وقتی که از همه چیز متنفر می شی

0 نظر
متنفرم از راننده تاکسی هایی که وقتی صد تومن می دی بهشون ، فکر می کنن اگه بخوان ده تومن بقیه اش رو بر گردونن دستشون می شکنه.  از مردهایی که ادکلن زنونه می زنن تا بوی گند تریاکی رو که کشیدن پنهون کنن.از همه اونهایی که سواره رو رو با پیاده رو اشتباه می گیرن . از همه اونهایی که پیاده رو رو با سواره رو اشتباه می گیرن. از همه فروشنده هایی که از مشتری هاشون طلبکارن. از صاحب رستوران برلیان. از همه اونهایی که دور از چشم همسراشون فیلم...
» ادامه مطلب

وقتي كه بقالها همه شاعر بودند

0 نظر
مرد بقال از من پرسيد:« چند من خربزه مي خواهي ؟»من از اون پرسيدم:« از اين چيپس فلفلي هاي تند مزمز داريد؟ ماست موسير چي ؟»ومرد بقال پاسخ داد:« نه نداريم.»...
» ادامه مطلب

آنچه شما خواسته ايد

0 نظر
يه بار گول اين زيرنويسهاي شبكه 4 كه مي گفت برنامه درخواستي تون رو شبهاي پنجشنبه پخش مي كنيم ، خوردم و يه mail زدم و ازشون خواستم تا يه قسمت از مجموعه مستند «جهان استيون هاوكينگ» رو برام پخش كنن.حالا اون برنامه رو پخش نكردن كه هيچ. نمي دونم چه جذابيتي تو mail من ديدن كه آدرس ميل من رو به Address book شون اضافه كردن.حالا هر روز ده تا ده تا ميل 4 كيلو بايتي ويروسي از irib.com برام مي رسه! گذشته از اون مطمئنم(مي تونم قسم هم بخورم)...
» ادامه مطلب

ققنوس

0 نظر
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي زبامي كه برخاست [ دوباره نشيند ] ...... چَرا؟ جاي ديگه اي نداره كه بره. حالا بايد حتما يه جا بگيره بشينه ؟  نميشه همين طورتنهايي اونقدر بپر بپر بكنه تا بميره؟بعد از تحرير : خوشبختانه تلاشهاي شبانه روزي اينجانب به ثمر رسيد و تونستم يه نفر ديگه رو مبتلا به شغل شريف وبلاگ نويسي بكنم. كار سختي بود. علي رنجي از بچه هاي نشريه ديواري طنز شيپور حالا به جاي اينكه سر رسيد كهنه اش رو سياه بكنه ، قصد داره...
» ادامه مطلب

فرهادي كه هميشه پيش ما مي مونه

0 نظر
سفيد پوشيده بودم با موي سياهاكنون سياه جامه ام با موي سفيد... من كه هنوز مرگش رو باور نكردم.تو رو نمي دو...
» ادامه مطلب

بخوان به نام پروردگارت.

0 نظر
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت ..» .يه بار داروي عوضي داد به بچه اش و اون هم مرد...»خيلي جالب بود.وبلاگ قشنگي داري .به ماهم سر بزن....
» ادامه مطلب

براي باختن متولد شده

0 نظر
براي باختن متولد شده امزندگيم را با سختي گذرانده امهر رويايي تنها برايم درد به همراه مي آوردهمه زندگيم ، هميشه غمگين بوده امبراي باختن متولد شده امو اكنون تو را از دست مي دهم زماني كه بيدار مي شوم و در مي يابم كه تو آنجا نيستيو اين به نظر تحملش سخت مي نمايداوه تو خسته شده اي و حالا مي گويي كه بين ما بهم خوردهبراي باختن متولد شده امو اكنون...
» ادامه مطلب

بازگشت

0 نظر
آهاي تويي كه فيلم فارست گامپ من رو بردي و هنوز نيوردي! تو رو بخدا قسم مي دم زود برش گردون.دلم براي صحنه اي كه فارست داشت چمن مي زد و يهو برمي گرده مي بينه جيني برگشته تنگ شده. واقعا دلم براي اون صحنه تنگ شده.خدا لعنت ات كنه.حتما مي خواهي بازم بشيني زارزار گريه كني...
» ادامه مطلب

