نمایشگاه گروهی پوستر در زنجان

0 نظر

 

p

زمان:4 لغایت 9 اردی‌بهشت
نشاط فرّخی،‌سارا بهراملوئیان،‌صبا مرتضوی
مکان: فرهنگ‌سرای امام خمینی. گالری هنر (بازدید از ساعت 16 تا 19 بعدازظهر)

» ادامه مطلب

خواب مي بينم، پس هستم

0 نظر

 

لینک عکس

تو یه سالن نیمه‌تاریك و خفه بودم كه من رو به یاد سالن آمفی‌تاتر دبیرستان شریعتی می‌انداخت. یادم نمی‌اومد چطور و كی اومده بودم اونجا. احساس می‌كردم هوای بیرون باید خیلی سرد باشه. چون شیشه‌ها بخار كرده‌بودن و مثل این‌كه داشت برف می‌بارید. دوروبری‌های من همه غریبه‌هایی بودن. اون‌جور که کِرْوکِر با هم می‌خندیدن و شوخی می‌کردند مشخص بود که با هم آشنا بودن. فكر كنم جلسه كنكور بود. چون یه پاسخ‌نامه شبیه به پاسخ‌نامه‌های کنکور جلوی دستم روی صندلی بود. ناگهان یه نفر از پشت بلندگو گفت:«داوطلبان گرامی. لطفن شروع كنید». خیلی ترسیدم. اصلا آمادگی امتحان دادن نداشتم. حالا چیكار باید می‌كردم؟ من كه 15 سال پیش كنكور داده‌بودم و تو دانشگاه هم قبول شده‌بودم. پس این مسخره‌بازی‌ها چیه؟ صبر كن ببینم... . حتمن داشتم خواب می‌دیدم. بله ....خواب می‌دیدم. خیالم راحت شد. یه لحظه خیلی شلوغش كرده‌بودم. الان هم بیدار می‌شم و همه چیز تموم می‌شه. خواستم بیدار بشم كه یه نفر داد كشید. "آهای تو! چیكار داری می‌كنی؟"
- "می‌خوام بیدار بشم."
- "غلط كردی مگه الكیه؟ بشین سر جات و به سوال‌ها جواب بده."
- "یعنی چی آقا! این چه طرز حرف زدنه؟ من الان دارم شما رو تو خواب می‌بینم. باید هم بیدار بشم."
- "لازم نكرده. نظم سالن رو به هم نریز. بگیر بشین سرجات."
-"آقا جان خجالت بكش به شما چه مربوطه؟ [الان هم بیدار می‌شم و این یارو از بین می‌ره و دلم هم خنك می شه]. كمی زور زدم چشم‌هام رو باز كنم. نشد. بازهم سعی كردم. نشد كه نشد. ترسیدم. خیلی خیلی هم ترسیدم. شاید مُردم و این‌ها هم رویاهای بعد از مرگه. ولی فكر نكنم . بعد از مرگ كارنامه كنكور رو می‌دن به دستت نه این‌كه بخوان یه بار دیگه ازت امتحان بگیرن. صدای خنده‌ای همین طور بلند و بلند تر می‌شد. "هه ...هه... می‌خواد بیدار بشه.... بیدار بشه...."
فایده‌ای نداشت نمی‌تونستم بیدار بشم. فكر كردم عاقلانه‌ترین راه اینه كه به سؤال‌ها جواب بدم شاید حواسم پرت شد و بیدار شدم. شروع كردم. زیاد به سختی 15 سال پیش نبود. خیلی هم ساده بود . كمی تمركز كردم و شروع شد.....
از اون‌روز تا حالا دیگه نتونستم بیدار بشم. همون‌طور خواب موندم و موندم. دوباره دانشگاه قبول شدم. الان هم یه شغل خوب تو یه شرکت هواپیمایی پیدا کرده‌ام. ازدواج كرده‌ام و صاحب سه تا بچه سه قلو شده‌ام. فعلن هم دارم زندگیمو می‌كنم. ان‌شاء‌الله وقتی مُردم، شاید تونستم از خواب بیدار بشم.

کمی تا بیشتر از کمی نامربوط:

» ادامه مطلب

مرّیخی بدبخت من

0 نظر
يه سفينه كنار اتوبان زنجان – قزوين (مابين سلطانيه و صايين قلعه) فروداضطراری كرده بود. يک موجود بيگانه قد بلند مؤنث يه گالن خالي برای حمل اورانيم 238 گرفته بود دستش و برای هر ماشينی كه از كنارش رد می‌شد دست تكون می‌داد. هیچ کس نگه‌نداشت. ما هم نگه ‌نداشتیم. چون هیچ‌کس اورانیم 238  نداشت.

