صبح بود. دوروبر ساعت هفت. سوار بر دوچرخه بودم و هدفون در گوشهایم به سمت اداره میرفتم. استاد ناظری از یادگار دوست میخواند و مرا با خود میبرد به سالهای کودکیام. به صبحهای کودکیام. همان زمانی که آب و زمين و هوا بيشتر بود و پرواز يك بادبادك میبردت از بامهای سحرخيزی پلك تا نارنجزاران خورشيد*. همان روزهایی که صبحها تا چشمهایم را باز میکردم روزم آغاز میشد. ولي حالا شارژ شدن مغز با باتريهاي فرسوده زمان ميبرد. طول میکشد....
۱۲ مهارت ضروری زندگی که همیشه به شما سود میدهند + معرفی کتاب
-
در دنیایی که هر روز تکنولوژیها عوض میشوند، مشاغل از بین میروند و رقابت
شدیدتر میشود، چیزی هست که هیچوقت ارزش خودش را از دست نمیدهد: مهارتهای
انسان...
۳ ساعت قبل