غروب

0 نظر
غروب بود و ; خورشيد همه جا رو نارنجي كرده بود.حافظ نشسته بود رو ايوون خونه اش تو مجتمع بهار و زل زده بود به جاده گاوازنگ و منتظر يارش بود. اون رو سر ميدون آزادگان ديد كه هن و هن كنان و در حاليكه عرق مي ريخت با دوچرخه اش نزديك مي شه.كمي بعد رسيد به مجتمع بهار. حافظ صبر كرد تا بياد بالا. يار در ايوون رو باز كرد و وارد ايوون شد.اون وقت حافظ برگشت و بهش گفت: « دوش مي آمد و رخسار برافروخته بود......تا كجا باز دل غمزده اي سوخته بود...
» ادامه مطلب

خوش آمد به پاييز

0 نظر
بارون شديد ديشبي رسما پايان تابستون و آغاز پاييز رو اعلام كرد .اين رو مي تونيد از اونهايي كه امروز صبح براي كوهپيمايي به گاوازنگ رفته بودن بپرسيد.صبر كن ببينم.مگه تو نبودي كه ديشب ساعت يازده زير اون بارون لعنتي به سرت زده بود دوچرخه سواري كني و اومدي بيرون ؟مگه تو نيودي كه تو جاده همايون روبروي بهزيستي وقتي مي خواستي بپيچي تو كوچه جواداينها دوچرخه ات ليز خورد و زمين خوردي و لت و پار شدي؟ حالا بگو ببينم صبح با اون حالت چطور پاشدي...
» ادامه مطلب

خوبی و بدی

0 نظر
صدبار خوبي كردي و ديدي ثمرش را بدي چه بدي داشت كه يكبار نك...
» ادامه مطلب

كمپاني وبلاگ نويسي alimali و پسران .

0 نظر
تو مرخصي هم آرامش نداريم. بهم زنگ زدن گفتن كجايي آقا؟چرا نمي آيي سركار ؟جوابيدم كه نا سلامتي تو مرخصي هستيم ها .گفتن خواب ديدي خير باشه. پاشو بيا سركارت .بعد فهميدم كه  از اون جايي كه همه چيزمون بايد با همه كس فرق بكنه ، مرخصي هم كه بعد از هزار سال گرفتيم ، مرخصي ساعتي از آب در اومده. بهرحال ما دوباره (شايد هم هزار باره ) برگشتيم و در خدمت هستيم...
» ادامه مطلب

خداحافظی وبلاگی

0 نظر
« ...خسته ام.خيلي خسته ام .مي خوام برم هتل ، يه دوش بگيرم و يكماه تمام بخوابم ...» از گفتگوهاي فيلمheatفکر نمی کردم گوش خدا سنگین تر از این حرفها باشه... توشبِ تنهايی خودت خیلی راحت و معصوم خوابیدی كه نسیم خنك یه رویا ،از جریاناتی كه باید یه روز اتفاق می افتاد و حالا به هزارویك دلیل نیوفتاده ، خیلی آروم و حیله گرانه از لبه های نازك اقیانوس سبز ذهنت شروع به وزیدن می كنه.تموم پوست تنت رو با مهربونی یه جلاد نوازش می كنه واختیار...
» ادامه مطلب

حسرت

0 نظر
ترم اول دانشگاه بودم. تو يه شركت توليد كننده بوش و قطعات پودري كار مي كردم. موقع ظهر ، وقت نهار، موقعي كه صداي گوشخراش ماشين آلات براي يه ساعت خفه مي شد مي تونستيم صداي آهنگي رو بشنويم كه مهندس تو دفتر شركت گوش مي كرد. من نمي دونستم اسم آهنگ چيه. هر روز مي تونستم فقط يه تيكه اش رو گوش كنم. عاشق اش شده بودم.ازش سر در مي اوردم ؟ نه .چرا دروغ...
» ادامه مطلب

