مشترك موردنظرمدتی است كه در دسترس نمی‌باشد

4 نظر

دستگاه کنار خیابان نصب شده بود. مرد مطمئن بود که مثل بقیه دستگاه‌ها از کار افتاده است. امتحان‌اش ضرری نداشت. دوری زد و فرود آمد. هاورکرافتش را کنار خیابان پارک کرد. نزدیک رفت. کارتی را داخل شکاف کرد. صفحه کدر و پر از خش وزوزی کرد و روشن شد. خوشبختانه این یکی سالم بود.
- (یک صدای بی‌احساس مکانیکی) بفرمایید.
- اگر امکان داشته باشه می‌خواستم ارتباط من رو با خانم […] برقرار کنید.
- مشخصات کامل ایشون رو بفرمایید.
- [...]
- یک لحظه منتظر بمانید.
(یک موسیقی کر کلیسایی در پس زمینه شنیده می‌شد)
- متأسفانه در حال حاضر برقراری تماس امکان پذیر نیست. اگر مابل باشید پس از شنیدن بوق می‌توانید پیغام‌تان را بگذارید. پس از برقراری ارتباط، پیغام شما را به ایشان می‌رسانیم. هزینه تماس، به طور طبیعی، از شما دریافت خواهد‌شد. خواهشمند است هزینه تماس را از قرار هرکلمه ۲۵۰۰ دلار به حساب شماره ۴۱۲۲۳۱۸ شرکت «اینترورلد تله کام - تنها شرکت کارآزموده در برقراری ارتباط تلفنی میان این دنیا و دنیای پس از مرگ - با پروانه رسمی‌از واتیکان» واریز کنید.
(صدای بوق)
کمی صبر کرد. بغض‌اش را فرو برد. و گفت: «الو؟ سلام. می‌دونم که اونجایی. دلم برات تنگ شده لعنتی. دلم واقعا برات تنگ شده.»
( کلیک - بوق دنباله دار و دیگر هیچ).

» ادامه مطلب

...

6 نظر
صبح که از خونه می آیی بیرون تا وقتی که اون سربالایی تند جاده تهم رو رد بکنی گروه اوهامه که تو گوش ات می خونه. تو دامنه اون کوه بلند، زیر سایه خنک یه تک درخت تقریبا خشکیده ، فقط و فقط خودت ، تنهای تنها هستی. دراز می کشی رو چمنها. هیچ صدای مزاحمی نیست. فقط خش و خش برگهای بالای سرت و دلنگ دلنگ زنگوله گله ای که یه کمی اون ور تر داره می چره.، به گوش می رسه. همون طور که دراز کشیدی روی چمنها ، زل می زنی به اون آبی بی نهایت بالای سرت. اونقدر که چشمهات سیاهی بره و حس بکنی که این تویی که از بالا داری به آسمون زیر پات نگاه می کنی و هول برت داره که نکنه یه دفعه بیفتی تو اون آسمون آبی بی انتها وغرق بشی... یه ساعت بعد تو راه خونه ای . یه دلستر لیمویی که دوروزه تو فریزر مونده و یخ زده درست مثل آب سردی که روی یه تیکه آجرداغ ریخته بشه ، خنک ات می کنه. تو خونه خواهر کوچیک ات رو می بینی که داره آسمان وانیلی رو نگاه می کنه . تام کروز داره تو آینه دستشویی اون بار آخر دنیایی به صورت درب و داغونش نگاه می کنه که یه یارویی از پشت بهش می گه:« هی ! اون صورت […]ات رو درست کن...» ...هی فلانی زندگی شاید همین باشد.
» ادامه مطلب

درخشش ابدي يك ذهن زلال

3 نظر
« خوش به سعادت فراموشكاران, كه حتي خطاهاشان هم به فرجام نيك مي رسد» از نيچه بايد باشه اين جمله.[ به نقل از فيلم بسيار زيباي درخشش ابدي يك ذهن زلال.توصيه ميكنم شما را به ديدن اين فيلم. شايد كه رستگار شويد.]
» ادامه مطلب

نصفه اسكناس

5 نظر
از تاكسي پياده شد.نفس عميقي كشيد.بوي لجن و آب گل آلود از پايين پرتگاه مي آمد. سه اسكناس صد دلاري از جيب اش خارج كرد و از وسط پاره اشان كرد. سه نصفه اسكناس را در جيبش گذاشت و بقيه را به راننده داد و گفت:« همين جا منتظرم باش» و رفت تا خودش را بكشد.
» ادامه مطلب

بالها

6 نظر

بالهاي متهم اتاق كوچك دادگاه را پركرده بودند. قاضي دچار سردرگمي شده بود. تا به حال در هيچ كدام از داستانهاي كتاب مقدس نخوانده بود كه فرشته اي بتواند گاو صندوق بانك را بگشايد، پول ها را بربايد و با شليك چند گلوله نگهباناني را كه سعي در متوقف كردن او داشتند بكشد و اگر كابلهاي برق فشار قوي مانع نشوند پرواز كنان برود آنجايي كه دست هيچ بشري به او نرسد. متهم بالدار سرش را پايين انداخته بود و در حال بازي با انگشنتانش بود. كسي متوجه نشد كه او سعي مي كند خون معطر و بي رنگ فرشته اي را كه كشته بود و بالهايش را به سرقت برده بود، از روي انگشتانش پاك كند.

