اگه یه قایق بودی

0 نظر

 
Ketevan "Katie" Melua این دختره چشم خرمایی مو مشکی در سال 1984 در گرجستان‌به دنیا آمد. در ایرلند بزرگ شد و الان هم در لندن زندگی می‌کند. آهنگ‌‌هایش در ژانرهای Acoustic, blues, jazz دسته‌یندی می‌شوند. خوانندگی را از سال2003 ،در سن 19 سالگی، با آلبوم Call off the Search آغاز کرده‌ست.  در عرض پنج‌ماه 1.8 میلیون نسخه از این  آلبوم به فروش رفت و به صدر جدول پرفروش‌ترین‌های انگلستان جهید. آلبوم دومش هم به نام Piece by Piece در سال 2005 منتشر شد. 
یه حاشیه کمی جالب: کتی آهنگی خوانده به نام "Nine Million Bicycles".  در قسمتی از این ترانه می‌خواند:"ما 12 میلیارد سال تا لبه دنیا فاصله داریم، این یه حدسه،‌ کسی نمی‌تونه بگه حقیقت داره، ولی من می‌دونم که همیشه با تو خواهم موند." این شعر موجب شد که یک منتقد بیکار در روزنامه گاردین به کتی  گیر بده که این شعر با واقعیت‌های کیهان‌شناسی مطابق نیست و ملت بی‌کار هم کلْی نامه به روزنامه می‌فرستند در موافقت یا مخالفت با این شعر. کتی هم که در مدرسه عضو باشگاه ستاره شناسی بود، پاشد رفت به BBC و در یه برنامه شرکت کرد و ترانه را دوباره اجرا کرد و شعر آن را رو این طور اصلاح کرد:" ما 13.7 میلیارد سال تا لبه کیهان قابل‌دید فاصله داریم، که تخمینی خوب با خطاهای موردقبوله و دانشمندان هم می‌گن که همین‌طوره، اما با دانشی با معلومات قابل دسترس و اطمینان به درست بودن اون، می‌تونم پیش‌بینی کنم که همیشه با تو خواهم موند!" و دهن همه مخالف‌ها و همین ُطور موافق‌ها رو با هم بست!
رکورد اجرای کنسرت در عمیق‌ترین عمق زیرآب در عمق 303 متری دریای شمال با اجرای که کتی در 2 اکتبر 2006 انجام داد متعلق به کتی و گروهش‌ست. با این کار اسمش در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. (البته این رکورد سال 2007توسط یه گروه لهستانی شکسته شد.) هم‌چنین در 7 جولای 2007 هم در کنسرت
Live Earth که به‌طور زنده و همزمان در چندشهر بزرگ دنیا برای مقابله با گرم شده زمین اجرا شد،‌ در کنسرت هامبورگ آهنگی را اجرا کرد.
در فیلم
Grindhouse آخرین ساخته کوئنتین جان‌تارنتیون و رابرت رودریگوئز،‌در بخش Don't که یه آنونس قلّابی است نقش یه جنازه رو بازی می‌کنه که با تبر کله‌اش را به دو نیم کرده‌اند!
تازه‌ترین آلبوم او به نام
pictures در اول اکتبر سال 2007  به بازار آمد. کلیپ این ترانه را هم می‌توانید اینجا ببینید. خود آهنگ  را هم می‌توانید از اینجا دانلود کنید:


اگر کابوی بودی، دنبال‌ت می‌اومدم.
اگر یه تیکه چوب بودی، روی زمین میخ‌ات می‌کردم.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.
اگر رودخونه بودی، توی تو شنا می‌کردم.
اگر یه خونه بودی، تمام روز رو توی تو زندگی می کردم.
و اگر واعظ بودی، روش زندگی‌م رو عوض مي‌کردم.

بعضی‌موقع‌ها من به سرنوشت معتقدم،
اما شانس‌هایی که مواجهشون می‌شیم،
همیشه رنگی از واقعیت دارند.
تو روی دوست‌داشتن من شانس‌ت رو امتحان می‌کنی،
من هم روی دوست‌داشتن تو.

اگر تو زندان بودم، فراری‌ام می‌دادی.
اگر تلفن بودم، تمام روز باعث می‌شدی زنگ بزنم.
و اگر در درد و رنج بودم، برام آهنگ‌های آرام بخش می‌خوندی.

بعضی‌موقع‌ها من به سرنوشت معتقدم،
اما شانس‌هایی که مواجهشون می‌شیم،
همیشه رنگی از واقعیت دارند.
تو روی دوست‌داشتن من شانس‌ت رو امتحان می‌کنی،
من هم روی دوست‌داشتن تو.

اگر گرسنه بودم، بهم غذا می‌دادی.
اگر در تاریکی بودم، من رو به نور راهنمایی می‌کردی.
و اگر کتاب بودم، من رو هر شب مي‌خوندی.

اگر کابوی بودی، دنبال‌ت می‌اومدم.
اگر یه تیکه چوب بودی، روی زمین میخ‌ات می‌کردم.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.
اگر یه قایق بودی، می‌روندمت تا ساحل.

If you were a cowboy I would trail you,
If you were a piece of wood I'd nail you to the floor.
If you were a sail boat I would sail you to the shore.
If you were a river I would swim you,
If you were a house I would live in you all my days.
If you're a preacher I'd begin to change my ways.

Sometimes I believe in fate,
But the chances we create,
Always seem to ring more true.
You took a chance on loving me,
I took a chance on loving you.

