زیر لب با خود میگفت :«اگر فقط یک جفت بال داشتم» فرشتهای که از آن حوالی میگذشت صدای نجوای اورا شنید. دوری زد و به آرامی پایین آمد و از او پرسید :«اگر بال داشتی چه میکردی؟». مرد جواب داد :«بالها میتوانند مرا به نزد محبوبم ببرند». اشک از چشمان فرشته جاری شد. بالهایش را به مرد بخشید و خودش با پای پیاده به راه افتاد. کمیبعد مرد را دید که با کیفی پر از طلا، به کمک بالها در حال گریز از دست پلیسهای درماندهای است که بر فرشتههایی که مفهوم محبوب را خوب نمیفهمند، لعنت میفرستند
آیا غذا خوردن بعد از ساعت ۸ شب؛ بسیار بیشتر از زمانهای دیگر چاقمان میکند؟
-
بسیاری از ما با این تصویر آشنا هستیم: ساعت از ده شب گذشته، نور ملایم یخچال
آشپزخانه را روشن کرده و ما در جستجوی چیزی برای فرو نشاندن گرسنگی ناگهانی
خود ه...
۱۶ ساعت قبل
0 نظر:
ارسال یک نظر