آخر

0 نظر
با وزش نسیم ملایمی که رفته رفته تبدیل به طوفان‌ و گردباد‌ سهمگینی شد، دنیا به آخر نرسید. آغاز فروپاشی دنیا زلزله خفیفی که از اعماق زمین شروع شد، نبود. ویروس‌های جهش‌بافته، بمب‌ها و شهاب سنگ‌ها هم نبودند. وقتی در را باز کردی و نسیمی پاییزی امتداد شال‌ات را به رقص آورد، وقتی خارج شدی و در را پشت سرت بستی. دنیا به آخر رسید....
» ادامه مطلب

Some Things Never Change

0 نظر
همیشه  ذوق و شوق برای گوش دادن به ترانه‌هایِ تازهِ خوانندگانِ موردعلاقه‌ام با واهمه همراه  است. می‌ترسم از این‌که مبادا جنابِ خواننده پیر شده‌، حسّ وحالش را از دست داده‌باشد.  یا استقبال از کارهای قبلی خُردش کرده‌است و  حالا حتماً نتوانسته‌است با آلبوم جدیدش همه خاطرات خوبی را که از کارهای قبلی‌اش داشته‌ام تکرار کند و...
» ادامه مطلب

ناز انگشتای بارون تو باغم می‌كنه

0 نظر
به قصد رفتن به مأموریت سوار بر ماشین می‌شوم. کمربندم را می‌بندم. منتظر می‌شوم تا راننده شیشه‌ها را پاک کند و سوار شود. دستی را بخواباند. کلاچ را بگیرد و دنده را جا بیاندازد، ‌به آینه بغل نگاه کند بسم‌الهی بگوید و  راه بیافتیم. روال سپری کردن زمانی که در ماشین هستیم مشخص است. می‌دانم که راننده در کل مسیر ساز خود را خواهدزد. بعد از...
» ادامه مطلب