوز بر پایه هاردراک به همراه پاپ، هوی‌متال و اندکی RnB و مخلّفات دیگر! می‌باشد. آهنگ‌هایشان جزو پرفروش‌ترین آهنگ‌های هاردراک در امریکا بوده و تا کنون بیش از 150 میلیون نسخه از آلبوم‌هایشان در تمام دنیا به صورت قانونی به فروش رسیده‌است. جوایز بسیاری از قبیل 4 جایزه گرمی، 10 جایزه از جوایز ویدیوموزیک MTV ، و ... کسب کرده‌اند.در سال 2001 وارد تالار افتخارات راک اندرول شدند و در سال 2005 رتبه 57 را در لیست 100 هنرمند گیتارنواز تمام دوران‌ها که توسط مجلّه رولینگ‌استون تهیّه شده است، کسب کردند.


درباره آهنگ:
"Dream On" اولین تک‌آهنگ گروه Aerosmith از اولین آلبوم آنها است که در سال 1973 منتشرشد.  این تصنیف قدرتمند متأثر از  بلوز که توسط خواننده اصلی گروه  Steven Tyler نوشته‌شده تبدیل به یکی از معروف‌ترین ترانه های گروه Aerosmith شد.  رتبه  59 جدول پرفروش‌ترین‌ها را در سال 1973 کسب کرد و در سال 1976 وقتی برای دومین بار به صورت تک‌آهنگ پخش شد؛ شماره 2 جدول  10 ترانه پرفروش گردید. رتبه 172 در لیست پانصد آهنگ برتر تمام دوران‌های مجلّه رولینگ استون  متعلق به این آهنگ است.
•    این آهنگ توسط خواننده‌های زیادی دوباره‌خوانی و یا مورد الهام قرارگرفته است که معروف‌ترین آنها خواننده معروف رپ Eminem است که ترانه Sing for the Moment خود را با الهام گرفتن از این آهنگ و با هم‌خوانی استیون تایلر و نوازندگی گیتارسولوی جوپری اجرا کرد.
•    از این آهنگ در تبلیغات Buick و با شعار Dream on استفاده شده‌است.
•    کانال ESPN از این آهنگ به عنوان تم یکی از  برنامه‌های خود با نام تصاویر قرن که اختصاص به لحظه‌های به یادماندنی تاریخ ورزش قرن بیستم داشت، استفاده‌کرد.
•    ترانه عنوان بندی آخر فیلم Last Action Hero. همین آهنگ بود.
•    از نسخه دوباره اجرا شده این آهنگ در به همراه سه آهنگ دیگر از Aerosmithدر بازی ویدیوییGuitar Hero  استفاده شده‌است.


متن ترانه: 

در رویایت بمان
هر بارکه به آینه می‌نگرم
واضح‌تر می‌شوند همه این خطوط چهره‌ام.
گذشته، گذشته است؛
گذشته‌است همانند غروب تا طلوع.
آیا این راهی نیست
که همه دِین‌شان را به زندگی بپردازند؟
آری، می‌دانم که کسی نمی‌داند،
از کجا می‌آید و به کجا می‌رود.
می‌دانم که گناه همگان است.
و تو باید ببازی تا بدانی چگونه می‌توان برنده شد.
نیمی از عمرم را در میان برگ‌های نوشته شده در کتاب‌ها،
زندگی کردم و آموختم از نادان‌‌ها و از دانایان.
مي‌دانی که حقیقت دارد،
و تو روبرو خواهی شد با نتیجه اعمال‌‌ات.
هم‌آوا شو با من، برای سال‌ها بخوان.
بخوان برای شادشدن و بخوان برای اندوهگین شدن.
با من بخوان،‌ حتّی اگر فقط امروز را داشته‌باشیم.
شاید که باری‌تعالی فردا تو را به نزد خود بخواند.
با من بخوان، برای سال‌ها بخوان.
بخوان برای شادشدن و بخوان برای اندوهگین شدن.
با من بخوان،‌ حتّی اگر فقط امروز را داشته‌باشیم.
شاید که باری‌تعالی فردا تو را به نزد خود بخواند.
در رویایت بمان، در رویایت بمان،‌ در رویایت بمان
خود را رویایی بین در شرف به حقیقت پیوستن،
در رویایت بمان،‌در رویایت بمان، در رویایت بمان.
و در این رویا بمان که رویایت برآورده خواهدشد.
در رویایت بمان.  (7بار)
Dream On
Every time that I look in the mirror
All these lines on my face getting clearer
The past is gone
It went by like dusk to dawn
Isn't that the way
Everybody's got their dues in life to pay
yeah, I know nobody knows
Where it comes and where it goes
I know it's everybody's sin
You got to lose to know how to win
half my life's in books' written pages
Live and learn from fools and from sages
You know it's true
All the things come back to you
sing with me, sing for the years
Sing for the laughter and sing for the tears
Sing with me, if it's just for today
Maybe tomorrow the good Lord will take you away
Sing with me, sing for the years
Sing for the laughter and sing for the tears
Sing with me, if it's just for today
Maybe tomorrow the good Lord will take you away
Dream on, dream on, dream on,
Dream yourself a dream come true
Dream on, dream on, dream on,
And dream until your dream comes true
Dream on [7x]
ترانه:
<
» ادامه مطلب

آهای دختر مصری!

