دمِ غروب

0 نظر
سر شب بود و همه جا تاریک. هنوز چراغ‌های روشنایی معابر پونک نصب نشده‌اند. نوری که از تک‌وتوک نورافکن کارگاه‌های ساختمانی و یا ویترین یکی دو تا مغازه تازه ‌باز شده می‌آمد خیابان را روشن کرده‌بود. در ماشین بودم و داشتم می‌رفتم تخم‌مرغ بخرم. کیهان کلهر با شاه‌کمان‌اش داشت مغازله می‌کرد. جلوی مغازه نگه داشتم. ماشین را خاموش کردم و پیاده شدم. هوا خنکی دل‌نواز پاییز را داشت. از سمت باغِِ باشگاه پیام صدای جیرجیرک می‌آمد. ناگهان ترکیب...
» ادامه مطلب

هتلی که هتل نبود

0 نظر
عکس از این‌جا برداشته‌شده‌است. اکثر شما ترانه هتل کالیفرنیا از گروه ایگلز رو شنیده‌اید. تعدادی از شما هم با داستان این ترانه آشنا هستید. منظورم از داستان, سرگذشت این ترانه نیست. منظورم روایت داستانی این ترانه‌ست. کمی که بِ‌گوگِل‌ید می‌توانید  اطلاعات زیادی در مورد تاریخچه‌اش پیدا کنید. شِمای کلّی آن این است که مردی (در بازخوانی‌هایی...
» ادامه مطلب

Iblog

0 نظر
 17 آبان 81 که این وبلاگ تاتی‌تاتی کرد و راه افتاد چهارماه بود که وبلاگ‌ داشتم. اولین مطلبی که در یک وبلاگ نوشتم  روز جمعه 21 تیرماه سال 81 بود. الان که داشتم برای نوشتن این پُست به دنبال مطالب قدیمی وبلاگم می‌گشتم این پست را دیدم که به نوعی در مورد گذشت زمان و سپری شدن عمرست. به مناسبت حلول خورشید مبارک روز وبلاگستان فارسی آن...
» ادامه مطلب