» ادامه مطلب

زنجيرهاي نقره اي

4 نظر

سيفون را كشيد و رها كرد. نفس راحتي كشيد. شير آب را باز كرد و خواست صابون را بردارد كه متوجه چيز عجيبي شد. صابون با زنجير نازك نقره اي به ديوار وصل شده بود. همين طور حوله، مسواك و خميردندان و چيزهاي ديگر با زنجيرهايي به ديوار وصل شده بودند. لبخندي زد. عادات عجيب و غريب ميزبان اشرافي اش تمامي نداشت. دستهايش را شست و با حوله خشك كرد. هواكش را روشن كرد. پره هاي عظيم هواكش سقفي شروع به چرخش كردند. صابون و وسايل ديگر به سمت پره ها به پرواز درآمدند ولي زنجيرهاي نقره اي آنها را متصل به ديوار نگهداشتند. مرد احساس كرد در حال كشيده شدن به طرف بالا است. ابتدا فكر كرد كه با شوخي مسخره ديگري از جانب ميزبان مواجه شده است. چندبار سعي كرد هواكش ها را خاموش كند. ولي سرعت اشان بيشترو بيشتر شد. كمي نگران شد. تلاش بيهوده اي براي باز كردن در بسته انجام داد. ولي فايده نداشت. آرام آرام در حال بالا رفتن بود. نااميدانه به شيرآب چنگ انداخت و فريادي كشيد كه در غرش كوران هوايي كه به بالا مكيده مي شد گم شد. دستش به آرامي سر خورد و به پرواز درآمد. پره هاي بزرگ را كه با سرعتي مرگبار در حال چرخش بودند ديد كه نزديك و نزديك تر مي شدند. فرياد بلندتري كشيد. دستهايش را جلوي صورت اش گرفت و فرياد زنان به درون پره هاي تيز مكيده و ثانيه اي بعد به هزاران قطعه كوچك تقسيم شد.

» ادامه مطلب

برف

7 نظر

چقدر حال ميده زير برف سنگين و نرمي كه داره مي باره هي برفهارو پارو كني و پارو كني . اين طرف پشت بوم رو كه پارو مي كني ، به اون طرف نرسيده پشت سرت دوباره پر برف بشه. و تو از خدابخواي اين لحظه رو با همين برف و پارو كردنش تو زمان منجمد كنه و همين طور تو اين زمان بموني و احساس كني غير از تو و اين برفها و اين سرما و اون فرهاد خدابيامرز كه تو گوش ات داره زمزمه مي كنه : گرته روشن مرده برفي همه كارش آشوب ...هيچ موجود زنده ديگه اي تو اين دنيا نيست و خودت هستي و خودت و خودت ....

» ادامه مطلب

جنگ دنياها؟

2 نظر

احمقانه ترين راه براي يك هوش برتر فرا زميني براي تصرف كره زمين چي مي تونه باشه؟يكي از اين راه ها اينه كه چند تا ماشين سه پايه رو دفن كنيد زير زمين, بعد چند صد هزار سال بشينيد و منتظر باشيد تا چند تا آدم بي دست و پا و عاجز روي زمين به وجود بيايند و تو هم تحت نظر بگيريشون و هيچ متوجه نشي كه تو اين سياره به غير هز اون چهارتاونصفي آدم, چند نوع ميكروب و باسيل و ويروس پدر سگ هستند كه ممكنه براي شما خطرناك باشند.بعد چند ميليون سال صبر كنيد تا آدم ها بزرگ بشند!بعدبا چند تا رعد وبرق و صاعقه اون سه پايه ها رو از زير زمين بياريد بيرون و بيافتيد به جون آدمها.اصلا هم نتوني اين رو در نظر بگيري ( بعد از سالها تحت نظر گرفتن كره زمين)كه همين چهار تا و نصفه آدم دست و پاچلفتي به همراه چندتا باسيل و ميكروب و ويروس هم ممكنه برات دردسر زا بشند. حالا خدا وكيلي نمي شد همون موقع كه تشريف آورديد زمين و سه پايه ها رو دفن كرديد, زمين رو تصرف كنيد و از همون اول نژاد انسان رو ريشه كن بكنيد و دخل ما رو از همون اول بي خبري بگيريد و راحتمون كنيد؟ حتما بايد چند صد هزار سال صبر كنيد ?

» ادامه مطلب

who is your baby now?

6 نظر

يكي از هزاران مشكلي كه مي شه تو اين دنيا داشت اينه كه عنوان بندي آخر روياهات برعكس پخش بشه. يعني اول ليست لوكيشن ها به نمايش در بياد بعد ليست بازيگران , ليست ترانه ها و بعد آخرش هم تا وقتي كه بخواي ببيني كارگردانش كي بوده از خواب بيدار بشي.

» ادامه مطلب

هي رفيق! ديوار بلند تر از اونيه كه فكر مي كني

8 نظر

يه بار ديگه به داشته هاش نگاه کرد. همه اون چيزهايي رو که داشت جمع کرده بود وسط اتاق. با سليقه هر چه تمام تر اونها رو چيده بود روي زمين. رفت به طرف حمام ...صورتش رو تراشيد. موهاي سينه اش رو هم تراشيد. يه دستي به ابروهاش کشيدو به غريبه اي كه تو آينه بود خيره شد. يه تيغ برداشت و نصف اش كرد. ابروهاش رو هم تراشيد .صداي آژيري که از بيرون مي اومد با صداي چکه چکه کردن قطره هاي خون توي وان پر از کف صابون قاطي شد... «...چشماني وحشي و نافذ دارم و ميل شديدي براي پرواز اما جايي رو براي پرواز کردن به اونجا ندارم آه ، عزيزم! وقتي به تو زنگ مي زنم هيچکس گوشي رو بر نمي داره يک جفت پوتين « گوهيل » دارم و ريشه هايي که در حال پوسيدنه..»

» ادامه مطلب