0 نظر

 72091618_b17fc1c3b1

آهنگساز گمنام و  باستانی از مردم آسیای صغیر که برای اولین بار ترانه‌ای را به نام Misirlou سرود تا آن را  در جشنی برای برداشت محصول و یا ازدواج یکی از دوستانش اجرا کند، هیچ‌گاه نمي‌توانست تصور کند که روزی  نسخه‌ای متفاوت از ترانه‌اش در عنوان‌بندی یک فیلم  استفاده شود، در جشن‌ها و مراسم مختلف مردمی اجرا گردد و روزی تبدیل به یکی از معروف‌ترین ترانه‌های یونانی در جهان گردد.
Misirlou در زبان یونانی به نام دختر مصری است. این آهنگ از آسیای صغیر و امپراتوری عثمانی به ترکیه و ‌مصر رفته و در هر کدام از این کشورها تبدیل به آهنگ فولکلور و مردمی شده است که در جشن‌ها و مراسم مختلف مردمی اجرا می‌شود.
قدیمی ترین نسخه ضبط‌شده‌ای که از آن اکنون موجود می‌باشد، در حوالی سال 1930 در نیویورک توسط Michalis Patrinos ،خواننده یونانی، اجرا شده است. 
در سال 1941 Nick Roubanis، خواننده امریکایی-یونانی تبار، نسخه جاز این آهنگ را نوشته و اجرا کرد. هم‌چنین در سال 1944 تنها اجرای عربی این آهنگ توسط خواننده لبنانی Clovis el-Hajj با نام ""amal"  ساخته شد. در دهه‌های 40 و پنجاه میلادی اجراهای متفاوتی از آن که توسط خوانندگان یونانی، ارمنی و آمریکایی سروده شده‌بود، در کلوب‌های نیویورک شنیده می‌شد.
در سال 1962 Dick Dale در نتیجه یک شرط‌بندی با یکی از شنوندگان آثارش، نسخه‌ای متفاوت از این آهنگ را توسط گیتار اجرا کرد که تبدیل به یکی از پرطرفدارترین اجراهای انجام شده از این آهنگ گردید.
خوانندگان و گروه‌های زیادی این آهنگ را اجرا کرده‌اند که از میان آن‌ها مي‌توان از Beach Boys، Agent Orange ،‌Connie Francis، Danai ، Seymour Rexite، Rabbi Abulafia، The CardinalsKorla Pandit ،Enoch Light  و Martin Denny نام برد.
در سال 1994 Quentin Tarantino به پیشنهاد Boyd Rice از این آهنگ برای عنوان‌بندی شاهکار خود به نام Pulp Fiction استفاده‌کرد.
در مارس 2005  Q magazineاجرای Dale از این آهنگ را در رتبه 89 از 100ترک برتر گیتار قرار داد.
از این آهنگ به غیر از فیلم Pulp Fictionدر موسیقی متن فیلم‌های بسیاری استفاده شده است که از معروف‌ترین آنها می‌توان به سری فیلم‌های  Taxi و فیلم Ocean's Thirteen اشاره کرد.

منابع:
http://www.dinosaurgardens.com/archives/297
http://en.wikipedia.org/wiki/Misirlou

<
» ادامه مطلب

مردی که اون‌جا نبود

0 نظر

دیوید بووی در 8 ژانویه 1947 در بریکستون انگلستان به دنیا آمد. در سن 12 سالگی یک ساکسفون پلاستیکی به مناسبت کریسمس هدیه گرفت و  به موسیقی علاقمند شد. با نام Davy Jones (یاد چه کسی افتادید؟) در گروه‌های مختلف نوازندگی کرد تا این‌که در 1969 با انتشار آهنگ Space Oddity یکشبه راه صدساله را طی کرد. در کنار آهنگ‌سازی،‌ خوانندگی ، ساخت کلیپ‌های موسیقی و تهیه‌کنندگی در چند فیلم هم بازی کرده که معرو‌ف‌ترین آنها عبارتند از:
در سال 2006 در فیلم The Prestige در نقش Nikola Tesla
در سال 1976 در فیلم The Man Who Fell to Earth نقش یک موجود بیگانه که از فضا به زمین می‌آید،
در سال 1983 در فیلم Merry Christmas, Mr. Lawrence در نقش سرهنگ Jack Celliers
در سال 1988 آخرین وسوسه مسیح و سال 1992 در فیلم Twin Peaks: Fire Walk With Me. همچنین برای نقش ژوکر در فیلم بتمن کاندید شده بود که خوشبختانه، هزاربار خوشبختانه این کار انجام نشد و جک‌نیکولسون بی‌همتا با قبول بازی در آن فیلم نقش ژوکر را جاودانه کرد.

