دلم گرفته

0 نظر
…دلم گرفته، دلم عجیب گرفته، و هیچ چیز، نه اين دقايق خوشبو،كه روی شاخه نارنج می شود خاموش، نه اين صداقت حرفی ، كه در سكوت میان دو برگ اين گل شب بوست، نه ،هيچ چيزمرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فكر می كنم كه این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد.» سهراب سپ...
» ادامه مطلب

ابولهل یخها

0 نظر
11 سال داشتم . يكي از روزهاي سرد دي ماه 65 بود كه فرداش امتحان دینی و قرآن ثلث دوم داشتم .اونروزاونقدر تو حیاط و کوچه برف بازی کرده بودم که دماغم قرمز شده بود و نوک انگشتهای پام کرخت و بی حس .درس هم که طبق معمول نخونده بودم. ظهر همون روز وقتي از مدرسه برمي گشتم دزدکی رفته بودم کتابخونه سهروردی و یه کتاب امانت گرفته بودم .مادرم اگه می فهمید فصل امتحانات بازم کتاب امانت گرفتم که واویلا بود .شب قبل از خواب کمی دینی خوندم. اخبار...
» ادامه مطلب

ادگارآل‌نپو

0 نظر
« ...بر من که در بدبختی ام – افسوس ، بدبختی ای بسیار واقعی – ببخشایید که در چنین جزئیات دوری به دنبال آرامشی هر چند خرد و گذرا می گردم ... » ویلیام ویلسن ، نوشته : ادگار آلن پو امروز نه سالروز مرگ ادگار آلن پو نه سالروز تولدش . از اونجایی که ما دیشب یه داستان خفن از ایشون خوندیم به اسم : « نقاب مرگ سرخ » که الان یه هفته اسمارودرگیر کرده...
» ادامه مطلب

ناسینگ

0 نظر
اين سعیدرفیق اسپشیال( به قول خودش ) ما پونصد سال پیش یه سوتی گرفته از ما ، خیلی دوست داره برای شما تعریف کنه و شما رو هم تو دونستن اون با خودش شریک کنه .اما چرا نمیاد براتون تعریف کنه منم نمیدونم. می تونید از خودش بپرسید.اما اگراز من بپرسید میتونم یه جورایی یه حدسهایی بزنم. گمان کنم می ترسه .حالا از چی می ترسه خدا میدونه. چی ؟از من می ترسه؟از من؟؟؟....یعنی من اینقدر ترسناکم؟من به این خوبی، ماهی ( ماهی که تو آسمونه ، نه اونی...
» ادامه مطلب

رابطه عملی بین وبلاگنویسی و نظافت

0 نظر
ديروز که اکانتم تموم شده بود و هيچ غلطي نمي تونستم بکنم وهيچ فيلمي نداشتم نيگاه کنم و همه کتابهام هم ازم قهر کرده بودن ، تازه تونستم به دوروبرم يه نگاهي بندازم ببينم تو اتاقم چه خبره...يه نگاه که کردم حالم از اتاقم بهم خورد.کثافت بود که از سروروي اتاقم بالامي رفت . بنده خدا مادرم شونده بار خواسته بود اينجارو تروتميز کنه نذاشته بودم. يعني چي مثلا؟من خرس گنده بشينم اون بنده خدا بياد اينجارو تميز کنه؟...آستين بالا زدم و يا علي ... (...
» ادامه مطلب

راهنمای گوش‌دادن موسیقی در سفر

0 نظر
شده تا حالا موقعی که تنهایی سفر میکنید با واکمن به موسیقی هم گوش بدین؟ واکمن گفتم بخاطر اینکه ارتباط صوتی شما رو با بیرون قطع می کنه و هیچ صدای دیگه ای غیر از موسیقی نمی شنوید. حالا اگه این موسیقی که شما دارید گوش می کنید راک باشه و از پنجره هم به بیرون نگاه کنید اتفاق عجیبی می افته . یواش یواش احساس می کنید همه اون چیزهایی که اون ور پنجره می بینید دارند از ریتم موسیقی پیروی می کنن.همه تیرهای کنار جاده، ماشینهایی که ازشون سبقت...
» ادامه مطلب

سینما ها و مسجدها

0 نظر
« ...چهل سال پیش اولین سینما که باز شد مقابل مسجد باز شد – به علت موضع گیریهای مخصوص روحانیت – و کم کم عادت شد که هر که به این می رفت به آن نمی رفت. اما حالا خارج از حوزه فتوا و تکفیر و تحلیل – با واقعیت این فیلم ( منظور فیلم خانه خدا ساخته مرحوم جلال مقدم محصول سال 1345) – هر مرد عامی دید که در سینما کار مسجد را هم می توان کرد. گرچه همین مرد عامی تا کنون ندیده است که در مساجد هم گاهی کار سینما را می کنند ....» اون مطلب دیروزی...
» ادامه مطلب

