چشم به هم زدن

9 نظر
صدای زنگ در بلند شد. زن جوان به مرد نگاه کرد. جه کسی می‌توانست باشد؟ مرد جوان قاشق را روی میز گذاشت. از پشت میز بلند شد. زن جوان گفت:«زود برگرد. غذات یخ می‌کنه». مرد رفت به طرف در. از اتاق خارج شد. از پلّه‌ها پایین رفت و در را باز کرد. کسی پشت در نبود. نگاهی کرد به سمت راست. نگاه دیگری به سمت چپ. خیابان خیس شده از باران، زیر نور چراغ‌ خانه‌ها...
» ادامه مطلب

جیرجیرک

2 نظر
یه جیرجیرك هست، پشت پنجره اتاقم. عصرها، دم غروب شروع می كنه به جیرجیر كردن. همین‌طور جیر و جیر و جیر... . تموم طول شب كه خواب هستم، اون بیداره و جیرجیر می‌كنه. نمی‌دونم چرا. نمی‌دونم چی باعث می‌شه كه اینطور مستمر و پشت سرهم جیرجیر كنه. شاید به امید پیدا كردن یه هم‌زبون برای خودشه. به امید پیداكردن یه جیرجیرك دیگه كه بیاد و پیشش بمونه. نمی‌دونم....
» ادامه مطلب