If I was in jail I know you'd spring me,
If I was a telephone you'd ring me all day long,
If I was in pain I know you'd sing me soothing songs.

Sometimes I believe in fate,
But the chances we create,
Always seem to ring more true.
You took a chance on loving me,
I took a chance on loving you.

If I was hungry you would feed me,
If I was in darkness you would lead me to the light,
If I was a book I know you'd read me every night,

If you were a cowboy I would trail you,
If you were a piece of wood I'd nail you to the floor.
If you were a sail boat I would sail you to the shore.
If you were a sail boat I would sail you to the shore

» ادامه مطلب

فاصله گذران

0 نظر

آهنگ این هفته به نام Interlude رو از یکی از ترانه‌های هنرپیشه و خواننده خوش‌صدای آمریکایی به نام Timi Yuro انتخاب کردم. Rosemary Timotea Yuro در سال 1940 در شیکاگو به دنیا آمد و در سال 2004 درگذشت. معروف‌ترین ترانه او Hurt نام داره. از آلبوم‌های او می‌توان به آلبوم‌های Hurt! (1961)، What's a Matter Baby (1962)، Timi Yuro (1962)، Soul! (Liberty, 1962)، Let Me Call You Sweetheart(1962)، Make the World Go Away (1963)، ، In the Beginning (1968)، Today (1982)، For Sentimental Reasons (1983) می‌تونم اشاره کرد. آهنگ Interlude ساخته آهنگساز معروف فرانسوی ژرژ دلرو است.

Interlude در موسیقی به ایست و فاصله بین دو پرده گفته می‌شود. در فیلم interlude که در سال 1968 به کارگردانی Kevin Billington ساخته شده است، و این ترانه نیز به همین فیلم تعلق دارد، استفان رلتز، با بازی Oskar Werner ،‌ رهبر ارکستری است که بعد از انجام مصاحبه‌ای تند و تیز در یک روزنامه برای ادامه کار خود دچار مشکل می‌شود. در فاصله بین بیکاری و شروع به کار دوباره، عاشق خبرنگاری به نام سالی،‌با بازی Barbara Ferris می‌شود که این عشق با توجه به اختلاف سن و این که زلتر مردی جاافتاده و همسردار است، چالشی برای آن دو محسوب می‌شود. این ترانه از زبان سالی روایت می‌شود.

کاستی دارم که در سال‌های دهه پنجاه شمسی از روی رادیو ضبط شده‌است. برنامه‌ای از رادیو، احتمالن شبهای پنجشنبه،‌ پخش می‌شده‌ست که ترانه‌های روز آن زمان را با ترجمه متن و معرفی خواننده پخش می‌کرده‌اند. (یه جور پارانویید اندرویید رادیویی!). این آهنگ interlude را هم برای اولین بار روی این کاست شنیدم و به قولی دلباخته او شدم. خیلی هم به دنبال نسخه با کیفیت و دیجیتالی آن گشتمو جالب ‌ست بدانید که تنها آهنگی‌ است که در شبکه تورنت پیدا نکردم. بعد از جستجوی بسیار به طور تصادفی روی یک سایت چینی پیدا کردم و حالا هم لذّت گوش دادن به آن را با شما قسمت می‌کنم. خیلی دوست دارم اطلاعات بیشتری در مورد آن برنامه رادیویی کسب کنم. خوشحال می‌شوم اگر کسی اطّلاعات خودش را در این مورد با من به اشتراک بگذارد. ترجمه این ترانه را هم از روی همان برنامه با کمی تغییرات نوشتم. از آن‌جایی که هیچ اطّلاعی در مورد مترجم ان ندارم، همین جا و پیشاپیش از ایشون عذرخواهی می‌کنم که بدون اجازه از ترجمه‌اش استفاده کردم.


آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است... زمان هم‌چون رویا و خیال ‌است. و تو در این لحظه زودگذر از آن من هستی. بیا تا با شتاب این رویا را دریابیم، رویایی که درخشش و گیرایی شراب را دارد. عزیزم! آیا کسی از این واقعیّت آگاه است؟ یا چیزی است که زاده خیال من و تو دو دلداده است؟ آیا آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است آیا می‌تواند آغاز یک عشق باشد؟ به تو عشق ورزیدن هم‌چون دنیایی زیبا و شگفت‌انگیز است. و بیش از آن‌ است که قلب من را یارای تحمّل آن باشد. عزیزم برای دل‌باخته تو تمام دنیا رنگ دیگری دارد. دوست داشتن تو باعث می‌شود برای همیشه جوان بمانم. نه،‌ هیچ کس نمی‌داند به راستی چه هنگام عشق به پایان می‌رسد، پس تا آن هنگام تو ای دلخواه من، ترکم نکن. زمان هم‌چون رویا و خیال ‌است. و تو در این لحظه زودگذر از آن من هستی. بیا تا با شتاب این رویا را دریابیم، رویایی که درخشش و گیرایی شراب را دارد. عزیزم! آیا کسی از این واقعیّت آگاه است؟ یا چیزی است که زاده خیال من و تو دو دلداده است؟ آیا آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است آیا می‌تواند آغاز یک عشق باشد؟ آیا آن‌چه که اکنون چون فاصله‌ای گذران است آیا می‌تواند آغاز یک عشق باشد؟
interlude Time is like a dream And now for a time you are mine Let's hold fast to the dream That tastes and sparkles like wine who knows if it's real Or just something we're both dreaming of What seems like an interlude now could be the beginning of love? Loving you is a world that's strange So much more than my heart can hold Loving you makes the whole world change Loving you I could not grow old No, nobody knows when love will end So till then, sweet friend Time is like a dream And now for a time you are mine Let's hold fast to the dream That tastes and sparkles like wine who knows if it's real Or just something we're both dreaming of What seems like an interlude now could be the beginning of love? What seems like an interlude now could be the beginning of love?
» ادامه مطلب

