توضیح واضحات

0 نظر
سلسله موی دوست ، حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست ، حالیش نیست من چی می خوام بگم.هر کی هم که تو این حلقه اس می دونه من چی می خوام بگم. پس این وسط من چیکاره ا...
» ادامه مطلب

کلاغی که پر کشید

0 نظر
آهای ملت . پارسال همین روزها بود که کلاغو پرید و مارو تنها گذاشت . اون پرید و رفت و ما ها رو تنها گذاشت .ولی دلیل نمی شه که ما به یادش نباشیم . خونه ا ش رو پرشین بلاگ بسته . ولیخونه قبلی اش هنوز روبه راهه . برید اونجا و براش یه فاتحه بخونید. تا بدونه یادو خاطره اش هنوز با ماست .....
» ادامه مطلب

سلطان همیشه سلطانه

0 نظر
به یاد سلطان جاز ایران . ویگن عزیز که رفته و ما موندیم با صدای گرم و مردونه اش و هزاران هزاران خاطره قشنگی که از آهنگهاش داریم.....
» ادامه مطلب

بداقبالی یک مرد عزب

0 نظر
عزب ماندن بسیار گند می نماید . پیرمردی شدن که به زحمت می کوشد کرامتش را حفظ کند در حالی که هر وقت می خواهد شبی را در جمع بگذراند دعوتی را گدایی می کند ، مریض افتادن و هفته ها در اتاقی خالی از گوشه ای که تختخوا بش است مات زدن ، همیشه ناگزیر بودن به شب خوش گفتن به در جلویی ، هرگز کنار زن خود از پلکان بالا نرفتن ، در اتاق خود فقط درهای جانبی داشتن که به اتاقهای نشیمن مردم دیگر راه می نماید ، ناچار بودن به حمل شام خود در یک دست به...
» ادامه مطلب

تنهایی چه مزه ای داره؟

0 نظر
وقتی روبات پیر یک صد هزار ساله بعد از سپری کردن سفری طولانی که آغازش را به یاد نمی اورد ، به زمین رسید ،و آن صف طولانی زمینیان لاغر و بسیار آرام را دید که در مسیری مستقیم پشت به پشت هم ایستاده و با رشته هایی نازک که بی شک کانالهای ارتباطی اشان با یکدیگر بود به نجوا با هم سخن می گفتند ، سرخورده شد .انتظار استقبالی با شکوه تر را می کشید....
» ادامه مطلب

باد ما را خواهد برد

0 نظر
- آقای اژدها . بنده یه شوالیه بدبختم که بچه هام یتیم ان . دنبال یه همسر برای خودم می گردم.اون آقا کوره که اون پایین نشسته نشانی اینجا رو داده بهم. گفت شما تو اینجا از یه شاهزاده خانم طلسم شده محافظت می کنید که طلسم اش فقط با اولین بوسه عشق یه شوالیه بدبخت می شکنه. از اون جایی که بنده قبلا یه دهقان ساده بودم و برای اولین باره که لباس شوالیه...
» ادامه مطلب

پله به پله

0 نظر
نه .......نهبله.......نهنه.......بلهبله.....بلهبادابادا مبارک بادا......
» ادامه مطلب

اتفاق

0 نظر
هوا گرگ و میش بود .آخرین صبحی بود که می دیدم. ولی زیاد مطمئن نبودم.می دانم که همیشه اتفاقی نجات بخش در آخرین لحظات رخ می دهد. منتظر آن اتفاق بودم. پیکی که د وان دوان از دروازه می گذرد و فریاد دست نگهدارید می کشد. دوستی که از بالای دیوار زندان به طنابی که گلویم را می فشارد شلیک می کندو دوستانی که مرا نجات می دهند. صدای زنگ تلفنی که کمی آ ن سو تر درون آن باجه نگهبانی بلند می شود و صدایی خفه خبر از عفو من می دهد.می دانم که اتفاق...
» ادامه مطلب

یه خم و دو خم

0 نظر
در نمازم خم ابروی تو یادم آمد....بعد هل شدم.یادم رفت سه رکعتی بود یا چهار رکعتی .بی خیال شدم. در بستم ودر ایوان تماشای تو بنشستم...
» ادامه مطلب

