دمِ غروب بود که از خانه خارج شدیم. ایلیا روی صندلی پشت نشسته و برخلاف همیشه ساکت بود. وقتی از خیابان فرعی مجتمع وارد خیابان اصلی شدیم، افق مقابل چشمهایمان قرار گرفت. خورشید در حال غروب بود و منظره قشنگی را در افق به وجود آوردهبود. ناگهان ایلیا گفت:" بابا! خورشید خانم داره چیکار میکنه؟" بهش گفتم:"خورشید خانم داره میره بخوابه". گفت:" نه. خورشید خانم داره لباسهاش رو درمیآره ماه بشه. مثل تخمه". بعد ساکت شد.
آیا بیوپسی مایع میتواند میزان پاسخ سرطان پستان به درمان را زودتر پیشبینی
کند؟
-
لحظهای را تصور کنید که بیمار و پزشک، هفتهها منتظر میمانند تا مشخص شود یک
درمان واقعاً اثر کرده یا نه. این انتظار، هم از نظر روانی فرساینده است و هم
می...
۱۱ ساعت قبل