عبور

1 نظر
ربات خسته،‌ پیر و زنگ‌زده کنار جنگل زیر درخت سیاهی افتاده‌بود که از سر شاخه‌هایش میوه‌های پوزیترونی تاب می‌خوردند. زیر آسمان خاکستری، میان میوه‌های شکسته و خرد شده‌ای که از درخت افتاده بودند، ‌از همه جا رانده و از همه جا مانده‌بود. بازوی دست راستش از فرط زنگ‌زدگی در حال افتادن بود و درد جان‌کاهی که ناشی از به تحلیل رفتن رشته‌های تیتانیومی...
» ادامه مطلب

چیزهای بس کوچک-دو

1 نظر
تو یه کتابفروشی درب‌وداغون، یه نسخه سالم از کتاب‌های تن‌تن چاپ انتشارات یونیورسال پیدا می‌کنی.(ترجیحاً پرواز شماره 714)داری از سالن سینما خارج می‌شی که می‌بینی هوا تاریک شده و هوای سرد بیرون کمی می‌لرزوندت.داری می‌ری به ماهنشان برای ماموریت، تو راه وقتی که هدفون تو گوش‌ات و داری به موسیقی گوش می‌کنی و Mp3 player رو گذاشتی رو حالت shuffle،...
» ادامه مطلب

چیزهایی بس کوچک

2 نظر
"اندیشید آدم می‌تواند با چه چیزهای کوچکی شاد شود. حتی بدون بوسه‌ای. چیزهایی بس کوچک. فنجان چای تهیه شده با حداقل آداب و تشریفات، حشره‌ای خوابیده روی کتاب، رایحه‌ای دیرینه. آری، تقریبا با هیچ..." امتحان نهایی- خولیو کورتاسار- ترجمه: مصطفی مفیدی.به این سیاهه می‌شه باز هم اضافه کرد: تماشای لکه نورهای زرد و نارنجی و آبی‌سیر که از شیشه‌های پنجره...
» ادامه مطلب