
ربات خسته، پیر و زنگزده کنار جنگل زیر درخت سیاهی افتادهبود که از سر شاخههایش میوههای پوزیترونی تاب میخوردند. زیر آسمان خاکستری، میان میوههای شکسته و خرد شدهای که از درخت افتاده بودند، از همه جا رانده و از همه جا ماندهبود. بازوی دست راستش از فرط زنگزدگی در حال افتادن بود و درد جانکاهی که ناشی از به تحلیل رفتن رشتههای تیتانیومی...