«تو گاوازنگ داشت برف میبارید. برف که نه. برفابه میبارید. کنار جاده تو شانهخاکی پارک کردهبودم و داشتیم به برفی که روی چراغهای روشن شهر میبارید، نگاه میکردیم. داخل ماشین گرم بود. سودابه چادرش را کنار صورتش گرفتهبود و مثل بادبزن تکانش میداد. عطر عرق گرمش با بوی شوماهایی که عصر از شهرکصنعتی بار زدهبودم و صبح زود...
۹ رودخانهای که قوانین معمول هیدرولوژی را میشکنند
-
در تصور بیشتر ما، مسیر رودخانهها واضح است: از ارتفاعات آغاز میشوند، از
شیب کوهها پایین میآیند، به رودهای دیگر میپیوندند و درنهایت به دریا یا
دریاچه ...
۵۲ دقیقه قبل