اسباب‌کشی

0 نظر
مشترک موردنظر فعلن تا مدّتی در دسترس نمی‌باشد. لطفن با شماره زیر تماس بگیرید: http://alimali.wordpress.com/ متشکرم
» ادامه مطلب

همون بارانی آبی همیشگی‌ات

1 نظر

خب. به خدا آدم تنبلی نیستم. مطالب زیادی برای نوشتن داشتم که با گذشت زمان سوختند. اگر مطلبی به ذهن‌ات رسید و نوشتی و پست کردی تو وبلاگت که هیچ. وگرنه وقتی ده دقیقه گذشت و رفت و ننوشتی،‌اون‌وقته که مطلب سوخته و از بین رفته. حالا چرا من نمی‌نوشتم؟ به یه دلیل خیلی ساده. بلاگر لعنتی تو آي اس‌پی لعنتی که ازش استفاده می‌کنم دچار elephant sh*t شده. حالا امروز رفتم و از یه جای دیگه کارت گرفتم و الان دارم می‌نویسم.
یکی از خوانندگان وبلاگم در مورد ترجمه ترانه بنگ‌بنگ اشاره کرده بود که hit the groumd معنی از اسب افتادن رو می ده که من اون رو  خطا رفتن تیر ترجمه کرده‌بودم. با توجه به این که در سطرهای اول ترانه اشاره می شه که سوار به اسب‌های چوبی بودیم، به نظر من از اسب افتادن ترجمه بهتریه. از ایشون تشکر می‌کنم.
قبل از هر چی باید از مسخ تشکر کنم که من رو درگیر این آهنگ کرد. یه جورایی سر ترجمه‌اش گیر کردم. با این که به نظر می‌اد ترجمه‌اش ساده باشه، در آوردن ظرایف اون کار خیلی سخت بود که مطمئنم نتونستم از عهده اون بر بیام. اگر کسی متوجه اشکالی تو اون شد بهم خبر بده تا اصلاح کنم. قبلن در همین صفحه درمورد لئونارد کوهن نوشته بودم. مطلبی رو به نام گم شده بودم من هم می‌تونید اینجا از روزنامه اعتماد بخونید. مجلّه مرحوم هفت هم در شماره 45 که اخرین شماره قبل از توقیف‌ش بود، مطالب خوبی در مورد لئونارد کوهن داره که مطلب حمیدرضاصدر رو به نام "تو پیر و چروکیده و من هفده ساله" توصیه می‌کنم.