سینماها وکلیساها

0 نظر
...شکوه کلیسا برایش جذابیت خاص و دوری ناپذیری داشت.روزی به من گفته بود :« آدم خودش رو توی سینما حس می کنه » ... یه بار هم شما به من بگین این مطلب از کدوم داستان یا رمان یا فیلمه...
» ادامه مطلب

آژیر

1 نظر
بلتر گفت : آزمایشهایی که از نظر قدمت بر روی سفینه انجام گرفته است با اطلاعات بدست آمده از متن سندی که در سفینه پیدا شده انطباق کامل دارد . ما موفق به ترجمه متن سند شده ایم . ترجمه آن از این قرار است : " ... ما از سیگون ، بزرگترین سیاره از دوسیاره سیکور، از ستاره ای از مجموعه ستارگان سیمال هستیم. مردم سیاره کوچکتر به نام گیت ، مردمی دیوانه و زاده خطای طبیعت اند: مردمی جنگجو که هم یکدیگر را می درند و هم با همسایگانشان سر جنگ دارند،...
» ادامه مطلب

رویای دولفین

0 نظر
...در هر رنگی، نوری و در هر سنگی بلوری آرمیده است . آن زاهد را به یاد بیاور که همیشه می گفت : « انسان رویای یک دولفین است » ...... «رویای دولفین » - ترانه ای از آلبوم the cross of changes ازگروه Eni...
» ادامه مطلب

رادمان

0 نظر
خوب این سعید هم بالاخره بابا شد . هورا هورا...یه پسر تپل مپل کاکل زری .خدابرای پدرمادرش حفظ اش کنه و این باباش رو هم بالاخره از نگرانی در بیاره...
» ادامه مطلب

نقد

0 نظر
یه روزی یه نویسنده بر می گرده( این برگشتن هم حکایت مخصوص به خودش رو داره.به عوامل زیادی بستگی داره که یکی از اونها می تونه به موقعیت فیزیکی یه منتقد نسبت به نویسنده موردنظر هم بستگی داشته باشه!) به یه منتقد آثارش می گه :« شما که اینقدر از داستانها و نوشته های زیبا و با احساس من انتقاد می کنی هیچ میدونی من چقدر برای این داستانها زحمت می کشم؟ پدرم در می آد اینارو می نویسم .اون وقت تو لامصب [..] می زنی به این داستانها و مطالب زیبای...
» ادامه مطلب

علرم‌بلرم‌الدین‌سیستانی

0 نظر
از اونجایی که ما کرم پیدا کردن حقیقت ذات اشیاء رو داریم ونیزازاونجایی که کمی کنجکاو هستیم و همچنین از اونجایی که یه گنجه بزرگ کتاب و نوشته های قدیمی تو اتاقمون داریم و همینطور از اونجایی که دیروز موقع تمیز کردن این گنجه یه کتاب کوچیک قدیمی به اسم « این دِر مقدمه ای تو وبلاغ» پیدا کردیم که نویسنده شهیر شیخ الشیوخ علرم بلرم الدین سیستانی تو سده بیست و هفتم هجری قمری در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی نوشته و نیز از اونجایی که سه روزه داریم...
» ادامه مطلب

نظاره‌گرم

0 نظر
بر هر نفسی که می کشی /بر هر حرکتی که می کنی /بر هر وعده ای که می شکنی /وبر هر قدمی که بر می داری/ نظاره گرم /هر روز ، بر هر کلمه ای که می گویی /بر هر بازی ات /و بر تو بر هر شبی که می مانی /نظاره گرم/آه ، نمی بینی که قلب نحیف ام به درد می آید /با هر قدمی که بر می داری /بر هر حرکتی که می کنی /بر هر پیمانی که می شکنی / و بر هر لبخند ساختگی...
» ادامه مطلب

روزمرّگی

0 نظر
« هیچ چیز بدتر از دیدن دوست دختر سابق‌ات تو مطب دکتر کودکان نیست که کلافه از سروصدای بچه مریض خودش و بچه های دیگه ، در حالی که یه طره از موی خرمایی اش روی پیشونی اش ریخته دچار روزمرگی مرگ آوری شده باشه ...»...
» ادامه مطلب

