لالایی

2 نظر
زیر لب زمزمه ‌کرد: «فردا صبح می‌رم سراغش». 45 سال بود که هر شب این لالایی را برای خودش تکرار می‌ک...
» ادامه مطلب

در مذمّت روزمرّگی

3 نظر
یه پازل هزارتایی از تابلو لبخند ژوکوند خریدم که فقط 60 قطعه اش رو پیداکرده و جفت و جور کردم.حسرت تماشای چندین باره فیلم اودیسه 2001 و استاکر رو دارم.نزدیک ده جلد کتاب خریدم که هنوز شروع به خوندنشون نکردم. (‌بعضیهاشون رو از نمایشگاه کتاب پارسال خریدم).از اردیبهشت ماه تا حالا نزدیک 40 گیگابایت MP3 دانلود کردم که هنوز نتونستم درست‌و‌حسابی به...
» ادامه مطلب

شراب تابستانی

0 نظر
این آهنگ اولین بار توسط نانسی سیناترا و لی هزل‌وود اجرا شده‌است. همچنین توسط خوانندگان دیگری از جمله بونو خواننده گروه U2 و گروه The Corrs ، گروه Scooter و این اواخر هم به خاطر اجرای Ville Valo و Natalia Avelon در فیلم Das Wilde Leben به سر زبان‌ها افتاده است. اسم فیلم به یک نهضت بی‌ناموسی! در سالهای دهه 60 آلمان اشاره داره که من شرمنده‌ام...
» ادامه مطلب

بطری‌ها

4 نظر
سالها پیش کشتی‌امان در نزدیکی ساحل این جزیره غرق شد. از بین پنجاه خدمه و ناخدا و افسر، من تنها بازمانده‌ام. تک وتنها در جزیره ای که هزاران فرسنگ از هر چهارطرف اقیانوسی پهناور آن را احاطه کرده‌است، گرفتار شده‌ام. بار کشتی هزاران بطری‌ عرق نیشکر، کاغذ، پارچه‌های ابریشمی، ادویه و گوشت نمک‌زده بود. ناخدا در بندر سنگاپور با زیبارویان هندی نرد...
» ادامه مطلب

گُم

0 نظر
دیوار شیشه‌ای اطاق خواب هم‌زمان با تابش اولین اشعه‌های نور رنگ پریده خورشید کمی لرزید و تیره شد. از آن سوی دیوار زمزمه‌ای از سروصداهای شهر٫ آرام آرام٫ بلند و بلندتر می‌شد. صدای جریان مداوم و قطع‌نشدنی هزاران هاورکرافت‌ شخصی که می‌رفتند تا در ترافیک صبح‌گاهی گرفتار شوند٫ غرش هلی‌بادهای پلیس که در جستجوی جنایتکارها، و متجاوزها و سارقان بودند...
» ادامه مطلب

عبور

1 نظر
ربات خسته،‌ پیر و زنگ‌زده کنار جنگل زیر درخت سیاهی افتاده‌بود که از سر شاخه‌هایش میوه‌های پوزیترونی تاب می‌خوردند. زیر آسمان خاکستری، میان میوه‌های شکسته و خرد شده‌ای که از درخت افتاده بودند، ‌از همه جا رانده و از همه جا مانده‌بود. بازوی دست راستش از فرط زنگ‌زدگی در حال افتادن بود و درد جان‌کاهی که ناشی از به تحلیل رفتن رشته‌های تیتانیومی...
» ادامه مطلب

چیزهای بس کوچک-دو

1 نظر
تو یه کتابفروشی درب‌وداغون، یه نسخه سالم از کتاب‌های تن‌تن چاپ انتشارات یونیورسال پیدا می‌کنی.(ترجیحاً پرواز شماره 714)داری از سالن سینما خارج می‌شی که می‌بینی هوا تاریک شده و هوای سرد بیرون کمی می‌لرزوندت.داری می‌ری به ماهنشان برای ماموریت، تو راه وقتی که هدفون تو گوش‌ات و داری به موسیقی گوش می‌کنی و Mp3 player رو گذاشتی رو حالت shuffle،...
» ادامه مطلب

چیزهایی بس کوچک

2 نظر
"اندیشید آدم می‌تواند با چه چیزهای کوچکی شاد شود. حتی بدون بوسه‌ای. چیزهایی بس کوچک. فنجان چای تهیه شده با حداقل آداب و تشریفات، حشره‌ای خوابیده روی کتاب، رایحه‌ای دیرینه. آری، تقریبا با هیچ..." امتحان نهایی- خولیو کورتاسار- ترجمه: مصطفی مفیدی.به این سیاهه می‌شه باز هم اضافه کرد: تماشای لکه نورهای زرد و نارنجی و آبی‌سیر که از شیشه‌های پنجره...
» ادامه مطلب

