فکر فوق‌العاده درخشان

0 نظر
*« ...گاهی آدم در دل شب فکری برایش پیدا می شود که به نظرش فوق العاده درخشان می آید ولی در روشنایی سرد سفیده صبح که به ان فکر می کند می بیند چیز مزخرفی است مثلا یک سناریو نویس ( شما بخونید وبلاگ نویس ) بود که همیشه بهترین مضمونها در خواب به او الهام می شد و صبح که چشم باز می کرد این مضامین را از یاد برده بود.یک روز فکر خوبی به سرش رسید.به...
» ادامه مطلب

اینشتین

0 نظر
*مگه میتونی فیزیک خونده باشی و اینشتین رو نشناسی؟مگه میتونی هر دفعه که به آسمون پر ستاره خدا نگاه می کنی یاد اون نیوفتی؟ مگه میتونی به زمان و جرم و انرژی فکر کنی ولی طنین اسم اون تو ذهنت نپیچه؟ میتونی به هر گوشه فیزیک نوین و کوانتم نگاه کنی و ردی از کارهای اون نبینی ؟ میتونی تصور کنی دنیا قبل از اینشتین چه دنیای تنگ و تاریک و پر از مجهولاتی...
» ادامه مطلب

1984

0 نظر
« آينده از آن ايشان بود و تو از مردگان بودی .اما اگر ذهن را زنده نگه می داشتی ، همچنانکه آنان جسم را، وآيين سرّی دو به علاوه دو می شود چهاررا نسل به نسل منتقل می کردی ،‌می توانستی در اين آينده سهيم گردی . - ما از مردگانيم . - ما از مردگانيم . [ و] صداييی آهنين از پشت سرآنان گفت :« شما از مردگانيد...» » ۱۹۸۴ - جرج اورول - ترجمه : صالح حسينی همين! این مطلب رو تو خونه قبلی هم نوشته بودم.حیف ام اومد اینجا هم نیارم. اگه وقت کردین...
» ادامه مطلب

آث میلان - رئال مادرید 2

0 نظر
خوشبختانه با گل آندری شوچنکو آث میلان رئال مادرید روبرد و پیش بینی ما تو زرد از آب دراومد. همیشه همین طور بوده.نه اینکه آث میلان همیشه رئال مادرید رو برده .خیر! همیشه پیش بینی های ما اینطوری بوده.تقصیر من نیست .پیش گویی بلد نیستم. همین...
» ادامه مطلب

آث میلان - رئال مادرید

0 نظر
دارم میرم بازی فوتبال آث میلان - رئال مادرید رو نیگاه کنم.برخلاف!! همه شما طرفدار آ ث میلان هستم.اما میدونم که می بازه. هم...
» ادامه مطلب

شیرینی

0 نظر
اسمش رو هر چی بخواین میتونید بذارید ولی مطمئنن نمی تونید جای «شیرینی» قبولش کنید. همین...
» ادامه مطلب

مسابقه فوتبال

0 نظر
ترم اولی بودیم و خدای ادعا .جام رمضان داشت شروع می شد .یه تیم داده بودیم خفن ! من ، نادر ، علیرضا ، حمید ، مجید ، و دو سه نفر دیگه .سعید نامرد هم رفته بود با هم اتاقیهای اون موقع ش یه تیم داده بود.یه هفته تمام کرکری بود که می خوندیم تو گوش ملت . سردسته مون نادر بود .اونقدر تبلیغات و دادو فریاد کرده بود که سال بالایی ها کم کم ترس برشون داشته بود اینا دیگه کی هستن؟ تمام تمرینات پشت درهای بسته . همه کلاسها دو در . چنان تمرین می کردیم...
» ادامه مطلب

شیرینی‌خوران

0 نظر
ما تصمیم گرفتیم اینجا شیرینی خوران راه بندازیم .(بنا به درخواست من ) حالا چی میل دارین این ماه رمضو...
» ادامه مطلب

بهترين آهنگ‌ها

0 نظر
همون بازي قديمي انتخاب بهترين آهنگ 10 سال گذشته يا بيست سال گذشته يا شونصدسال گذشته.هميشه اين بازي در حد دفتر خاطرات يا مجله ها يا انجمنهاي طرفداران و اينا بوده .منتها اين بار بي بي سكينه باني خير شده . بي بي سكينه به مناسبت هفتادمين سال تولدش اين بازي رو شروع كرده. ما رفتيم و شركت كرديم راي مباركمون رو به اولين آهنگ زير داديم .منتها نه اينكه همه چيزمون بايد با بقيه فرق كنه ما اينجا بيست تا آهنگ برتر رو انتخاب كرديم (البته به...
» ادامه مطلب

