فكر كنيد زني كه هرگز نمي توانست خودش را به همان شكلي كه مرد محبوب [كور] ش اورا مي ديده ببيند .زني كه روزها و روزها را سپري مي كرده بي انكه حتي يك بار تعريف خودش را از دهان محبوبش بشنود.زني كه شوهرش هرگز نمي توانسته حالت صورتش را بخواند.خواه احساس بدبختي باشد خواه چيزي بهتر.زني كه مي توانست خودش را آرايش بكند يا نكند- براي شوهر[كور] ش چه فرقي مي كرده؟مي توانست اگر دلش مي خواست پشت يك چشمش سايه سبز بزند، يك سوزن توي پره بيني اش بكند، شلوار زرد و كفش ارغواني بپوشد ، فرقي كه نمي كرد.و بعد به دامن مرگ بغلتد...
كليساي جامع –نوشته : ريموند كارور – ترجمه : فرزانه طاهري
اگر جنگلها را به حال خود رها کنیم چه میشود؟ راز بزرگ آخرین جنگل
دستنخورده اروپا
-
قدم زدن در انبوه درختان برای خیلی از ما حسی از کشف طبیعت بکر را به همراه
دارد، اما حقیقت این است که بخش اعظم جنگلهای امروزی فاصله زیادی با یک
اکوسیستم ک...
۱۵ ساعت قبل
0 نظر:
ارسال یک نظر