يه داستان ماتريكسي، شايد هم انيماتريكسي

0 نظر
يه مدتيه كه يه طرح به نظرم رسيده ولي هركاري مي كنم نمي تونم جمع و جورش كنم و به شكل يه داستان در بيارمش . طرح درباره « يه پسر فلجي كه تو ماتريكس زندگي مي كنه ولي نمي دونه كه تو ماتريكسه .همه دكترها جوابش كردن و بهش گفتن كه پاهاش هيچ وقت خوب نمي شه. يه روز يه نفر بهش مي گه كه تو فلان كوهستان شخصي زندگي مي كنه به نام curelly . اين شخص در واقع...
» ادامه مطلب

چقدر آشتي كردن خوبه

0 نظر
كاريكاتور:هادي فراهانيچقدر خوبه كه يه نفر تو خونه اش كامپيوتر نداشته باشه. تو اتاقش تلويزيون نداشته باشه . تو اتاقش فقط يه تخت خواب باشه با يه كتابخونه پر از كتاب . همه اون كتابهايي كه شونصد ساله باهاشون قهره .همون رفقايي كه باهاش قهر كرده بود. همونهايي كه اون قدر با معرفت و صبور هستن كه تنهايي رو تحمل كردن تا يه روزي هووشون از خونه بره...
» ادامه مطلب

جيرجيرك

0 نظر
يه جير جيرك هست ، پشت پنجره اتاقم. عصرها ، دم غروب شروع مي كنه به جير جير كردن . همين طور جير و جير و جير .... تموم طول شب كه من خواب هستم ، اون بيداره و جير جير مي كنه. نمي دونم چرا . نمي دونم چي باعث مي شه كه اينطور مستمر و پشت سرهم جيرجيربكنه ? شايد به اميد پيدا كردن يه همزبون براي خودشه كه جيرجير مي كنه . به اميد پيداكردن يه جيرجيرك...
» ادامه مطلب

موجودات مهم

0 نظر
NG7742 كهكشان الفي عزيز. تا حالا شده يه شب تو بيايوني باشي كه آسمون صاف باشه و تا صد كيلومتري تو يه شهر يا حتي يه ده كوچولو نباشه؟ تا حالا شده تو اون لحظه اي كه اونجا ماه هم نيست به اسموني خيره بشي كه پر از ستاره باشه؟اونقدر ستاره تو آسمون باشه كه نورشون اون بيايون رو مثل شبهاي مهتابي روشن بكنه . تو اون لحظه مي توني تصوري از عمر و عظمت اين...
» ادامه مطلب

وقتي « مي دونم كه اونجايي » يكساله مي شه

0 نظر
ما هم رفتيم عضو باشگاه يكساله ها شديم . پارسال همين امروز بود كه با اون يكي وبلاگمون شروع كرديم . خدا آخر و عاقبتمون رو به خير بگذرونه كه اگه نگذرونه ( يا نخواد بگذرونه ) كارمون خيسه !!!اين قضيه ترجمه اصطلاحات زبان تركي به زبان فارسي بعضي موقعها خيلي با مزه از آب در مي اد يه چيزي تو همين مايه هاي كارمون خيسه (ايشيميز ياشده ) .يه روزي شايد...
» ادامه مطلب

اولين تلاش

0 نظر
...
» ادامه مطلب

دو هفته بعد - پارسال

0 نظر
-    تو چی فکر می‌کنی؟ -    از دست این کابوس‌ها آزاد می‌شی. می‌تونی دوباره از اوّل شروع کنی. می‌تونی کمی‌ گذشت کنی و اشتباهی رو که کردی جبران کنی. ولی بهای زیادی برای این‌کار باید بپردازی. -    قیمت‌ِش اصلا برام مهم نیست. -    فقط جنبه مادّی قضیه رو نبین. -   ...
» ادامه مطلب

كوري

0 نظر
فكر كنيد زني كه هرگز نمي توانست خودش را به همان شكلي كه مرد محبوب [كور] ش اورا مي ديده ببيند .زني كه روزها و روزها را سپري مي كرده بي انكه حتي يك بار تعريف خودش را از دهان محبوبش بشنود.زني كه شوهرش هرگز نمي توانسته حالت صورتش را بخواند.خواه احساس بدبختي باشد خواه چيزي بهتر.زني كه مي توانست خودش را آرايش بكند يا نكند- براي شوهر[كور] ش چه فرقي...
» ادامه مطلب