پايان جهان

0 نظر
در جادّه سلطانیه - خدابنده بودیم که این عکس را با اپلیکیشن nokia camera pro گرفتم. بعد از عکس گرفتن و دیدن‌اش روی صفحه گوشی؛ به یاد خوابی افتادم که چند روز پیش دیدم. خواب فضایی در هم و برهم و شلوغ داشت. همه در حال گریز بودند. چیزی در حال بلعیدن دنیا بود. آن چیز نامرئی بود و مثل پرده‌ای محو، از سمت افق، همه‌چیز را در خود فرو می‌برد و نزدیک...
» ادامه مطلب

تفنگ

0 نظر
مادربزرگ ایلیا برایش تفنگی خریده​است که شبيه تفنگ‌هاي فيلم‌هاي علمي‌تخيلي درجه B است. سه چراغ داره با لوله​ای که مانند مته می​چرخد و صدای شلیک گلوله می​دهد و صدایی با لهجه غلیظ چینی از گلويش خارج مي‌شود که جیغ می​زند Fire! Fire! Drop the gun. ایلیا عاشق تفنگ شده​است. از صبح تا شب بی​محابا شلیک می​کند. به همان جیغ چینی که از گلوی چرخان تفنگ بیرون می​آید نیز راضی نیست و از دهان خودش هم صدای شلیک درمی‌آورد. آن​قدر تمرین کرده​ و ماهر...
» ادامه مطلب