مکش

0 نظر
عادت دارم وقتی بیدار شدم شرح خواب‌هایی را که به یادم مانده‌است در جایی بنویسم. زمانی به این خواب‌ها به عنوان این‌که هشداری هستند از آن‌چه ممکن است در آینده اتّفاق بیافتند و یا شاید در حال وقوع هستند نگاه می‌کردم. ولی حالا که آن‌ها را می‌خوانم احساس می‌کنم بیشتر  آنها  بازتابی هستند از ترس‌ها و شادی‌ها و امید‌هایی که داشته و دارم....
» ادامه مطلب

چاقودرپُشت

1 نظر
سال‌هاست که چاقوی بزرگی در پشتم فرو رفته‌است. تا دسته فرو رفته و تیغه تیز و بلندش از درونم گذشته و به دیواره سینه‌ام ایستاده‌است. می‌توانم نوک تیزش را زیر پوست سینه‌ام حس کنم که سعی می‌کند بیشتر بخراشد و بدرد و پاره کند. بعضی روزها که کم‌تر غذا می‌خورم و فعّالیّت بدنی‌ام هم زیاد می‌شود و کمی وزن کم می‌کنم می‌توانم نوک تیز و زنگ‌زده‌اش را...
» ادامه مطلب