ترانه داستانی‌ست درباره یک عشق سه‌جانبه  ویا به نوعی چهارگانه، که توسط یکی از زوج‌ها که با دیگری درگیر است نوشته شده‌است. متن شعر دارای ابهامی عمدی است که برداشت و تفسیر را در مورد آن سخت می‌کند. نکته‌ای در مورد این ترانه به ذهنم رسیده که چرا باید شخصی مثل لئونارد کوهن چنینی نامه‌ای را بنویسد؟ در سطری از ترانه می‌گوید که می‌خواستم ببینم حالت بهتر شده یا نه. گویی برای فرار از عذاب وجدان در قبال کاری که انجام داده و به‌طور قطع و یقین نیز می‌داند که مقصر بوده این نامه را نوشته. حالا چرا مقصر بوده؟ مگر چکار کرده؟ آیا نمی‌شود برداشت کرد که اوهم به سراغ همسر همان شخص رفته و او را از راه به در کرده؟ آیا جین همان همسر او نیست؟ آیا علّت این که مخاطب از همه دور شده و در عذلت زندگی می‌کند، ‌لئونادر کوهن نیست؟ همه این ها فقط یک برداشت است. جاهایی از ترانه این نظرات را رد می‌کند ولی جایی دیگر آن‌ها را تقویت می‌کند. این که در ایستگاه قطار به دنبال لیلی مارلین بوده می‌رساند که مخاطب احتمالن تنهاست. و این که در ترانه به روشنی از جین و همسرم به طور جداگانه نام می‌برد می‌رساند که جین و همسر لئوناردکوهن دو شخص مجزا هستند. ترانه به قدری بی انتها و گنگ به نظر می‌رسد که می‌شود ساعت‌ها نشست و در مورد آن فکر کرد. به نظر من برای درک کامل آن بایستی رمان Beautiful Losers از خود لئوناردکوهن را خواند. شاید مطالعه آن جرقه‌ای باشد برای فهم بهتر این ترانه را. (در منابع زیادی دیدم که به طرح مشترک این ترانه و رمان اشاره شده است). در متن از you نام برده شده‌ست که مشخص نیست مخاطب آن مرد است یا زن. امّا در جایی از you به عنوان برادرم نیز یاد می‌شود. شخصیت‌ دیگر عبارت‌ست از "همسرم"، که لزومن "جین" نیست. خیلی دوست دارم اینطور برداشت کنم که جین همسر مخاطب نامه است!(نظر بازیگوشانه و مزخرفیه!). راه برای تفسیر و برداشت‌های متفاوت باز است.
خودش در جایی گفته:"هیچ‌گاه نتوانستم احساس کنم که این ترانه را تمام کرده‌ و مهر و موم کرده‌ام،‌ هیچ گاه احساس نکرده‌ا‌م که پرداخت خورده و تکمیل شده است. این ترانه و ترانه 'Bird on the Wire' دو ترانه‌ای هستند که هیچ‌گاه نتوانسته‌ام به طور موفقیت‌آمیزی تمام کنم، ولی به اندازه کافی برای اجرا خوب هستند. این ترانه یکی از بهترین آهنگ‌هایی است که تا حالا نوشته‌ام، ولی شعرش بسیار اسرارآمیز و ناواضح است."
همانند بسیاری از ترانه‌های کوهن این ترانه نیز بر اساس داستانی واقعی نوشته شده‌است. در سال 1994 کوهن در مصاحبه‌ای با رادیو BBC اظهار کرد که فراموش کرده است نفر سوّم کیست:"مشکلی که با این ترانه دارم این‌ست که به یاد ندارم مثلث عشقی واقعی شامل چه کسانی می‌شد. در واقع، البته خود من هم درگیر بوده‌ام. همیشه این احساس رو داشته‌ام که یک مرد نامرئی در حال اغواکردن زن همراه من‌ست. حالابه یاد نمی‌آورم، خواه او دیوی‌ بود که به شکل انسان درآمده‌ و خواه این که صرفن خیالاتی بوده که من داشتم.  همیشه این احساس را داشتم که ممکن‌ست رابطه موردنظر را در رابطه زوج دیگری دیده باشم و یا شکلی از این‌گونه رابطه در ازدواجم وجود داشته است. کاملن به یاد ندارم،‌ ولی این احساس را داشته‌ام که همیشه شخص سوّمی بوده،‌ بعضی اوقات آن شخص من بوده‌ام،‌ بعضی اوقات مرد دیگری بوده و بعضی اوقات زن دیگری".
در جایی از متن ترانه لئونارد کوهن به لیلی‌مارلین اشاره می‌کند: رفته بودی ایستگاه تا همه قطارها را بگردی، اما بدون لیلی مارلین بازگشتی...". لیلی‌مارتین نام ترانه عاشقانه‌ای است که در خلال جنگ جهانی اوّل توسّط شخصی به نام هانس لیپ سروده‌ و توسط Lale Andersen. اجرا شد. در زمان جنگ دوّم جهانی، رادیو بلگراد که توسط ارتش آلمان برای اروپا و آفریقا برنامه پخش می‌کرد،‌ چندبار این آهنگ را پخش کرد. سربازان دو طرف درگیر جنگ این آهنگ را شنیدند و پسندیدند و تبدیل شد به یکی از محبوب‌ترین ترانه‌های آن زمان. این آهنگ به زبان های مختلف و توسط خواننده‌های مختلف اجرا شده است. نسخه‌ای که مارلنه دیتریش از این ترانه اجرا کرده اکنون بسیار معروف و در دسترس می باشد. هم‌چنین در سال 1980 رینروارنر‌فاسبیندر فیلمی در مورد این ترانه وخواننده اصلی اون که همانا Lale Andersen بوده، ساخت.
ولی چرا لئونارد کوهن در این ترانه به لیلی‌مارلین اشاره کرده؟ به نظر من وقتی هنرمند آنتیک و old fashionی مثل لئونارد کوهن وقتی قصد دارد که از یک زن اثیری نام برد باید هم به سراغ عشق دوران نوجوانی خودش که ترانه‌ای را در موردش از رادیو شنیده برود. خوش به حالش. حداقل می‌داند به دنبال چه کسی می‌گردد.



همون بارانی آبی همیشگی‌ات
اوایل زمستان‌ست، ساعت چهار صبح.
این نامه را برایت می‌نویسم تا ببینم حالت بهتر شده‌ست یا نه.
نیویورک سرد است، ولی جایی را که در آن زندگی می‌کنم، دوست دارم.
شام گاه، در خیابان کلینتون صدای موسیقی می‌آید.
شنیدم که خانه کوچک‌ات را وسط صحرا ساخته‌ای،
حالا که زندگی پوچی داری، امیدوارم که خاطراتش رو خوب حفظ کنی.
خب، جین یه دسته از موهای تو را نگه‌داشته‌است.
گفت آنها را شبی که تصمیم گرفتی صادق باشی و بروی به او داده ای.
حالا بگو بدانم که آیا واقعن صادق بودی؟
آه، آخرین باری که تو را دیدیم،‌ خیلی پیر شده بودی.
شانه بارانی آبی همیشگی‌ات پاره بود.
رفته بودی ایستگاه تا همه قطارها را بگردی،
اما بدون لیلی مارلین بازگشتی...
و بدین‌سان همسرم را جزئی از زندگی‌ات کردی.
و وقتی که به نزدم آمد، همسر کسی نبود.
تو را می‌بینم با شاخه گل‌سرخی میان دندان‌هایت.
درست مثل یک کولی لاغر دزد.
خب،‌جین هم بیدار شد
سلام می‌رساند.
و حالا به تو برادرم،‌ چه بگویم؟
قاتلم چه می‌توانم به تو بگویم؟
فکر می‌کنم دلتنگت‌ام، فکر می‌کنم بخشیده‌ام تو را.
خوشحالم که تو، جانشین من بودی.
اگر زمانی به نزد من و یا جین آمدی،
دشمن‌ات خوابیده است و همسرش آزاد.
خب،‌ و متشکرم از این‌که نگرانی را ریودی از چشمانش
تصور می‌کردم که نگرانی برای همیشه در چشمانش خواهد بود و هیچ‌وقت تلاشی نکردم برای زدودن آن،
خب، و جین یه دسته از موهای تو را نگه‌داشته‌است.
گفت آنها را شبی که قصد ترک‌کردن داشتی به او دادی.
ارادتمند - ل. کوهن

