دمِ غروب بود که از خانه خارج شدیم. ایلیا روی صندلی پشت نشسته و برخلاف همیشه ساکت بود. وقتی از خیابان فرعی مجتمع وارد خیابان اصلی شدیم، افق مقابل چشمهایمان قرار گرفت. خورشید در حال غروب بود و منظره قشنگی را در افق به وجود آوردهبود. ناگهان ایلیا گفت:" بابا! خورشید خانم داره چیکار میکنه؟" بهش گفتم:"خورشید خانم داره میره بخوابه". گفت:" نه. خورشید خانم داره لباسهاش رو درمیآره ماه بشه. مثل تخمه". بعد ساکت شد.
آیا واقعا در طی دو سه دهه آینده ما به رویای تولید انرژی با همجوشی هسته ای
fusion میرسیم؟!
-
رؤیای دستیابی به منبع انرژی بیپایان و پاک، دههها است که ذهن دانشمندان را
به خود مشغول کرده است. همجوشی هستهای (Nuclear Fusion) یا همان فرآیندی که
در ق...
۱ روز قبل
0 نظر:
ارسال یک نظر