2597815042_34fd2744e4

ترانه The Man Who Sold the World برای اولین بار در سومین آلبوم دیوید بووی به همین نام The Man Who Sold the World در 4 نوامبر 1970 منتشر شد. ترانه توسط خواننده‌ها و گروه‌های مختلفی از جمله Lulu، Richard Barone و... بازخوانی و یا به اصطلاح coverشده است. همچنین گروه افسانه‌ای Nirvana در سال 1993 در برنامه MTV Unplugged in New York آن را اجرا کردند که این اجرا معروف‌ترین اجرای دوباره این آهنگ به شمار مي‌آید. محسن نامجو هم ترانه‌ای به نام مرغ شیدا دارد که برای اجرای آن از آهنگ این ترانه استفاده کرده است.
متن ترانه به طور آشکاری از شعر ترانه کودکانه‌ای به نام "The Psychoed" که توسط William Hughes Mearns سروده شده است، ‌الهام گرفته شده‌است:
دیروز بالای پلّه‌ها
مردی را ملاقات کردم،
مردی که آنجا نبود
مردی که امروز دوباره آنجا نبود
ای‌کاش می‌‌توانست از اینجا برود.

این شعر شما را به یاد چند ترانه و فیلم می اندازد؟

مردی که دنیا را فروخت
از پله ها بالا رفتیم، از گذشته‌ها حرف زدیم.
با این‌که هرگز آنجا نبوده‌ام، او گفت که با او دوست بوده‌ام.
تعجب کردم، در چشم‌هایش نگاه کردم و
گفتم:« فکر می‌کردم در تنهایی مرده‌ای، بسیار پیش از این».
اوه نه، من نمرده‌ام.
هیچ وقت خودم را نباخته‌ام.
و اکنون چهره در چهره‌ هستی
در مقابل مردی که دنیا را فروخت.

خندیدم، دستش را فشردم و به سمت خانه برگشتم.
سال‌های سال سرگردان بوده‌ام به دنبال خانه و آرامشی،
با نگاهی خیره، خیره شده‌ام به میلیون‌ها نفر،
ما باید مدت‌ها پیش مرده باشیم، بسیار بسیار پیش از این.

چه کسی می‌داند؟ من نمرده‌ام.
ما هیچ گاه خودمان را نباختیم
و اکنون چهره در چهره‌ هستی،
در مقابل مردی که دنیا را فروخت.

The Man Who Sold the World
We passed upon the stair, we spoke of was and when
Although I wasn't there, he said I was his friend
Which came as some surprise I spoke into his eyes
I thought you died alone, a long long time ago
Oh no, not me
I never lost control
You're face to face
With The Man Who Sold the World

I laughed and shook his hand, and made my way back home
I searched for farm and land, for years and years I roamed
I gazed a gazley stare at all the millions here
We must have died along, a long long time ago

Who knows? Not me
We never lost control
You're face to face
With the Man who Sold the World
» ادامه مطلب

زندگی شیرین

1 نظر

این آهنگ برای اولین بار توسط خواننده اسطوره‌ای فرانسه ادیت پیاف در سال 1946 به زبان فرانسه اجرا شد. شعر آن توسط خود ادیت پیاف سروده شده و ملودی آن توسط لویی گوگلیمی نوشته‌شده‌بود. ادیت و لویی هیچ‌گاه نمی‌توانستند تصور کنند که این آهنگ این قدر محبوب و پرطرفدار خواهدشد. نسخه انگلیسی آن بعدها توسط خواننده‌ای به نام مارک دیوید سروده و اجرا شد. این آهنگ توسط شونصدهزار خواننده دیگر هم اجرا شده‌است. کسانی از قبیل لویی آرمسترانگ (نسخه‌ای که می‌شنوید)، ‌خولیو ایگلسیاس (از اون پسره سوسولش حالم به هم می‌خوره)، اودری هپبورن فقید (ما به ایشون ارادت خاص داریم)،‌ بت‌میلر(نمی‌شناسینش؟)، چارلز آزناور (مخلصیم!)، سلین دیون (با اون دماغ درازش!)،‌ دین مارتین (رفیق جری لوییس خودمون)، سیندی لوپر (این‌یکی رو هم نمی‌شناسینش؟)، مارلنه دیتریش (هنرپیشه افسانه‌ای آلمانی)، الا فیتزجرالد (این یکی رو هم من نمی‌شناسمش) و ... . در سال 2007 فیلمی که به همین نام توسط Olivier Dahan ساخته شد که زندگی ادیت پیاف را به تصویر کشید. Marion Cotillard برای ایفای نقش پیاف از سن 19 سالگی تا 47 سالگی جایزه اسکار بهترین هنرپیشه نقش زن را در سال 2007 برد. هم چنین این آهنگ در سال 1998 جایزه گرمی تالار افتخارات را برده‌است.