the famous blue raincoat
it's four in the morning, the end of December
I'm writing you now just to see if you're better
New York is cold, but I like where I'm living
There's music on Clinton Street all through the evening.
I hear that you're building your little house deep in the desert
you’re living for nothing now, I hope you're keeping some kind of record.
Yes, and Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Did you ever go clear?
Ah, the last time we saw you you looked so much older
your famous blue raincoat was torn at the shoulder
you’d been to the station to meet every train
and you came home without Lili Marlene
And you treated my woman to a flake of your life
And when she came back she was nobody's wife.
Well I see you there with the rose in your teeth
One more thin gypsy thief
Well I see Jane's awake --
She sends her regards.
And what can I tell you my brother, my killer
what can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I'm glad you stood in my way.
If you ever come by here, for Jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free.
Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried.
And Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Sincerely, L. Cohen
» ادامه مطلب

زلزله

1 نظر

خب. حول و حوش ساعت 11 و نیم و اینها بود که من تازه رسیده‌بودم به ماهنشان. تو مرکز مخابرات اونجا تو اطاق رییس بودم که طنّاز زنگ زد. تا بنده‌خدا بیاد بگه چی شده گقتم تو جلسه هستم و بعدن بهت زنگ می‌زنم و قطع کردم. رییس مرکز گفت خبر داری زنجان زلزله شده؟ گفتم نه خبر ندارم. پس طنّاز به خاطر همون زنگ زده‌بود. فورن شماره خونه رو گرفتم که قطع بود. تلفن‌های ثابت قطع بودند و بوق اشغال می‌زدند. نگران شدم. زنگ زدم به موبایلش. خیلی ترسیده بود. مثل اینکه زلزله ساعت 10 و نیم زنجان رو لرزونده‌بود. خیلی شدید بوده ولی زمانش کم بوده. صدای بلندی داشته و طنّاز هم ایلیا رو بغل کرده‌بود و دوبیده بود حیاط. یکساعتی بود که سعی داشت با من تماس بگیره. با رییس مرکز خداحافظی کردم و جلدی پریدیم تو ماشین و گازش روگرفتیم و اومدیم طرف زنجان. تو ماهنشان که کسی چیزی احساس نکرده بود. تو راه هم اتفاق خاصّی نیافتاده‌بود. مثلن کوهی ریزش کنه، جاده‌ای بسته بشه و اینها. رادیو جوان گفت که زلزله 5و خورده ای ریشتر بوده و حوالی زنجان رو لرزونده. الان که رسیدم زنجان و اینها رو دارم تایپ می‌کنم تو مسیر دیدم که ملّت دارند زندگی خودشون رو مي‌کنند و خبر خاصّی نیست فعلن. تلفن و برق قطع بود که وصل شده. اگر خبری شد خدای ناکرده، بی‌خبر نمی‌گذارمتون.

» ادامه مطلب

دلبرکم بهم شلیک کرد

3 نظر

خواننده: Cher خواننده و هنرپیشه امریکایی با نام اصلی Cherilyn Sarkisian در 20 می 1946 متولد شد. خوانندگی را در سال 1965، نقش آفرینی در تلویزیون را در سال‌های دهه 1970 و کار در سینما را در سال‌های دهه هشتاد آغاز کرد. ره‌آورد زندگی هنری اون انتشار 25 آلبوم موسیقی، یک جایزه اسکاربهترین هنرپیشه نقش اول زن برای فیلم Moonstruck به کارگردانی نورمن جویسون در سال 1988، یک جایزه گرمی در سال 1998 برای اهنگ Believe از 23‌مین آلبوم اون ، یک جایزه امی و سه جایزه گولدن‌گلوب می‌باشد. در جولای 1999 Cher رتبه 43 رو در 100 زن برتر راک‌اندرول به انتخاب شبکه‌تلویزیونی دوست‌داشتنی و قربونش برم VH1، و در سپتامبر 2002 رتبه 46رو در لیست 100 هنرمند بی‌ناموس! VH! به دست اورد. عکسش 13 بار روی جلد مجله People رفته و توسط مجلّه A&E به عنوان سومین نفر در لیست محبوب‌ترین هنرپیشه‌های زن همه دوران‌ها بعد از کاترین هپبرن و اودری هپبورن دوست‌داتشنی و نجیب قرار گرفته. ترانه: Bang Bang (My Baby Shot Me Down)" در سال 1966 توسط Sonny Bono نوشته شد. Cher این ترانه رو در قالب آلبوم The Sonny Side of Cher. منتشر کرد. به محض انتشار، در کشورهای زیادی شماره یک شد و جزو یکی از پرفروش‌ترین‌ آهنگ‌های اون شد. در سال 1967 نانسی سیناترا نسخه‌ای از این آهنگ رو با تنظیم خودش اجرا کرد که آن زمان استقبال زیادی از اون نشد. تا این‌که کوئنتین تارنتینو از اجرا نانسی سیناترا در سکانس افتتاحیه فیلم Kill bill نسخه یک، سال 2003 ، استفاده کرد و باعث مطرح شدن دوباره این آهنگ شد. به طوری که این آهنگ امروزه درمیان مردم بیشتر از نسخه اجرا شده اصلی توسط Cher محبوب شده.