پست‌های کمی تا قسمتی مرتبط

» ادامه مطلب

مهاجمان

1 نظر
سفینه‌های بی‌شمار مهاجمان همانند پرده‌ای آهنین آسمان را پوشانده‌بودند. آفتاب کم‌رمق پاییزی به سختی از لابه‌لای سفینه‌ها می‌گذشت و به روی جمعیتی که در دشت جمع شده‌بودند می‌تابید. دشتی وسیع که ده روز پیش، قبل از آخرین حمله لیزری سفینه‌ها، شهر بزرگی بود. شهری بزرگ که نمونه‌ای کوچک بود از همه شهرهایی که بر روی زمین یافت می‌شدند. شهری شامل  آسمان‌خراش‌ها، زندان‌ها، دادگاه‌ها، مجالس قانون‌گذاری و صد البته انسان‌هایی ذلیل و کوچک که غرق در مشکلات بزرگی بودند که زاییده کردارشان بود. اکنون همه آنها توسط مهاجمان در سراسر سیّاره از روی زمین پاک شده‌بودند. بازماندگان در آن دشت وسیع گرد آمده‌بودند و با دهان‌هایی باز به سفینه‌هایی خیره شده بودند که به  نظر می رسید به همراه خود حاکمان جدید و قوانین جدید را از سیّاره‌ای دوردست در عمق فضای بی‌انتها آورده بودند. در غروب روز دهم انتظار به سر رسید. غرش موتور سفینه‌ها بلند شد. گردوخاک همه جا را پوشاند. هیجان در مردم به اوج خود رسید. کسی نمی‌دانست چه اتّفاقی می‌افتد. همه منتظر بودند. مهاجمان که هیچ‌ چیز به جز خون عطش آن‌ها را ارضا نمی‌کرد بدون این‌که به جماعت درمانده زیر پای‌شان توجهی کنند راهی مدار زمین شدند تا به سیّاره بعدی بروند و در پشت سر خود جماعت نالانی را باقی گذاشتند که فریاد می‌زدند:«حالا ما چه کنیم؟».

پست‌های مرتبط:

» ادامه مطلب

مثبت؟

0 نظر

اين گفتگو رو  تو  تاكسي شنيدم:
اوْلی: رفتم كمي پول خرج كردم، كمي چونه زدم حل شد. قبول كردن كه برم جنس‌هام رو بگيرم ازشون (منظور جنس قاچاق. در اينجا: پارچه قاچاق) و جریمه هم ندم روی هم رفته جوابشون مثبت بود.
دوْمي: حالا اين مثبت بودن خوبه يا بده؟
اوْلي: منظورت چيه خوبه يا بده. مثبت بود ديگه!
دوْمي: آخه من يه بار رفتم آزمايش اعتياد دادم جوابش مثبت بود. پدرم رو در اوردند. اون‌ها هم گول‌ت زدن.بهت گفتن جوابش مثبته ولی مي‌خوان بگيرن‌ت زندونی‌ات كنن، بدبخت!


پست‌های مرتبط

(more..)
» ادامه مطلب

دل‌تنگی‌ها

3 نظر

میشل استروگف یکی ازپرطرفدارترین سریال‌های تلویزیون در اوایل انقلاب بود. این مینی‌سریال محصول 1976در هفت قسمت  بر اساس رمانی به همین نام، نوشته ژول ورن، در  آلمان‌غربی تولید شده‌بود. یکی از دلایل استقبال فوق‌العاده‌ای که از این سریال شد موسیقی متن زیبای آن بود که ولادیمیر کوزما، ‌آهنگ‌ساز رومانیای، تولید آن را بر عهده داشت. بعدازانقلاب، ‌حوالی سال‌های 63 و یا 64، تلویزیون یک بار دیگر تصمیم به پخش آن گرفت. بعد از پخش دو قسمت از آن یک نفر زنگ زد به تلویزیون و گفت در زمانی که بچّه‌های مردم درجبهه‌ها در حال جنگ هستند و زیر آتش و گلوله دشمن شهید می‌شوند چرا این سریال‌های مبتذل را پخش می‌کنیدکه در آن  زن و مرد نامحرمی که خودشان را زن و شوهر  جا زده‌اند  با هم سفر می‌کنند و در دشت و بیابان تنها هستند! پخش سریال بلافاصله قطع شد و ملّت در خماری ماندند. جالب است بدانید که در همان زمان انواع و اقسام ترجمه‌هایی از کتاب میشل استروگف،‌که الهام بخش ساخت سریال بود، چاپ می‌شدکه در آن ها میشل‌استروگف و نادیا خودشان را خواهر و برادر جا می‌زنند تا مشکل شرعی و عرفی کنارهم بودن‌شان حل شود!. به یاد دارم این سریال یک بار هم توسط شبکه استانی مرکز زنجان که در آن سال‌ها، ‌اوایل دهه شصت،‌ تازه شروع به پخش برنامه‌ کرده‌بود بعد از اذان مغرب و عشا ، فکر کنم یکشنبه‌ها، پخش ‌شد.