برای این که در مورد لویی آرمسترانگ اطلاعاتی کسب کنید، می‌توانید به این‌جا واینجا و اونجا مراجعه کنید.  بازهم در این صفحه میزبان لویی‌ارمسترانگ خواهیم بود.


زندگی شیرین
دربرگیر مرا، نزدیک و محکم.
نیرویی جادویی که در توست،
زندگی شیرین است.
بهشت آه می‌کشد وقتی مرا می‌بوسی،
و وقتی چشمانم را می‌بندم،
زندگی را شیرین می‌یابم.

وقتی مرا در بر می‌گیری،
در جهان دیگری هستم،
جهانی که در آن گل‌های سرخ می‌شکفند.
و وقتی سخن می گویی...گویی فرشتگان از بهشت می‌سرایند،
وکلمات روزمرّه به نوای عشق تبدیل می‌شوند.
قلب و روح‌ات را به من ده،
و آن‌گاه زندگی همیشه شیرین خواهد‌بود،


La vie en rose
Hold me close and hold me fast
The magic spell you cast
This is la vie en rose
When you kiss me heaven sighs
And tho I close my eyes
I see la vie en rose
When you press me to your heart
I’m in a world apart
A world where roses bloom
And when you speak...angels sing from above
Everyday words seem...to turn into love songs
Give your heart and soul to me
And life will always be
La vie en rose

» ادامه مطلب

اگه یه قایق بودی

0 نظر

 
Ketevan "Katie" Melua این دختره چشم خرمایی مو مشکی در سال 1984 در گرجستان‌به دنیا آمد. در ایرلند بزرگ شد و الان هم در لندن زندگی می‌کند. آهنگ‌‌هایش در ژانرهای Acoustic, blues, jazz دسته‌یندی می‌شوند. خوانندگی را از سال2003 ،در سن 19 سالگی، با آلبوم Call off the Search آغاز کرده‌ست.  در عرض پنج‌ماه 1.8 میلیون نسخه از این  آلبوم به فروش رفت و به صدر جدول پرفروش‌ترین‌های انگلستان جهید. آلبوم دومش هم به نام Piece by Piece در سال 2005 منتشر شد. 
یه حاشیه کمی جالب: کتی آهنگی خوانده به نام "Nine Million Bicycles".  در قسمتی از این ترانه می‌خواند:"ما 12 میلیارد سال تا لبه دنیا فاصله داریم، این یه حدسه،‌ کسی نمی‌تونه بگه حقیقت داره، ولی من می‌دونم که همیشه با تو خواهم موند." این شعر موجب شد که یک منتقد بیکار در روزنامه گاردین به کتی  گیر بده که این شعر با واقعیت‌های کیهان‌شناسی مطابق نیست و ملت بی‌کار هم کلْی نامه به روزنامه می‌فرستند در موافقت یا مخالفت با این شعر. کتی هم که در مدرسه عضو باشگاه ستاره شناسی بود، پاشد رفت به BBC و در یه برنامه شرکت کرد و ترانه را دوباره اجرا کرد و شعر آن را رو این طور اصلاح کرد:" ما 13.7 میلیارد سال تا لبه کیهان قابل‌دید فاصله داریم، که تخمینی خوب با خطاهای موردقبوله و دانشمندان هم می‌گن که همین‌طوره، اما با دانشی با معلومات قابل دسترس و اطمینان به درست بودن اون، می‌تونم پیش‌بینی کنم که همیشه با تو خواهم موند!" و دهن همه مخالف‌ها و همین ُطور موافق‌ها رو با هم بست!
رکورد اجرای کنسرت در عمیق‌ترین عمق زیرآب در عمق 303 متری دریای شمال با اجرای که کتی در 2 اکتبر 2006 انجام داد متعلق به کتی و گروهش‌ست. با این کار اسمش در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. (البته این رکورد سال 2007توسط یه گروه لهستانی شکسته شد.) هم‌چنین در 7 جولای 2007 هم در کنسرت
Live Earth که به‌طور زنده و همزمان در چندشهر بزرگ دنیا برای مقابله با گرم شده زمین اجرا شد،‌ در کنسرت هامبورگ آهنگی را اجرا کرد.
در فیلم
Grindhouse آخرین ساخته کوئنتین جان‌تارنتیون و رابرت رودریگوئز،‌در بخش Don't که یه آنونس قلّابی است نقش یه جنازه رو بازی می‌کنه که با تبر کله‌اش را به دو نیم کرده‌اند!
تازه‌ترین آلبوم او به نام
pictures در اول اکتبر سال 2007  به بازار آمد. کلیپ این ترانه را هم می‌توانید اینجا ببینید. خود آهنگ  را هم می‌توانید از اینجا دانلود کنید:


اگر کابوی بودی، دنبال‌ت می‌اومدم.
اگر یه تیکه چوب بودی، روی زمین میخ‌ات می‌کردم.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.
اگر رودخونه بودی، توی تو شنا می‌کردم.
اگر یه خونه بودی، تمام روز رو توی تو زندگی می کردم.
و اگر واعظ بودی، روش زندگی‌م رو عوض مي‌کردم.