خواننده‌های زیادی هم این آهنگ رو به اصطلاح Cover و یا دوباره‌خوانی کردند که بعضی از اون‌ها عبارتند از Stevie Wonder، Petula Clark، Vanilla Fudge، Cliff Richard،پدر نانسی سیناترا Frank Sinatra، و یک ژاپنی اوسکل به نام Minako Hondaکه نسخه ژاپنی این آهنگ رو در سال 1989 اجرا کرد. خود من از اجرای نانسی سیناترا بیشتر خوشم ‌می‌آد. نانسی سیناترا اون رو خیلی ملایم تر و آروم‌تر خونده. اجرای Cher اون لطافت و زیبایی رو نداره. ولی از اون‌جایی که تو دوسه سال اخیر اجرای نانسی سیناترا بیشتر شنیده شده و همه اون‌هایی که فیلم Kill bill رو دیدند این آهنگ رو هم شنیدند اجرای Cher رو گذاشتم اینجا.


ترجمه و متن ترانه:

بنگ بنگ، دلبرکم بهم شلیک کرد. من پنج‌سالم بود و اون شش ساله بود سوار بر اسب‌های چوبی می‌تاختیم. او سیاه پوشیده بود و من سفید، و همیشه اون برنده دعوا می‌شد. بنگ بنگ، بهم شلیک کرد، بنگ بنگ، تیر من خطا رفت، بنگ بنگ، اون صدای مهیب، بنگ بنگ، دلبرکم بهم شلیک کرد. فصل‌ها اومدند و زمونه رو عوض کردند. وقتی بزرگ شدم، اونو مال خودم دونستم، اما اون همیشه می‌خندید و می‌گفت: یادته روزایی رو که با هم بازی می‌کردیم؟ بنگ بنگ، من بهت شلیک کردم، بنگ بنگ، تیر تو خطا رفت، بنگ بنگ، اون صدای مهیب، بنگ بنگ، همیشه بهت شلیک می کردم. موسیقی نواخته شد و آدم‌ها سرودند، ناقوس‌های کلیسا فقط برای من نواختند. حالا اون رفته و من نمی‌دونم چرا. وتا امروز گاهی گریه می‌کنم... اون حتّی خداحافظی هم نکرد. نخواست حتّی برای دروغ گفتن صبر کنه. بنگ بنگ، بهم شلیک کرد، بنگ بنگ، تیر من خطا رفت، بنگ بنگ، اون صدای مهیب، بنگ بنگ، دلبرکم بهم شلیک کرد.

bang bang My baby shot me down I was five and he was six we rode on horses made of sticks He wore black and I wore white He would always win the fight Bang bang He shot me down, bang bang I hit the ground, bang bang That awful sound, bang bang My baby shot me down Seasons came and changed the time When I grew up, I called him mine He would always laugh and say Remember when we used to play Bang bang I shot you down, bang bang You hit the ground , bang bang That awful sound, bang bang I used to shoot you down Music played and people sang… Just for me the church bells rang… Now he's gone I don't know why And till this day sometimes I cry He didn't even say goodbye He didn't take the time to lie Bang bang He shot me down, bang bang I hit the ground , bang bang That awful sound, bang bang My baby shot me down.
» ادامه مطلب

ایلیا

1 نظر



» ادامه مطلب

آرزوها (دو)

1 نظر

خب. من قبلن تو این بازی شرکت کرده‌بودم। ولی از اونجایی که سرور گرامی آقای هادی وحیدی امر فرمودند و دوباره ما رو به این بازی دعوت کردند و از اونجایی که سلسله آرزوهای این بنده حقیر و فقیر و ذلیل را پایانی نیست، دوباره پابرهنه بنا به دستور ایشون می‌پریم وسط معرکه