آش بتمن

0 نظر
يه روز يه بنده خدايي دم افطار نشسته بود خونه شون و داشت فكر مي كرد:« كاش الان يه كاسه آش اينجا سر سفره بود و هپلي هپوش مي كردم » . يه هو آيفون خونه اشو ن به صدا در مياد .مي ره دم در مي بينه زن همسايه با يه كاسه خالي اومده دم در و از اين بنده خداي ما ميخواد كه يه كاسه از اون آشي كه پخته بده ببره براي بچه هاش! حالا حكايت منه.سعيد عصري زنگ زده مي گه اون فيلم بتمن رو بده منم ببينم. خدا شانس بده....
» ادامه مطلب

ضریب گرفتاری

0 نظر
اين خونه نو خيلي گرفتارم كرده .اونقدر كه حد نداره.( بعد ازاين همه دردسر و گرفتاري مي بينيد كه اينجا چه وضعي داره).تو اين چندروزه الان يه ساعت وقت خالي گير اوردم و نشستم واحد گرفتاريمو محاسبه كردم .حالا راحت تر مي تونم براي روزهاي بعدم برنامه ريزي كنم...اونو اينطور محاسبه كردم: الان سه شبه كه فيلم بازگشت بتمن رو از يه بنده خدايي گرفتم وقت نكردم نيگاهش كنم.در اوقات معمولي كه گرفتاري ندارم و دستم خاليه هر شب دوتا فيلم نگاه مي كنم.به...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 5

0 نظر
اي بابا اين خارجيها خيلي بد قلقن.پدرمون در اومد امشب.تا اطلاع ثانوي ما اينجا مي خوايم چوب بي سواديمون رو بخوريم. با اون خونه هم تسويه كرديم.با چه رويي برگرديم؟(اينارو فقط به شما دارم ميگم،بين خودمون بمونه.خو...
» ادامه مطلب

قرار وبلاگی

0 نظر
اصلا كي گفته قرار وبلاگي چيز خوبي ني...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 4

0 نظر
آهاي اونايي كه مياين اينجا و گردوخاك اينجا چشماتونو اذيت مي كنه و به اندازه خونه قبلي بهتون خوش نميگذره...بزارين ماازراه برسيم ،خودمون رو پيدا كنيم( ...حالا مگه گم شدي؟) ببينيم كي به كيه ، چه خبره تو مملكت غريب ، زبونشون رو يادبگيريم،بقال قصاب نونواي اين محله رو بشناسيم ...چشم!اينجاروهم روبراه مي كنيم.نمي زاريم بهتون بد بگذره . هم...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه

0 نظر
كسي هست بين شما كه با ديدن اين صفحه مشكلي داشته باشه؟...(خوب معلومه همه با اين صفحه مشكل دارن!!) از قبيل نديدن اون قسمت Comment !!! و باقي قضايا.اگه مشكلي تو ديدن اين صفحه داريد خواهش ميكنم حتما به من خبر بدين.ميدونيد آخه من اينجا تو اين ده غريبم.تازه اومدم اينجا. اگه راهنمايي ام هم بكنيد كه ممنون ميشم.الهي دستتون به( چه ميدونم هر جا كه خودتون دوست داريد) برسه! هم...
» ادامه مطلب

وقتی که نیو مسخره‌بازی در می‌آورد

0 نظر
بيب...بييييييييييييييب...بيب... بييييييييييييييب كليك....بيب...با سلام.من تنك ، اپراتور شما هستم. هم اكنون اينجا نيستم.رفتم دستشويي .20 دقيقه بعد برمي گردم.لطفا بعد از شنيدن بوق پيام خودتون رو اينجا بزاريد.متشكرم. نيو در حاليكه به سرعت در حال فرار است و نفس نفس ميزند...آهاي ...تنك منم نيو.ميدونم كه اونجايي.زودباش يه تلفن اين نزديكيها پيدا...
» ادامه مطلب

هولدون کالفید جان

0 نظر
«...پسر عين چي داشت بارون مي اومد.عين سطل مي ريخت پايين، به خدا قسم .همه ي مادر پدرها دويدن رفتن زير سقف چرخ و فلك وايسادن تا مث موش آب كشيده نشن ولي من يه مدت طولاني همون طوري رو نيمكت نشستم .همه جام حسابي خيس شد،مخصوصا گردن و شلوارم .كلاهم خوب جلوي بارون رو مي گرفت ولي بازهم حسابي خيس شدم،ولي عين خيالم نبود.يه دفعه ، از اون جوري كه فيبي با چرخ و فلك مي چرخيد خوشحال شدم.راستش نزديك بود از زور خوشحالي بزنم زير گريه، يا جيغ بكشم.نمي...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 3

0 نظر
اينجا هنوز خبري ني...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 2

0 نظر
بازم ميگم ميدونم كه اونجا...
» ادامه مطلب

آغاز

0 نظر
سلام هنوز هم ميدونم كه اونج...
» ادامه مطلب