بعضی‌موقع‌ها من به سرنوشت معتقدم،
اما شانس‌هایی که مواجهشون می‌شیم،
همیشه رنگی از واقعیت دارند.
تو روی دوست‌داشتن من شانس‌ت رو امتحان می‌کنی،
من هم روی دوست‌داشتن تو.

اگر تو زندان بودم، فراری‌ام می‌دادی.
اگر تلفن بودم، تمام روز باعث می‌شدی زنگ بزنم.
و اگر در درد و رنج بودم، برام آهنگ‌های آرام بخش می‌خوندی.

بعضی‌موقع‌ها من به سرنوشت معتقدم،
اما شانس‌هایی که مواجهشون می‌شیم،
همیشه رنگی از واقعیت دارند.
تو روی دوست‌داشتن من شانس‌ت رو امتحان می‌کنی،
من هم روی دوست‌داشتن تو.

اگر گرسنه بودم، بهم غذا می‌دادی.
اگر در تاریکی بودم، من رو به نور راهنمایی می‌کردی.
و اگر کتاب بودم، من رو هر شب مي‌خوندی.

اگر کابوی بودی، دنبال‌ت می‌اومدم.
اگر یه تیکه چوب بودی، روی زمین میخ‌ات می‌کردم.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.

If you were a cowboy I would trail you,
If you were a piece of wood I'd nail you to the floor.
If you were a sail boat I would sail you to the shore.
If you were a river I would swim you,
If you were a house I would live in you all my days.
If you're a preacher I'd begin to change my ways.

Sometimes I believe in fate,
But the chances we create,
Always seem to ring more true.
You took a chance on loving me,
I took a chance on loving you.

If I was in jail I know you'd spring me,
If I was a telephone you'd ring me all day long,
If I was in pain I know you'd sing me soothing songs.

Sometimes I believe in fate,
But the chances we create,
Always seem to ring more true.
You took a chance on loving me,
I took a chance on loving you.

If I was hungry you would feed me,
If I was in darkness you would lead me to the light,
If I was a book I know you'd read me every night,

If you were a cowboy I would trail you,
If you were a piece of wood I'd nail you to the floor.
If you were a sail boat I would sail you to the shore.
If you were a sail boat I would sail you to the shore

» ادامه مطلب

فاصله گذران

0 نظر

آهنگ این هفته به نام Interlude رو از یکی از ترانه‌های هنرپیشه و خواننده خوش‌صدای آمریکایی به نام Timi Yuro انتخاب کردم. Rosemary Timotea Yuro در سال 1940 در شیکاگو به دنیا آمد و در سال 2004 درگذشت. معروف‌ترین ترانه او Hurt نام داره. از آلبوم‌های او می‌توان به آلبوم‌های Hurt! (1961)، What's a Matter Baby (1962)، Timi Yuro (1962)، Soul! (Liberty, 1962)، Let Me Call You Sweetheart(1962)، Make the World Go Away (1963)، ، In the Beginning (1968)، Today (1982)، For Sentimental Reasons (1983) می‌تونم اشاره کرد. آهنگ Interlude ساخته آهنگساز معروف فرانسوی ژرژ دلرو است.

Interlude در موسیقی به ایست و فاصله بین دو پرده گفته می‌شود. در فیلم interlude که در سال 1968 به کارگردانی Kevin Billington ساخته شده است، و این ترانه نیز به همین فیلم تعلق دارد، استفان رلتز، با بازی Oskar Werner ،‌ رهبر ارکستری است که بعد از انجام مصاحبه‌ای تند و تیز در یک روزنامه برای ادامه کار خود دچار مشکل می‌شود. در فاصله بین بیکاری و شروع به کار دوباره، عاشق خبرنگاری به نام سالی،‌با بازی Barbara Ferris می‌شود که این عشق با توجه به اختلاف سن و این که زلتر مردی جاافتاده و همسردار است، چالشی برای آن دو محسوب می‌شود. این ترانه از زبان سالی روایت می‌شود.

