گيلاسها ونعمتهايي كه از اونها دير به دير استفاده مي كنيم

0 نظر
امروز براي اولين بار تو عمرم از يه نعمت خداداي كه خدا بهم داده بود و تا حالا زياد به دردم نخورده بود استفاده كردم.يه درخت گيلاس داريم تو حياطمون كه اميرحسين و دايي كوچيكش  ترتيب گيلاسهايي رو كه روي شاخه هاي پاييني رسيده بودن داده بودن .امروز عصر تو خونه تنها بودم . هر چي گيلاس رو كه روي شاخه هاي بالايي رسيده وقرمز و خوشمزه منتظر چيدن...
» ادامه مطلب

من كي هستم؟ تو كي هستي ؟ اون كيه؟

0 نظر
You are not your job...you are not how much money you have in the bank...not the car you drive...not the contents of your wallet. You are not your fucking khakis. We are the all-singing, all-dancing crap of the wor...
» ادامه مطلب

جايزه بگير

0 نظر
يه زماني يه آدمهايي بودن كه تو بيايونهاي داج سيتي و آركانزاس در به در دنبال آدمهاي خلافكار و راهزني مي گشتن كه كارشون غير از آزار و اذيت و درد سر براي مردم و بانك زني و دليجان زدن چيزي نبود و كلانتر محترم براي كله شون جايزه گذاشته بود. اين انسانهاي شريف و زحمتكش مي گشتن و مي گشتن و مي گشتن و اون آدمهاي مزاحم رو دستگير مي كردن و زنده يا مرده...
» ادامه مطلب

دريچه

0 نظر
  - کیه؟ - سلام خانوم. غریبی هستم. این دریچه رو براتون اوردم. - کدوم دریچه؟ - همونی که می‌خواستین باهاش به ازدحام کوچه خوشبخت نگاه کنید. - بله. بله. دستتون درد نکنه. ( تق – صدای باز شدن در توسط آیفون  ) - تشریف بیارید بالا...
» ادامه مطلب

همهمه

0 نظر
از زمزمه دلتنگيم ، از همهمه بيزاريمنه طاقت خاموشي است ، نه ميل سخن داريمآوار پريشاني است ، رو سوي چه بگريزيم؟ هنگامه حيراني است ، خود را به چه بسپاريم؟ تشويش هزار آيا ، وسواس هزار اماكوريم و نمي بينيم ، ورنه همه بيماريمدردا كه هدر داديم آن ذات گران را تيغيم و نمي برٌيم ، ابريم و نمي باريمما خويش ندانستيم بيداريمان از خوابگفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريممن راه تورا بسته ، تو راه مرا بستهاميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم حسين منزوي-...
» ادامه مطلب

خواب نارنجي

0 نظر
 -يه خواب بود .آقاي دكتر.-چه جور خوابي؟-يه كاميون نارنجي رنگ بو دكه به سرعت داشت بهم نزديك مي شد. هوا يه خورده تاريك بود. آسمون هم ارغواني رنگ بود. هيچ صدايي رو هم نمي شنيدم. فقط كاميون نارنجي رنگ بود كه همين طور با سرعت نزديك مي شد. همين طور وايساده بودم و نگاه مي كردم. مي دونستم كه دارم خواب مي بينم و خطري من رو تهددي نمي كنه .اما كاميونه اومد و اومد و اومد تا اينكه محكم خورد بهم و پرت شدم يه طرف. پيش خودم فكر مي كردم...
» ادامه مطلب

راكبان جهنم

0 نظر
عصر پنجشنبه وقتي داشتم خيابون قائم (جاده شهرك ) رو با دوچرخه ام پايين مي اومدم و مي خواستم اون تقاطع مرگ (تقاطع كمربندي شمالي و جاده شهرك ) رو رد كنم ، يه موتور سوار با سرعت اومد و محكم از پشت زد به من .چرخ عقب داغون شد و خودم هم كم مونده بود كه وسط اتوبان كله پا بشم و دوثانيه بعدش اين وبلاگ بي صاحب بمونه. اصلا يادم نمي آد چطور تعادل خودم...
» ادامه مطلب

زنجير

0 نظر
دستي كه به دست من به پيوندد نيست صبحي كه به روي ظلمتم خندد نيستزنجير فراوان فراوان ، اما...چيزي كه مرا به زندگي بندد نيست حسين منزوي...
» ادامه مطلب

دهكده بعدي

0 نظر
پدربزرگم مي گفت :« زندگي عجيب كوتاه است .همچنان كه حالا به عمر گذشته نگاه مي كنم به قدري به نظرم كوچك مي ايد كه نمي فهمم ، مثلا ، چطور مرد جواني مي تواند تصميم بگيرد كه به دهكده بعدي اسب براند بي آنكه بترسد كه – حادثه هاي مصيبت آميز به كنار – حتا طول يك عمر سعادتمند عادي براي چنين سفري كم مي آيد.»فرانتس كافكا...
» ادامه مطلب

وقت رفتنه...

0 نظر
- چشم‌هات رو باز کن. راه بیفت بریم. - من نمی‌تونم ببینم. بهم گفتن که کورم. - ولی اشتباه می‌کنی. شما کور نیستی. - جدی؟ - بله. امتحان کن. - غیژ ، غیژ (صدای باز شدن پلک‌ها!) - به به. چقدر اینجا قشنگه. خانم خدا عمرت بده. کاش ۶۰ سال پیش می‌اومدی بهم می‌گفتی که کور نیستم. به. به... خانم شما چقدر قد بلند هستی. این لباس سیاه چیه پوشیدی؟ شما کی هستی؟ - خسته نباشی. خودت رو هم زیاد لوس نکن. بفرما بریم. - کجا بریم؟ - جایی...
» ادامه مطلب

وقتي كه دستمون يه هيچ جا نمي رسه

0 نظر
ديشب (يعني دوروبر ساعت 1 بامداد روز 14 خرداد) يه مطلب نوشته بودم كه مي خواستم اون رو پابليش كنم.ولي هر كاري كردم ، نشد كه نشد.يعني اين خط لعنتي اينترنت اجازه نداد كه نداد. فكر مي كردم اشكال از طرف من باشه. ولي با اندازه گيري سرعت خط اكانتي كه دارم خوشبختانه متوجه شدم كه اشكال از اون طرفه!. كليه اسناد و مدارك هم جهت ارائه به دادگاهي كه وجود...
» ادامه مطلب

از كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود...

0 نظر
مورفيوس: به سرنوشت اعتقاد داري؟نيو: نهمورفيوس: چرا؟نيو: از اين عقيده كه ميگه رو زندگيم هيچ كنترلي ندارم متنفرم...يه خورده از ديدن the matrix: Reloaded نا اميد شدم. يه خورده فقط. از اينجور مشعوف شدن در برابر قدرت گرافيك كامپيوتري و جا بجا از اون استفاده كردن، فقط مي توني بوي پول و فروش هر چه بيشتر و بيشتر بشنوي .اينكه به زور جنگولك بازيهاي...
» ادامه مطلب