دختر زیبا بود. در اوج زیباییاش بود. چهرهاش مرا به یاد شادابی چهره آلن دلونِ جوان میانداخت. پوستاش برنزه بود. چشمهایِ درشتِ روشنی داشت و دست در دست پسر جوانی کنار یکی از صندلیهای واگن مترو ایستادهبود و خوش بودند. پسر قیافهای معمولی داشت. لباس و تیپاش هم معمولی بود. به دوناتی که در دست داشت گاز میزد و گاهی هم به دخترک تعارف میکرد و او هم با ناز دستش را رد میکرد. واگن قطار خلوت بود ولی حواس کسی به آنها نبود....
۱۲ مهارت ضروری زندگی که همیشه به شما سود میدهند + معرفی کتاب
-
در دنیایی که هر روز تکنولوژیها عوض میشوند، مشاغل از بین میروند و رقابت
شدیدتر میشود، چیزی هست که هیچوقت ارزش خودش را از دست نمیدهد: مهارتهای
انسان...
۳ ساعت قبل