کاستی دارم که در سال‌های دهه پنجاه شمسی از روی رادیو ضبط شده‌است. برنامه‌ای از رادیو، احتمالن شبهای پنجشنبه،‌ پخش می‌شده‌ست که ترانه‌های روز آن زمان را با ترجمه متن و معرفی خواننده پخش می‌کرده‌اند. (یه جور پارانویید اندرویید رادیویی!). این آهنگ interlude را هم برای اولین بار روی این کاست شنیدم و به قولی دلباخته او شدم. خیلی هم به دنبال نسخه با کیفیت و دیجیتالی آن گشتمو جالب ‌ست بدانید که تنها آهنگی‌ است که در شبکه تورنت پیدا نکردم. بعد از جستجوی بسیار به طور تصادفی روی یک سایت چینی پیدا کردم و حالا هم لذّت گوش دادن به آن را با شما قسمت می‌کنم. خیلی دوست دارم اطلاعات بیشتری در مورد آن برنامه رادیویی کسب کنم. خوشحال می‌شوم اگر کسی اطّلاعات خودش را در این مورد با من به اشتراک بگذارد. ترجمه این ترانه را هم از روی همان برنامه با کمی تغییرات نوشتم. از آن‌جایی که هیچ اطّلاعی در مورد مترجم ان ندارم، همین جا و پیشاپیش از ایشون عذرخواهی می‌کنم که بدون اجازه از ترجمه‌اش استفاده کردم.


آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است... زمان هم‌چون رویا و خیال ‌است. و تو در این لحظه زودگذر از آن من هستی. بیا تا با شتاب این رویا را دریابیم، رویایی که درخشش و گیرایی شراب را دارد. عزیزم! آیا کسی از این واقعیّت آگاه است؟ یا چیزی است که زاده خیال من و تو دو دلداده است؟ آیا آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است آیا می‌تواند آغاز یک عشق باشد؟ به تو عشق ورزیدن هم‌چون دنیایی زیبا و شگفت‌انگیز است. و بیش از آن‌ است که قلب من را یارای تحمّل آن باشد. عزیزم برای دل‌باخته تو تمام دنیا رنگ دیگری دارد. دوست داشتن تو باعث می‌شود برای همیشه جوان بمانم. نه،‌ هیچ کس نمی‌داند به راستی چه هنگام عشق به پایان می‌رسد، پس تا آن هنگام تو ای دلخواه من، ترکم نکن. زمان هم‌چون رویا و خیال ‌است. و تو در این لحظه زودگذر از آن من هستی. بیا تا با شتاب این رویا را دریابیم، رویایی که درخشش و گیرایی شراب را دارد. عزیزم! آیا کسی از این واقعیّت آگاه است؟ یا چیزی است که زاده خیال من و تو دو دلداده است؟ آیا آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است آیا می‌تواند آغاز یک عشق باشد؟ آیا آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است آیا می‌تواند آغاز یک عشق باشد؟
interlude Time is like a dream And now for a time you are mine Let's hold fast to the dream That tastes and sparkles like wine who knows if it's real Or just something we're both dreaming of What seems like an interlude now could be the beginning of love? Loving you is a world that's strange So much more than my heart can hold Loving you makes the whole world change Loving you I could not grow old No, nobody knows when love will end So till then, sweet friend Time is like a dream And now for a time you are mine Let's hold fast to the dream That tastes and sparkles like wine who knows if it's real Or just something we're both dreaming of What seems like an interlude now could be the beginning of love? What seems like an interlude now could be the beginning of love?
» ادامه مطلب

همون بارانی آبی همیشگی‌ات

1 نظر

خب. به خدا آدم تنبلی نیستم. مطالب زیادی برای نوشتن داشتم که با گذشت زمان سوختند. اگر مطلبی به ذهن‌ات رسید و نوشتی و پست کردی تو وبلاگت که هیچ. وگرنه وقتی ده دقیقه گذشت و رفت و ننوشتی،‌اون‌وقته که مطلب سوخته و از بین رفته. حالا چرا من نمی‌نوشتم؟ به یه دلیل خیلی ساده. بلاگر لعنتی تو آي اس‌پی لعنتی که ازش استفاده می‌کنم دچار elephant sh*t شده. حالا امروز رفتم و از یه جای دیگه کارت گرفتم و الان دارم می‌نویسم.
یکی از خوانندگان وبلاگم در مورد ترجمه ترانه بنگ‌بنگ اشاره کرده بود که hit the groumd معنی از اسب افتادن رو می ده که من اون رو  خطا رفتن تیر ترجمه کرده‌بودم. با توجه به این که در سطرهای اول ترانه اشاره می شه که سوار به اسب‌های چوبی بودیم، به نظر من از اسب افتادن ترجمه بهتریه. از ایشون تشکر می‌کنم.
قبل از هر چی باید از مسخ تشکر کنم که من رو درگیر این آهنگ کرد. یه جورایی سر ترجمه‌اش گیر کردم. با این که به نظر می‌اد ترجمه‌اش ساده باشه، در آوردن ظرایف اون کار خیلی سخت بود که مطمئنم نتونستم از عهده اون بر بیام. اگر کسی متوجه اشکالی تو اون شد بهم خبر بده تا اصلاح کنم. قبلن در همین صفحه درمورد لئونارد کوهن نوشته بودم. مطلبی رو به نام گم شده بودم من هم می‌تونید اینجا از روزنامه اعتماد بخونید. مجلّه مرحوم هفت هم در شماره 45 که اخرین شماره قبل از توقیف‌ش بود، مطالب خوبی در مورد لئونارد کوهن داره که مطلب حمیدرضاصدر رو به نام "تو پیر و چروکیده و من هفده ساله" توصیه می‌کنم.