در همین رابطه:

صفحه میشل استروگف در ویکی پدیای انگلیسی
درباره کتاب میشل استروگف از کتاب‌نیوز
صفحه ولادیمیر کوزما در ویکی‌پدیا
دانلود موسیقی تیتراژ ابتدایی سریال
دانلود قطعه nadia Theme
میشل‌استروگف
"موسیقی سریال میشل استروگف" در هارمونی‌تالک
میشل استروگف در IMDB
فایل تورنت برای دانلود سریال به زبان اصلی

خاطره: چندروز پیش، تو اداره، دو قطعه معروف موسیقی متن این سریال را دانلود کردم. نمی‌تونم حس‌ّ‌ام را به طور دقیق توضیح بدم وقتی که بعد از بیست و خورده‌ای سال “تم نادیا” رو شنیدم. چشم‌هام رو که می‌بستم می‌تونستم برگردم به اون سال‌ها. سال‌های کودک‌ستان. سال‌های کودکی. سال‌هایی که همه جوون بودند. سال‌های “یام‌یام” و “کیت‌کت” و “علامتی که هم‌اکنون مي‌شنوید…” و “به به کودکان…بازشده کودکستان” و… . داشتم برای خودم خاطراتم رو مرور می‌کردم که هم‌کارم وارد اطاق شد. عاقله‌مردیه با چهل و خورده‌ای سال. درگیر زندگی و زن و بچّه و همیشه گرفتار. بهش گفتم براتون یه سورپرایز دارم. می‌تونید بگید این آهنگ چه فیلمیه؟ وصدای اسپیکر رو بلند کردم. همین‌که ترانه رو شنید، همون‌طور که داشت پشت میزش می‌نشست  خشکش زد. با منّ‌و‌من گفت:«آهنگِ چیزه….میشل... ناد…یا….نادیا…نادیا». نشست پشت میز و گوش داد و کمی بعد ناگهان زد زیرگریه. گولّه گولّه اشک بود که از چشماش سرازیر می‌شد. با دست‌هاش صورتش رو پوشونده بود و به معنای واقعی داشت به پهنای صورت گریه می‌کرد. حسابی جا خوردم و دست‌و‌پام رو گم کردم. نمی‌دونستم چی بگم و یا چکار کنم. پخش مدیاپلیر رو گذاشتم رو تکرار و آروم از اطاق خارج شدم و  در رو بستم و با خاطراتش تنها گذاشتم. فکر می‌کنم یاد نوجوانی‌هاش افتاده بود. شاید هم یاد عشق دوران نوجوانی‌اش. یاد نادیای خودش. شاید هم یاد دورانی افتاد که کم‌تر گرفتار بوده و دنیا براش تعریف دیگه‌ای داشته. دنیایی که الان تقریبن به آخراش رسیده. دنیایی که تو اون نادیای دوران نوجوانی‌اش هم مثل خودش تبدیل شده به یه آدم میان‌سال با چندتا دختر و پسر که به همراه میشل‌استروگف میان‌سال و داغون  و در شرف بازنشستگی باید به فکر دانشگاه بچّه‌ها و جهاز دخترها و سرو سامون گرفتن پسرها و….باشند. دنیایی که روز به روز درک کردن و کنار اومدن باهاش سخت و سخت‌تر می‌شه.

درهمین رابطه:‌

خاطرات و جوجه تيغی‌ها
» ادامه مطلب

لحظه‌ها

2 نظر

این‌ لیست شامل فیلم‌های محصول دهه 2000 تا 2010 است. فیلم‌هایی که در آن سال‌ها دیده‌ام و تبدیل شده‌اند به قسمتی از خاطره و یاد آن دهه. ممکن است بین آن‌ها فیلم شاخص و مهمّی نباشد،‌ ممکن است عدّه‌ای از بعضی از فیلم‌های این لیست خوش‌شان نیاید و حتّی بعضی‌ها با دیدن بعضی از آن‌ها چهره در هم کنند و رو برگردانند. ولی این‌ها برای من سوسویی بودند که قسمتی از  آن سال‌ها را روشن کردند و نمایه‌ای از آن سال‌ها شدند.