اتاق 117 خوابگاه بابازاده

0 نظر
همه اونهایی که تو فاصله سالهای 74 تا 78 تو دانشگاه زنجان مشغول تحصیل بودن اون بوردمعروف دانشگاه کشاورزی رو می شناسن. همون بورد مجله طنز دیواری شیپور رو می گم.همون بوردی که بعد از توقف انشتار شیپور تبدیل شد به ستون کاغذی . حالا همه اون بچه هایی که تو ستون کاغذی مطلب می نوشتن ،فارغ التحصیل شدن و هر کدومشون یه گوشه مشغول زندگی خودشون هستن.منتها...
» ادامه مطلب

سبک مثل مه

0 نظر
صبح که از خونه می آیی بیرون تا وقتی که اون سربالایی تند جاده تهم رو رد بکنی گروه اوهامه که تو گوش ات می خونه. تو دامنه اون کوه بلند، زیر سایه خنک یه تک درخت تقریبا خشکیده ، فقط و فقط خودت ، تنهای تنها هستی. دراز می کشی رو چمنها. هیچ صدای مزاحمی نیست. فقط خش و خش برگهای بالای سرت و دلنگ دلنگ زنگوله گله ای که یه کمی اون ور تر داره می چره.، به گوش می رسه. همون طور که دراز کشیدی روی چمنها ، زل می زنی به اون آبی بی نهایت بالای...
» ادامه مطلب

بهترین جا در سینما 

0 نظر
کسانی که به زیاد به سینما می روند ، لابد متوجه شده اند که برخی از فیلمها فوق العاده برجسته به نظر می ایند.اشکال و تصاویر از زمینه عقب جدا شده و بقدری برجسته هستند که وجود پرده را از یاد می بری و گویی منظره حقیقی و هنرپیشه های زنده را در صحنه می بینی. حداکثر برجستگی زمانی مشخص می شود که ما فیلم را با همان زاویه دیدی ببینیم که دوربین فیلم برداری منظره واقعی را هنگام فیلم برداری می دیده است. آن وقت در برابر ما منظره طبیعی جلوه خواهد...
» ادامه مطلب

پنجره رو به خیابان

0 نظر
هر کسی در انزوا زندگی می کند ، و با این همه گاه گاه می خواهد خودش را به جایی بچسباند، هر کسی بر حسب دگرگونیهای روز ، آب و هوا ، کاروبارش و جز آن ؛ ناگهان دلش می خواهد بازویی را ببیند تا به آن بیاویزد ، او نمی تواند بدون آن پنجره ی رو به خیابان دیری بپاید ... فرانتس کا...
» ادامه مطلب

خارش هفت ساله

0 نظر
دوست آن باشد که گیرد حال دوست در پریشان حالی و درماندگیهر کی می گه این طور نیست بیاد بهش ثابت بکنم که اینجوریه . حدااقل که در مورد یکی از رفقای من که این طور بوده . درست همون موقع که به کمکش شدیدا احتیاج داشتمNot only دستمون رو نگرفت But Also حالمون رو هم گرفت ... شاید گفتن این حرفها تو این جا ، صحیح نباشه. ولی واقعا، کسی رو نداشتم که پیشش درد دل کنم. کی از شما بهتر برای درد دل ....
» ادامه مطلب

God blessed you

0 نظر
روزها کوتاه شدن و شبها دراز. این شبهای دراز رو فقط می شه با تماشای چند تا فیلم خوب کوتاه کرد. دیشب خواستم سکوت بره ها ، هانیبال و اون آخری اژدهای سرخ رو پشت سر هم نگاه کنم. همه چیز مهیابود. چیپس فلفلی ، ماست موسیر ، یه اتاق خلوت و یه شب به شدت خنک ... سکوت بره ها که شروع شد تا اونجایی که کلاریس می ره به ملاقات دکتر لکتر همه چیز خوب پیش رفت . درست تو اون لحظه ای که دکتر لکتر بر می گرده می گه :« آخرین کسی که می خواست من رو آنالیز...
» ادامه مطلب