نورهاي رنگارنگ شبستان رو پرکرده بود. سيد هنوز خواب بود. شب رو خوب نخوابيده بود. يه کبوتر اون بالا داشت چرخ مي زد تا از اون سوراخ نوراني سقف بره بيرون.و رفت . صداي اذان ظهر بلند شد. سيد چشمهاش رو باز کرد.هنوز روي زمين بود. به دنبال بهشت مي گشت و اون رو پيدا کرده بود. نامه اون آدمهاي زير پلي به دست صاحبش رسيده بود . همون آدمهايي که لباس سيد رو با درد خودشون متبرک کرده بودن . سيد حالا تو بهشت بود .
پرواز ۲۴ ساعته بدون توقف از استرالیا تا فرانسه؛ رکوردشکنی جدید ایرباس A350
در پروازهای فوقطولانی
-
چند روز پیش اخباری از دنیای هوانوردی منتشر شد که شاید برای بسیاری از ما که
تجربه پروازهای طولانی و خستهکننده را داریم، شبیه به یک کابوس یا برعکس، یک
معج...
۳ ساعت قبل
0 نظر:
ارسال یک نظر