یه جیرجیرك هست، پشت پنجره اتاقم. عصرها، دم غروب شروع می كنه به جیرجیر كردن. همینطور جیر و جیر و جیر... . تموم طول شب كه خواب هستم، اون بیداره و جیرجیر میكنه. نمیدونم چرا. نمیدونم چی باعث میشه كه اینطور مستمر و پشت سرهم جیرجیر كنه. شاید به امید پیدا كردن یه همزبون برای خودشه. به امید پیداكردن یه جیرجیرك دیگه كه بیاد و پیشش بمونه. نمیدونم. شاید هم اشتباه میكنم.شاید هم یه همسر داشته برای خودش. یه همسر كوچولو و جیرجیرو مثل خودش. یه خونه داشتن پشت پنجره اتاقم. برای خودشون زندگی می كردن. برای خودشون كسی بودن. یه روز كه جیرجیرك خانومه داشته عرض اون خیابون شلوغ رو رد می شده، رفته زیر یه ماشین. شاید هم باد ناشی از عبور یه ماشین اون رو با خودش برده. حالا آقا جیرجیركه هر شب داره جیرجیر میكنه شاید جیرجیرك خانومه صداش رو بشنوه و بیاد پیشش. هزار جور دیگه میشه فكر كرد در این مورد. ولی میشه اینطور گفت كه بهرحال تنهایی باعث می شه یه جیرجیرك، شب تا صبح جیر و جیر و جیر بكنه. حالا میخواد براش فایده داشته باشه، یا نداشته باشه...
آیا غذا خوردن بعد از ساعت ۸ شب؛ بسیار بیشتر از زمانهای دیگر چاقمان میکند؟
-
بسیاری از ما با این تصویر آشنا هستیم: ساعت از ده شب گذشته، نور ملایم یخچال
آشپزخانه را روشن کرده و ما در جستجوی چیزی برای فرو نشاندن گرسنگی ناگهانی
خود ه...
۱۶ ساعت قبل
2 نظر:
سلام.مرسي.اصلا فكر نمي كردم باز هم كسي وبلاگم رو بخونه..اونم يه دوست قديمي
خب منم جیرجیر میکنم!!!!!!!!!!!!!!
ارسال یک نظر