برنامه

0 نظر
كسي نيست بدونه خدا برنامه زندگي من رو با چه برنامه اي نوشته ؟سورس اين برنامه كجاست؟مي خوام كمي كدهاي مربوط به خودم رو دسنكاري بكنم.احساس مي كنم وقتي خدا داشته اين برنامه رو مي نوشته يه جايي يه چيزي از يادش رفته اضافه كنه. با كدهاي مربوط به گذشته كاري ندارم.با كدهاي مربوط به آينده كار دارم.قسم مي خورم سواستفاده نكنم. خوب؟مطلب تكميليطبق فرمايش ايشون بنده تا تاريخ Sunday, January 31, 2049 بيشتر زنده نيستم. پس اگه كسي امانتي چيزي...
» ادامه مطلب

di o,vni ]vj , `vj l'i lh ]dl,k hc frdi ;ljvi?

0 نظر
,rjd svfhc hc rxhv `dhni an T ]ala v, hc v,d h,k ili nojvih ,, ckihdd ;I fi hdsj’hi fi `da,hc svfhcih h,lni f,nkn ]vo,kn , fi nkfhg h,k ‘aj.,gd h,k v, kndn. ;,gi `ajd ha v, fi nsj nd’va nhn , sud ;vn hc ldhk [ludj vhia v, fhc ;ki.و اونجا بود كه از دور سايه محو ، سرمه اي رنگي رو ديد كه h,k v, fi dhn ;,n;dihda hknhoj ,,,…براي نوشتن اون يه جمله اي كه نوشتم ، يادم بود كه alt+shift رو بگيرم . ولي نمي دونم چي شد كه باز اون طوري شد.از...
» ادامه مطلب

هما

0 نظر
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتدشبی که ماه مراد از افق طلوع کند بود که پرتو نوری به بام ما افتد به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد چو جان فدای لبش شد خيال ميبستم که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز کزاين شکار فراوان به دام ما افتد به نااميدی ازاين...
» ادامه مطلب

چندتا آرزو داري كه مي خوايي همه شون امسال برآروده بشن؟

0 نظر
عكس از : Jeff Gossmanتو دوسه روز آينده آسمون بازهم مي خواد ما رو مهمون كنه.مهمون قشنگ ترين منظره اي كه مي شه تو آسمون با چشم غيرمسلح ديد. پديده بارش شهابي برساوشي كه روزسه شنبه و چهار شنبه همين هفته اتفاق مي افته. ضيافتي كه تو اون، آسمون شهاب بارون مي شه و تو اون زمان مي تونيد تو يك ساعت (ساعتي كه اوج بارش اتفاق مي افته) حداكثر 90 شهاب...
» ادامه مطلب

گریه

0 نظر
هيچ يادت مي اد آخرين باري كه يه شكم سير گريه كردي و سبك سبك سبك شدي كي ب...
» ادامه مطلب

يك دوره فشرده آموزشي

0 نظر
« ...مسئله اينه كه وقتي دخترها از كسي خوششون مي اد ، هر چه قدر هم طرف پست و حرومزاده باشه ، باز مي گن پسره عقده حقارت داره.[ يه جورايي حرومزادگي طرف رو توجيح مي كنن و دلشون براي طرف مي سوزه ] برعكس اگه از يكي خوششون نياد ، هر چه قدر هم پسره خوب باشه مي گن پسره از خود راضيه . [ يا قُدّه ]. حتي دخترهاي خيلي باهوش هم اين طوري ان ...» ناتور دشت...
» ادامه مطلب

بازگشت

0 نظر
بالاخره بر گشتیم همین جا.خونه مون رو هم پس گرفتیم.دور بودن از خونه خیلی سخته.مخصوصا اگه آدم بخاطر زیاده خواهی خودش اون رو بطور موقت از دست بده.زیاده خواهی که نه. اسمش رو همون حماقت بزاریم بهتره.اونجا رو هم مي خوام بدم رهن.اگه كسي خريداره بياد قيمت بده.به پايين ترين قيمت اون رو اجاره مي دم.خ...
» ادامه مطلب