ترانه داستانی‌ست درباره یک عشق سه‌جانبه  ویا به نوعی چهارگانه، که توسط یکی از زوج‌ها که با دیگری درگیر است نوشته شده‌است. متن شعر دارای ابهامی عمدی است که برداشت و تفسیر را در مورد آن سخت می‌کند. نکته‌ای در مورد این ترانه به ذهنم رسیده که چرا باید شخصی مثل لئونارد کوهن چنینی نامه‌ای را بنویسد؟ در سطری از ترانه می‌گوید که می‌خواستم ببینم حالت بهتر شده یا نه. گویی برای فرار از عذاب وجدان در قبال کاری که انجام داده و به‌طور قطع و یقین نیز می‌داند که مقصر بوده این نامه را نوشته. حالا چرا مقصر بوده؟ مگر چکار کرده؟ آیا نمی‌شود برداشت کرد که اوهم به سراغ همسر همان شخص رفته و او را از راه به در کرده؟ آیا جین همان همسر او نیست؟ آیا علّت این که مخاطب از همه دور شده و در عذلت زندگی می‌کند، ‌لئونادر کوهن نیست؟ همه این ها فقط یک برداشت است. جاهایی از ترانه این نظرات را رد می‌کند ولی جایی دیگر آن‌ها را تقویت می‌کند. این که در ایستگاه قطار به دنبال لیلی مارلین بوده می‌رساند که مخاطب احتمالن تنهاست. و این که در ترانه به روشنی از جین و همسرم به طور جداگانه نام می‌برد می‌رساند که جین و همسر لئوناردکوهن دو شخص مجزا هستند. ترانه به قدری بی انتها و گنگ به نظر می‌رسد که می‌شود ساعت‌ها نشست و در مورد آن فکر کرد. به نظر من برای درک کامل آن بایستی رمان Beautiful Losers از خود لئوناردکوهن را خواند. شاید مطالعه آن جرقه‌ای باشد برای فهم بهتر این ترانه را. (در منابع زیادی دیدم که به طرح مشترک این ترانه و رمان اشاره شده است). در متن از you نام برده شده‌ست که مشخص نیست مخاطب آن مرد است یا زن. امّا در جایی از you به عنوان برادرم نیز یاد می‌شود. شخصیت‌ دیگر عبارت‌ست از "همسرم"، که لزومن "جین" نیست. خیلی دوست دارم اینطور برداشت کنم که جین همسر مخاطب نامه است!(نظر بازیگوشانه و مزخرفیه!). راه برای تفسیر و برداشت‌های متفاوت باز است.
خودش در جایی گفته:"هیچ‌گاه نتوانستم احساس کنم که این ترانه را تمام کرده‌ و مهر و موم کرده‌ام،‌ هیچ گاه احساس نکرده‌ا‌م که پرداخت خورده و تکمیل شده است. این ترانه و ترانه 'Bird on the Wire' دو ترانه‌ای هستند که هیچ‌گاه نتوانسته‌ام به طور موفقیت‌آمیزی تمام کنم، ولی به اندازه کافی برای اجرا خوب هستند. این ترانه یکی از بهترین آهنگ‌هایی است که تا حالا نوشته‌ام، ولی شعرش بسیار اسرارآمیز و ناواضح است."
همانند بسیاری از ترانه‌های کوهن این ترانه نیز بر اساس داستانی واقعی نوشته شده‌است. در سال 1994 کوهن در مصاحبه‌ای با رادیو BBC اظهار کرد که فراموش کرده است نفر سوّم کیست:"مشکلی که با این ترانه دارم این‌ست که به یاد ندارم مثلث عشقی واقعی شامل چه کسانی می‌شد. در واقع، البته خود من هم درگیر بوده‌ام. همیشه این احساس رو داشته‌ام که یک مرد نامرئی در حال اغواکردن زن همراه من‌ست. حالابه یاد نمی‌آورم، خواه او دیوی‌ بود که به شکل انسان درآمده‌ و خواه این که صرفن خیالاتی بوده که من داشتم.  همیشه این احساس را داشتم که ممکن‌ست رابطه موردنظر را در رابطه زوج دیگری دیده باشم و یا شکلی از این‌گونه رابطه در ازدواجم وجود داشته است. کاملن به یاد ندارم،‌ ولی این احساس را داشته‌ام که همیشه شخص سوّمی بوده،‌ بعضی اوقات آن شخص من بوده‌ام،‌ بعضی اوقات مرد دیگری بوده و بعضی اوقات زن دیگری".
در جایی از متن ترانه لئونارد کوهن به لیلی‌مارلین اشاره می‌کند: رفته بودی ایستگاه تا همه قطارها را بگردی، اما بدون لیلی مارلین بازگشتی...". لیلی‌مارتین نام ترانه عاشقانه‌ای است که در خلال جنگ جهانی اوّل توسّط شخصی به نام هانس لیپ سروده‌ و توسط Lale Andersen. اجرا شد. در زمان جنگ دوّم جهانی، رادیو بلگراد که توسط ارتش آلمان برای اروپا و آفریقا برنامه پخش می‌کرد،‌ چندبار این آهنگ را پخش کرد. سربازان دو طرف درگیر جنگ این آهنگ را شنیدند و پسندیدند و تبدیل شد به یکی از محبوب‌ترین ترانه‌های آن زمان. این آهنگ به زبان های مختلف و توسط خواننده‌های مختلف اجرا شده است. نسخه‌ای که مارلنه دیتریش از این ترانه اجرا کرده اکنون بسیار معروف و در دسترس می باشد. هم‌چنین در سال 1980 رینروارنر‌فاسبیندر فیلمی در مورد این ترانه وخواننده اصلی اون که همانا Lale Andersen بوده، ساخت.
ولی چرا لئونارد کوهن در این ترانه به لیلی‌مارلین اشاره کرده؟ به نظر من وقتی هنرمند آنتیک و old fashionی مثل لئونارد کوهن وقتی قصد دارد که از یک زن اثیری نام برد باید هم به سراغ عشق دوران نوجوانی خودش که ترانه‌ای را در موردش از رادیو شنیده برود. خوش به حالش. حداقل می‌داند به دنبال چه کسی می‌گردد.



