به شدت سرما خوردم.گلوم هم درد مي كنه.خدا اين سعيد رو بگم چيكار بكنه.ما كه ازش خيري نديدم. البته تقصير خودم هم بود.گفت بيا اين نوشابه رو بخور ، من نمي خورم.منهم ...بهرحال حالا بايد بسوزيم و بسازيم. حالم اصلا خوب نيست. الان هم مانيتور رو دارم تار ميبينم.اين چرت و پرتها هم يه چيزي تو مايه هاي هذيانه ( گمان كنم!). راستي الان داره اينجا برف مي آد.خيلي قشنگه. جاي همه تون خالي . توروخدا يه جوري اين مطلب رو بخونيد كه سرما نخوريد والا اين سعيد مشغول ذمه مي شه .....
خلاصه کتاب دورونتین – نوشته اسماعیل کاداره» | افسانه، تعهد و مرز میان مرگ و
وفاداری
-
در جوامعی که قانون همیشه مکتوب نیست، گاهی یک قول شفاهی از هر سند رسمی
قدرتمندتر عمل میکند. قولی که نه فقط میان دو نفر، بلکه میان نسلها،
خانوادهها و حت...
۱ ساعت قبل
0 نظر:
ارسال یک نظر