در یه مقطع از زندگیت احساس میکنی که بقیه بیشتر از تو حالیشونه. بعد به یه جایی میرسی که میبینی این تو هستی که از بقیه بیشتر حالیته. یه مدتی که گذشت میبینی که اشتباه کردی و باز هم این بقیه هستند که از تو بیشتر حالیشونه و بعد آخر سر میرسی به جایی که میبینی که هم خودت و هم بقیه، هیچ چیز حالیتون نیست و همه سر وته یه کرباسید!
خلاصه کتاب دورونتین – نوشته اسماعیل کاداره» | افسانه، تعهد و مرز میان مرگ و
وفاداری
-
در جوامعی که قانون همیشه مکتوب نیست، گاهی یک قول شفاهی از هر سند رسمی
قدرتمندتر عمل میکند. قولی که نه فقط میان دو نفر، بلکه میان نسلها،
خانوادهها و حت...
۱ ساعت قبل
1 نظر:
شدیدن موافقم
ارسال یک نظر