تکّه‌ها: از لحظه شروع سکانس کلیسای  Kill Bill: Vol. 2 تا آن جایی که عروس بیرون از کلیسا بیل را می‌بیند و می‌گوید:"« چطور پیدام کردی؟». نیم‌ساعت آخر Elizabethtown از آن‌جا که کلر در مراسم یادبود میچ،‌بیرون سالن، صدای گیتاربرقی می‌شنود،‌کمی فکر می‌کند و با لبخند به دِرو می‌گوید:« ترانه Free Bird. درسته؟».  سکانس مرگ ادوارد بلوم در Big Fish که پدر و پسر با هم آفریدند و اجراش کردند. صحنه‌ای از Collateral که مکس  تو اون کلوب شبانه خودش را به جای وینسنت جا زده‌بود و فلش حاوی اطّلاعات رو از آن مرتیکه قاچاقچی گرفته‌بود و داشت برمی‌گشت تا سوار تاکسي‌اش شود و در زمینه ترانه Destino de Abril شنیده می‌شد و ما مي‌توانستیم بغض مکس را با تموم وجود حس کنیم. صحنه‌ای از Vanilla Sky که تام کروز با  صورت داغانش روی برانکارد خوابیده‌بود و می‌بردنش به اطاق عمل و با  صدای نکره‌اش ترانه One Of us رو می‌خواند و دکتر برای پاچه‌خواری به پرستار گفت صداش خوبه ها!.  لباس‌های رنگارنگ خانم چان در فیلم Fa yeung nin wa. تمام ترانه‌ها و رنگ‌های شاد A Prairie Home Companion که متعلّق به دنیای بودند که در حال متلاشی شدن‌بود. تمام خّل‌بازی‌های هومرسیمپسون در The Simpsons Movie، ‌تمام مدیوم‌شات‌های  کالین فارل تو Miami Vice،‌تمام ترانه‌های Shine a Light، تلاش‌های جیم‌کری برای مخفی کردن دلبرکش در اعماق حافظه‌اش برای جلوگیری از پاک‌شدنش، در  Eternal Sunshine of the Spotless Mind به همراه برفی که در ساحل می‌بارید. فوران انواع و اقسام عشق و عاشقی در  The Curious Case of Benjamin Button به همراه  صحنه‌ای که  دیزی پیر دست بنجامین خردسال را گرفته بود و از دوربین دور می‌شد. شیر یا خط‌کردن‌های خاویربادم در No Country for Old Men . اشتیاق wall.e به گرفتن دست ایو  و لامپی که در دست‌های ایو روشن می‌شد در WALL·E. سکانسی از Up که با ازدواج کارل و الی شروع شد و با مرگ الی تمام شد  و ….

ترتیب این لیست از بالا، ردیف اوّل سمت چپ آغاز می‌شود و به ترتیب سال ساخت ادامه پیدا می‌کند. برای تنظیم این لیست از تنظیمات دلم استفاده کردم و نه چیز دیگر. اگر فرصت کنم لیستی از آلبوم‌های موسیقی و کتاب‌های این دهه هم تنظیم خواهم کرد.

پیشنهاد می‌کنم شما هم لیست خود را تنظیم کنید. تنظیم این لیست برای من به اندازه تماشای خود فیلم‌ها لذّت‌بخش بود.

  

Kill Bill Vol. 1 25th Hour Vanilla Sky Fa yeung nin wa Almost Famous

Kill Bill Vol. 2 The Animatrix Les triplettes de Belleville Big Fish Elephant

Elizabethtown Sin City Collateral Eternal Sunshine of the Spotless Mind ghost in the shell

  No Country for Old Men The Simpsons Movie A Prairie Home Companion Miami Vice munich

   up WALL·E In Bruges Shine a Light The Curious Case of Benjamin Button

     



Reblog this post [with Zemanta]
» ادامه مطلب

ایلیا، وقتی که دوساله شد

2 نظر
» ادامه مطلب

اوّلین تابلو-شخصیت‌هایی که دوست‌شون داریم

0 نظر

اولین تابلویی که ایلیا کشید. یه‌ خورده! هم من کمکش کردم. اسمش رو هم گذاشتیم “شخصیت‌هایی که دوست‌شون داریم”.

» ادامه مطلب

تونل

2 نظر

 

وقتی زندان‌بانان  تونل مخفی را که از وسط آسایشگاه زنان سر در می‌آورد پیدا کردند علّت باردارشدن‌های ناگهانی زندانیان زن در چندوقت اخیر مشخص شد. زندان‌بانان مرد تبرئه شدند و رییس زندان دستور داد زندان کوچکی برای نوزادان بین آسایشگاه زنان و آسایشگاه مردان احداث شود.

» ادامه مطلب