ساعاتي از غروب هست كه تو كلاس نشستي و مي توني كاملا آزادانه فكر كني هيچ موجود زنده ديگه اي تو دنيا وجود نداره ، فقط توهستي و دكتر پيامي كه پاي تخته سياه داره درس مي ده و بچه ها و جيرجيركي كه براي كه محبوب از دست رفته اش جير جير مي كنه...
آدمی به یاد زنده است
-
بوی پیچ امینالدوله هم کل حیاط خانه را پر کرده بود و هم مشام او را توی
اتاقی که نسیمی هر از چندگاه، پردهاش را با صدای آرامی تکان میداد. آخرین
روزهای...
۱ ساعت قبل
0 نظر:
ارسال یک نظر