يه سفينه كنار اتوبان زنجان – قزوين (مابين سلطانيه و صايين قلعه) فروداضطراری كرده بود. يک موجود بيگانه قد بلند مؤنث يه گالن خالي برای حمل اورانيم 238 گرفته بود دستش و برای هر ماشينی كه از كنارش رد میشد دست تكون میداد. هیچ کس نگهنداشت. ما هم نگه نداشتیم. چون هیچکس اورانیم 238 نداشت.
از «پشت پردهی مخملین» چه خبر؟
-
*توضیح: دیشب تلفنی با آقای مهرداد شهابی صحبت میکردم و در خلال صحبتها،
ایشان پیشنهادی دادند که برایم جالب بود. حرف از کتابهای جدید ایشان و تجدید
چاپ...
1 ساعت قبل