يک قتل کامل و بی‌عیب و نقص

1 نظر
سالها فکر کرده‌بود و برای بزرگترین کار تمام عمرش برنامه ریزی کرده‌بود. قتلی که توسط او در حال وقوع بود کامل‌ترین قتلی بود که تا کنون اتفاق افتاده بود. قتلی که تمام آن نویسندگان نکبت و از خودراضی داستانهای جنایی حسرت وقوع آن را در داستان هایشان می‌کشیدند. هیچ‌کس قادر نخواهد بود او را به‌خاطر آن متهم کند. هیچ ردپایی از اون باقی نخواهد ماند....
» ادامه مطلب

دلتنگی

1 نظر
دلم برای اینجا تنگ شده‌بود. هم...
» ادامه مطلب

آش کشک

3 نظر
جشنواره؟ جشنواره ملّی؟ جشنواره ملّی آشپزی؟بی‌خیال!ما که هیچ خیری ندیدم. هرچی دیدیم به غیر از بلبشو و هرکی‌هرکی و ... چیزی نبود.مزه وکیفیت آش‌ها بسیار بد بود(مهم نیست که متعلق به کدوم استان بودند. ظاهر 90 درصد اونها چنگی به دل نمی‌زد و 10 درصد بقیه هم حال آدم رو به هم می‌زد)، محیط جشنواره بسیار کثیف و تهوع‌آور(درست برخلاف این که یه همچی محیطی...
» ادامه مطلب

شباهت

1 نظر
"می‌خوام ببینم با این لاستیکهای صاف تا کجا می‌تونم برم؟" اشتباه می کنی آقای هال هارتلی عزیز! باید بگی: "می‌خوام ببینم با این سهمیه کم بنزین تا کجا می‌تونم بر...
» ادامه مطلب

...آنچه اکنون فاصله‌ای گذران است

2 نظر
InterludePerformed by Timi Yuro*Time is like a dreamAnd now for a time you are mineLet's hold fast to the dreamThat tastes and sparkles like wineWho knows if it's realOr just something we're both dreaming ofWhat seems like an interlude now Could be the beginning of loveLoving you is a world that's strangeSo...
» ادامه مطلب

نازیبای خفته

0 نظر
خورشید در حال غروب بود، در بالای برج، شوالیه خسته و زخمی ‌و خاک‌آلود نگاهی کرد به شاهزاده خانم طلسم شده‌ای‌ که بر روی تخت خفته و منتظر اولین بوسه عشقش بود. به نظرش رسید که بینی‌اش انحراف خفیفی دارد و به آن زیبایی که در افسانه ها آمده بود، نیست. لعنتی بر بخت و اقبال خود فرستاد. از برج پایین آمد, سوار اسب تیزرو خود شد و به سرعت دور شد...
» ادامه مطلب

کوتاهترین داستان علمی تخیلی

3 نظر
پسر با دختر ملاقات می‌کند. پسر دختر را از دست می‌دهد. پسر دختر را می‌سازد. (کوتاه‌ترین داستان علمی‌تخیلی به قلم نویسنده‌ای ناشناس) [فصلنامه سینمایی فارابی-دوره چهاردهم شماره اول] در راستای مبارزه گوگلی با فیلم 300 به این سایت لینک بدید...
» ادامه مطلب

کرباس

1 نظر
در یه مقطع از زندگیت احساس می‌کنی که بقیه بیشتر از تو حالیشونه. بعد به یه جایی می‌رسی که می‌بینی این تو هستی که از بقیه بیشتر حالیته‌. یه مدتی که گذشت می‌بینی که اشتباه کردی و باز هم این بقیه هستند که از تو بیشتر حالیشونه و بعد آخر سر می‌رسی به جایی که می‌بینی که هم خودت و هم بقیه، هیچ چیز حالیتون نیست و همه سر وته یه کرباس...
» ادامه مطلب

چشم به هم زدن

9 نظر
صدای زنگ در بلند شد. زن جوان به مرد نگاه کرد. جه کسی می‌توانست باشد؟ مرد جوان قاشق را روی میز گذاشت. از پشت میز بلند شد. زن جوان گفت:«زود برگرد. غذات یخ می‌کنه». مرد رفت به طرف در. از اتاق خارج شد. از پلّه‌ها پایین رفت و در را باز کرد. کسی پشت در نبود. نگاهی کرد به سمت راست. نگاه دیگری به سمت چپ. خیابان خیس شده از باران، زیر نور چراغ‌ خانه‌ها...
» ادامه مطلب

جیرجیرک

2 نظر
یه جیرجیرك هست، پشت پنجره اتاقم. عصرها، دم غروب شروع می كنه به جیرجیر كردن. همین‌طور جیر و جیر و جیر... . تموم طول شب كه خواب هستم، اون بیداره و جیرجیر می‌كنه. نمی‌دونم چرا. نمی‌دونم چی باعث می‌شه كه اینطور مستمر و پشت سرهم جیرجیر كنه. شاید به امید پیدا كردن یه هم‌زبون برای خودشه. به امید پیداكردن یه جیرجیرك دیگه كه بیاد و پیشش بمونه. نمی‌دونم....
» ادامه مطلب