الف- ای کاش یکی پیدا می‌شد و کتاب Neuromancerنوشته William Gibson رو برام ترجمه می‌کرد.
ب-
آرزو دارم اون‌قدر زنده بمونم تا بتونم اون‌روزی رو ببینم که دانشمند‌ی تونسته راهی پیدا کنه تا انسان‌ها بتونند حسّ و حالی را که نسبت به یه موضوع دارند با هم به اشتراک بگذارند. اون وقته که چه اوضاعی پیش می‌آد! انسان‌ها تو غم و غصّه و شادی‌های خودشون درست و حسابی و اساسی شریک می‌شن. یکی پا می‌شه می‌ره مریخ و دانشمندها نمونه‌ای از حسّی رو که در اولین لحظه قدم گذاشتن به مریخ داشته برمی‌دارند و در اختیار مردم دنیا می‌گذارند تا همه بتونند اون لحظه رو تجربه کنند. یا حس‍ شادی یه فوتبالیست، وقتی که تو دقیقه نود و چهار گل می‌زنه و تیم‌اش رو پیروز می‌کنه. اون‌وقته که یکی هم پیدا می‌شه و شبانه یه سرنگ پر از احساس بیچاره‌گی مردم یه کشور رو پنهانی تزریق می‌کنه تو بازوی یه دیکتاتور که خوابه‌، تا وقتی که از خواب پا می‌شه بدونه که ملّتش چی می‌کشند. همین طور هم بازار سیاه حسّ و حال قاچاقی و مصنوعی و یا ممنوع انواع احساسات به راه می‌افته. مثلن تو خیابون یکی می‌آد و تو گوش‌ات زمزمه می‌کنه :«حس واقعی بوسه‌زدن به لب‌های زیباترین زن دنیا،‌ حسّ گرفتن انتقام از بدترین دشمن‌تون، لذّت زدن تو گوش رییستون، حسّ سبکی پرواز یه پرنده تو مه صبحگاهی و... داریم. همه‌شون هم اصل و تضمینی هستند. مطمئن باشید که چینی نیستند!. بدم خدمتتون؟»
ج- آرزو دارم فقط و فقط برای یه لحظه برگردم به روزهایی که وقتی‌ پدرم صبح زود در راهرو رو باز می‌کرد و می‌رفت بیرون تو حیاط تا بره سرکار،‌ قرچ‌وقروچ برف تازه باریده شده زیر پاش به گوش‌ام می‌اومد و می‌فهمیدم که برف باریده و مدرسه تعطیل شده و یه روز پر از برف و برف‌بازی منتظرمونه.
د- آرزو دارم یه فراری قرمز رنگ داشتم تا تو خیابون‌های خلوت یه بندرگاه متروکه،‌ با چشم‌های بسته با سرعت برونم. یه چیزی تو مایه‌های کاری که آل‌پاچینوی کور تو فیلم بوی خوش زن انجام داد.
ه- کاش می‌تونستم یه گیتاریست قهّار باشم. اون وقت بود که پا می‌شدم می‌رفتم تا اون سر دنیا و تام یورک رو پیدا می‌کردم و اون‌قدر ازش آویزون می‌شدم تا بهم اجازه بده بتونم تو یکی از کنسرت‌هاش آهنگ Creep رو هم‌نوازی کنم. بعدشم آخر کنسرت برمی‌گشتم خونه‌مون پیش ایلیا جونی. بعد هی تام‌یورک بهم زنگ بزنه و :«بگه آهای alimali. کجا رفتی؟ کارت خیلی درسته. تو رو به جون ایلیا پاشو بیا اینجا یه تور دور دنیا راه بندازیم.». اون‌وقت این منم که ناز می‌کنم و شونه بالا می‌اندازم و لگد به بختم می‌زنم!

» ادامه مطلب

ره اورد عید

0 نظر

عید را چکار کردم؟ کجا بودم؟ چرا این‌قدر دیر به صرافت این که کجا بودم و چکار کردم افتادم؟ نمی‌دانم. شاید فرصت نداشتم. شاید حوصله. و شایدهم تنبلی.
بر خلاف سال‌های گذشته که نوروزهایی عاطل‌وباطلی داشتم، امسال چند کتاب خوب خواندم و چند فیلم خوب دیدم و حتّی یکبار هم صبح زود به گاوازنگ سری زدم و از کوه بالا رفتم!
در حاشیه دیدوبازدیدهای رفت وبرگشتی که نتیجه‌ای به جز تهوّع و روزمرّگی نداشت،‌ سال نو را با "275 روز بازرگان" نوشته محافظه‌کار مسعود بهنود آغاز کردم. شرح 275 روز دوران نخست‌وزیری موقت مرحوم بازرگان که سوار بر فولکسی قراضه و داغان سعی می‌کرد مملکت افسارگسیخته را به دنبال خود بکشد. "انگار گفته بودی لیلی" نوشته سپیده شاملو را خواندم که هنوز در مغزم می‌چرخد و می‌چرخد و مرا با خودش می‌برد. "دیوانگی‌های بروکلین" پل آستر راخواندم که ترجمه بدی داشت با سانسورهایی بدتر که ذهن را از اصل رمان منحرف می‌کرد. برخلاف خود رمان که رمان زیبایی است و باید یک‌بار دیگر هم بخوانمش. "زمان‌لرزه" کورت‌ونه‌کارت را شروع کرده‌ام که علمی–تخیلی عجیبی است و پر از ایده‌هایی ناب در این ژانر.
از میان خیل عظیم فیلم‌هایی که پخش شد "جایی برای پیرمردها نیست" را نصفه‌نیمه دیدم که از شبکه سه پخش شد و کیفیت تصویری فوق‌العاده وحشتناکی داشت با رنگ‌هایی که هر چند دقیقه یکبار، رنگ غالب تصویر می‌شدند. نسخه اصلی آن را 11 فروردین دیدم. شرح و روایت دورانی که گذشته و دورانی که آمده. (چرا من که در هنوز وارد دهه چهل زندگی نشدم این‌قدر نوستالژیک و گذشته‌باز از آب در آمده‌ام؟) و "زندگی‌شیرین" فلینی را دیدم و "فیل" کار گاس‌ون‌سنت که میلیون‌ها برابر بیشتر از فیلم "بولینگ برای کلمباین" لوس و خنک در درباره حادثه مشابهی که در یکی از دبیرستان‌های آمریکا رخ داد، تأثیرگذارتر و خلّاق‌تر است.
تعطیلات سال نو تمام شد. فقط امیدوارم که این عادت کتاب خواندن مستمر و مرتب با من بماند که یکی از یادگارهایی که از این چرخ دوّار با ما خواهد ماند،‌ همین لحظه های خلوت‌کردن با کتاب است.



videotape از گروه Radiohead

نوارویدیویی
بوقتی پشت دروازه‌های بهشت هستم،بر روی کاست ویدیویی من ثبت خواهد‌شد.
شیطان در اعماق است
و سعی دارد روحم را برباید.
یادگاری است برای روزهای خوب،
و من همه‌اش را همین‌جا دارم.
سرخ، آبی، سبز
سرخ، آبی، سبز
تو محور من هستی،
وقتی که غیر قابل کنترل
بر روی کاست ویدیویی
چرخ‌زنان دور می‌شوم.
روی کاست ویدیویی
روی کاست ویدیویی
روی کاست ویدیویی
این‌طور خداحافظی می‌کنم.
چرا که نمی‌توانم رودرو انجامش دهم.
و بعد ازمدت‌ها،
توسط این تصویر ضبط‌شده برروی کاست
با تو سخن مي‌گویم.
مهم نیست چه اتفاق می‌افتد.
نباید بترسی.
چرا که می‌دانم امروز یکی از کامل‌ترین روزهایی است،
که تا به حال داشته‌ام.