همون بارانی آبی همیشگی‌ات
اوایل زمستان‌ست، ساعت چهار صبح.
این نامه را برایت می‌نویسم تا ببینم حالت بهتر شده‌ست یا نه.
نیویورک سرد است، ولی جایی را که در آن زندگی می‌کنم، دوست دارم.
شام گاه، در خیابان کلینتون صدای موسیقی می‌آید.
شنیدم که خانه کوچک‌ات را وسط صحرا ساخته‌ای،
حالا که زندگی پوچی داری، امیدوارم که خاطراتش رو خوب حفظ کنی.
خب، جین یه دسته از موهای تو را نگه‌داشته‌است.
گفت آنها را شبی که تصمیم گرفتی صادق باشی و بروی به او داده ای.
حالا بگو بدانم که آیا واقعن صادق بودی؟
آه، آخرین باری که تو را دیدیم،‌ خیلی پیر شده بودی.
شانه بارانی آبی همیشگی‌ات پاره بود.
رفته بودی ایستگاه تا همه قطارها را بگردی،
اما بدون لیلی مارلین بازگشتی...
و بدین‌سان همسرم را جزئی از زندگی‌ات کردی.
و وقتی که به نزدم آمد، همسر کسی نبود.
تو را می‌بینم با شاخه گل‌سرخی میان دندان‌هایت.
درست مثل یک کولی لاغر دزد.
خب،‌جین هم بیدار شد
سلام می‌رساند.
و حالا به تو برادرم،‌ چه بگویم؟
قاتلم چه می‌توانم به تو بگویم؟
فکر می‌کنم دلتنگت‌ام، فکر می‌کنم بخشیده‌ام تو را.
خوشحالم که تو، جانشین من بودی.
اگر زمانی به نزد من و یا جین آمدی،
دشمن‌ات خوابیده است و همسرش آزاد.
خب،‌ و متشکرم از این‌که نگرانی را ریودی از چشمانش
تصور می‌کردم که نگرانی برای همیشه در چشمانش خواهد بود و هیچ‌وقت تلاشی نکردم برای زدودن آن،
خب، و جین یه دسته از موهای تو را نگه‌داشته‌است.
گفت آنها را شبی که قصد ترک‌کردن داشتی به او دادی.
ارادتمند - ل. کوهن

the famous blue raincoat
it's four in the morning, the end of December
I'm writing you now just to see if you're better
New York is cold, but I like where I'm living
There's music on Clinton Street all through the evening.
I hear that you're building your little house deep in the desert
you’re living for nothing now, I hope you're keeping some kind of record.
Yes, and Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Did you ever go clear?
Ah, the last time we saw you you looked so much older
your famous blue raincoat was torn at the shoulder
you’d been to the station to meet every train
and you came home without Lili Marlene
And you treated my woman to a flake of your life
And when she came back she was nobody's wife.
Well I see you there with the rose in your teeth
One more thin gypsy thief
Well I see Jane's awake --
She sends her regards.
And what can I tell you my brother, my killer
what can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I'm glad you stood in my way.
If you ever come by here, for Jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free.
Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried.
And Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Sincerely, L. Cohen
» ادامه مطلب