
تنها غروب است که میتواند دستش را از لابلای پیکسلهای سرخ و آبی و نارنجی دراز کند و فرو کند درون عمیقترین لایههای روحمان و بگیرد دست کهنترین غمی را که از اولین روز آنجا لمیدهاست و بیرونش بکشد و بیاندازتش به جانمان. این غم و دلتنگی و درماندگی پشت سرش شاید نهیبی است از آن آفتاب موعودی که بر لب بام خواهد افتاد. شاید صدای نزدیکشدن...