videotape
When i'm at the pearly gates
This'll be on my videotape
My videotape
When Mephistopheles is just beneath
And he's reaching up to grab me
This is one for the good days
And I have it all here
In red blue green
In red blue green
You are my centre when I spin away
Out of control on videotape
On videotape
On videotape
On videotape
This is my way of saying goodbye
Because I can't do it face to face
I'm talking to you
After it's too late
From my videotape

No matter what happens now
I won't be afraid
Because I know today has been
The most perfect day i've ever seen

» ادامه مطلب

عید و عیدی

0 نظر
الف-عید همگی‌تون مبارک. هیچ جور آرزو و امیدی برای سال نو ندارم. نات‌اونلی برای خودم، بات اولسو برای شما. چرا؟ ساده‌است. دستتون رو سایبون چشم هاتون کنید و کمی رو نوک پنجه پاهاتون وایسین و به افق خیره بشید. چی می‌بینید؟




ب- متاسفانه باخبر شدم که 9 نشریه من‌جمله ماهنامه "هفت" لغو امتیاز شدند. آقای طالبی‌نژاد مدیرمسئول اون به روزنامه اعتماد گفته که هنوز به طور رسمی لغو امتیاز ماهنامه به اونها اعلام نشده. مي‌شه بی‌خودی امیدوار بود که این موضوع لغو امتیاز یه جور اشتباه بوده و احتمالاً بعد از عید دوباره منتشر بشه و اینها. ولی زهی‌خیال باطل!
تمام مواردی که تو خبر خبرگذاری فارس در مورد علّت لغو امتیاز گفته شده به هیچ وجه به دامن هفت نمی‌چسبه. مجلّه با وقار و متینی بود. مطالبش هم در قبال موضوعاتی که ممکنه باعث تعطیلی یک نشریه بشه پاستوریزه! بود. معمولاً نشریه‌ای عکس رنگی هنرپیشه‌های مفسد و اَخ خارجی رو چاپ می‌کنه که به دنبال تیراژ بالا و مخاطبان عام باشه، نه ماهنامه‌ای مثل هفت. خواننده‌های هفت اصلاً تو اون طیف قرار نمی‌گرفتند. اون‌ها خواننده‌‌های خاصّی هستندّ که بیشتر به دنبال مطالب موردعلاقه خودشونند تا عکس این هنرپیشه‌های بی‌تربیت و فاسد خارجی که در همین ایّام نوروز در قالب میلیون‌ها فیلم آمریکایی از صبح تا شب و از شب تا صبح به عیددیدنی ما می‌خوان بیان. چی بگم واله. یه مدتی که همه چیز حسینقلی‌خانی! شده.
هفت یکی از مجلّه‌های مورد علاقه من بود و درس‌های زیادی از مطالب اون گرفتم. متاسفانه در زنجان خواننده زیادی نداشت و زیاد شناخته شده‌نبود. (این موضوع رو می‌شد از روی این‌که در زنجان توزیع نمی‌شد و تعداد کم مشترک‌های اون در زنجان فهمید).و با مصیبت زیادی به دستم می‌رسید که اون خودش داستان دیگری داره. در آخرین شماره‌ اون که به دستم رسید در مورد نقش ویراستار داستان‌های ریموند کارور در کیفیت کار کارور مجموعه‌ای غنی رو تدارک دیده‌بود. مجموعه‌ای شامل چند نامه‌ای که کارور به ویراستارش نوشته بود و ترجمه‌ای نسخه اصلی داستان "وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم؟" توسط خانم فرزانه طاهری که نسخه بعد از ویرایش اون رو هم در مجموعه داستان "کلیسای جامع" قبلاً ترجمه کرده بود. یکی از لحظه‌های ناب و لذْت‌بخشی که می‌شد با خوندن هفت به دست آورد از بین رفت. خدا این شب عیدی همه مارو به راه راست هدایت بکنه.



ج- شبکه ماهواره‌ای VH1 اروپا برنامه روزهای آخر هفته خودش رو اختصاص به یه موضوع خاص‌ می‌کنه و مجموعه کلیپ‌هایی که به نوعی به اون موضوع مربوط می‌شوند رو پخش می‌کنه. آخر هفته‌ای که گذشت کلیپ‌هایی از ترانه‌هایی رو پخش کرد که توسط گروه‌های پسرانه خونده‌شده‌اند. مجموعه این هفته هم روزهای شنبه و یکشنبه 22 و 23 مارس اختصاص به پخش کلیپ نسخه اصلی و Cover پنجاه ترانه است. Cover به نسخه‌ای از ترانه گفته می‌شه که از روی نسخه اصلی یک آهنگ، توسط یک خواننده دیگه با کمی دستکاری و یا به صورت اریژینال خونده می‌شه. باید مجموعه جالبی باشه. خیلی خوب می‌شه تفاوت کار دو و یا سه خواننده رو که یک آهنگ رو خوندند احساس کرد و در مورد کیفیت کارشون داوری کرد.
» ادامه مطلب