بالها

6 نظر
بالهاي متهم اتاق كوچك دادگاه را پركرده بودند. قاضي دچار سردرگمي شده بود. تا به حال در هيچ كدام از داستانهاي كتاب مقدس نخوانده بود كه فرشته اي بتواند گاو صندوق بانك را بگشايد، پول ها را بربايد و با شليك چند گلوله نگهباناني را كه سعي در متوقف كردن او داشتند بكشد و اگر كابلهاي برق فشار قوي مانع نشوند پرواز كنان برود آنجايي كه دست هيچ بشري...
» ادامه مطلب

زنجيرهاي نقره اي

4 نظر
سيفون را كشيد و رها كرد. نفس راحتي كشيد. شير آب را باز كرد و خواست صابون را بردارد كه متوجه چيز عجيبي شد. صابون با زنجير نازك نقره اي به ديوار وصل شده بود. همين طور حوله، مسواك و خميردندان و چيزهاي ديگر با زنجيرهايي به ديوار وصل شده بودند. لبخندي زد. عادات عجيب و غريب ميزبان اشرافي اش تمامي نداشت. دستهايش را شست و با حوله خشك كرد. هواكش را روشن كرد. پره هاي عظيم هواكش سقفي شروع به چرخش كردند. صابون و وسايل ديگر به سمت پره ها...
» ادامه مطلب