وبلاگ عمومی زنجانی‌ها

0 نظر
بالاخره این وبلاگ عمومی زنجانیها رو راه انداختیم و درش رو باز گذاشتیم برای همه مهمونها و همه اهالی زنجان که وبلاگ نویسن و یا ننویس ان! ان شالله یه جایی بشه برای همه همشهریها که دور هم جمع بشن تو این وبلاگستان بی در وپیکر ......
» ادامه مطلب

بچّه‌گی‌ها

0 نظر
یادت میاد آرم ۱۵ یا ۱۶ سال پیش برنامه کودک شبکه ۲ رو ؟ همون موقع که شبکه دوم کارتون الفی اتکینز و مارکوپولو می داد ؟همون موقع که جنگ بود و مدرسه ها بمب بارون میشد؟۱۵ یا شونزده سال پیش .شاید هم قبل از اون . برنامه کودک با یه انیمیشن (از یه بنده خدایی که هنوزم نمیدونم کیه) شروع می شد که تو اون یه آقاهه بود که با دردسر و بدبختی زیادی از یه کوه بلند بالا میره . وقتی میره بالا و به قله میرسه از اونجا تنها شاخه گلی رو که هست می...
» ادامه مطلب

روشنی

0 نظر
من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد... سهراب...
» ادامه مطلب

آژیر

0 نظر
« ..مک دان گفت :زندگی یعنی همین.چشم به راه کسی بنشینی که هرگز نخواهد آمد.عاشق کسی بشوی که به اندازه تو عاشقت نیست و از این نابرابری چنان زجر بکشی که برای خلاصی از رنج ، کمر به قتل محبوبت ببندی...» آژیردریا – نوشته : ری برادبری (نویسنده کتابهای «فارنهایت 451 »و «مرد مصور». یه جورایی مخلص خودش و کتابهاش هستیم . مخصوصا «مرد مصور»...
» ادامه مطلب

قرار وبلاگی

0 نظر
قرار وبلاگی هم بد چیزی نیست ها .دیشب یه قرار وبلاگی داشتیم . من ، طبق معمول سعید نگران ، محسن پرشروشور، و فرهاد .تو این قرار مذاکراتی در باره کمک به پیشرفت صنعت رو به رشد وبلاگ نویسی در زنجان گرفته شد که گزارش مختصر و تلگرافی اونو محسن نوشته .قرار بود یه چیزایی رو هم تخیلی بنویسه که حکما کم اورده بنده خدا .تقصیر اون نیست . قرار ما یه چیز مهم کم داشت . یه چیز خیلی مهم که بدون اون ( یا اونا! ) قرار وبلاگی مفت نمی ارزه.حالا بمان...
» ادامه مطلب

فکر فوق‌العاده درخشان

0 نظر
*« ...گاهی آدم در دل شب فکری برایش پیدا می شود که به نظرش فوق العاده درخشان می آید ولی در روشنایی سرد سفیده صبح که به ان فکر می کند می بیند چیز مزخرفی است مثلا یک سناریو نویس ( شما بخونید وبلاگ نویس ) بود که همیشه بهترین مضمونها در خواب به او الهام می شد و صبح که چشم باز می کرد این مضامین را از یاد برده بود.یک روز فکر خوبی به سرش رسید.به...
» ادامه مطلب

اینشتین

0 نظر
*مگه میتونی فیزیک خونده باشی و اینشتین رو نشناسی؟مگه میتونی هر دفعه که به آسمون پر ستاره خدا نگاه می کنی یاد اون نیوفتی؟ مگه میتونی به زمان و جرم و انرژی فکر کنی ولی طنین اسم اون تو ذهنت نپیچه؟ میتونی به هر گوشه فیزیک نوین و کوانتم نگاه کنی و ردی از کارهای اون نبینی ؟ میتونی تصور کنی دنیا قبل از اینشتین چه دنیای تنگ و تاریک و پر از مجهولاتی...
» ادامه مطلب

1984

0 نظر
« آينده از آن ايشان بود و تو از مردگان بودی .اما اگر ذهن را زنده نگه می داشتی ، همچنانکه آنان جسم را، وآيين سرّی دو به علاوه دو می شود چهاررا نسل به نسل منتقل می کردی ،‌می توانستی در اين آينده سهيم گردی . - ما از مردگانيم . - ما از مردگانيم . [ و] صداييی آهنين از پشت سرآنان گفت :« شما از مردگانيد...» » ۱۹۸۴ - جرج اورول - ترجمه : صالح حسينی همين! این مطلب رو تو خونه قبلی هم نوشته بودم.حیف ام اومد اینجا هم نیارم. اگه وقت کردین...
» ادامه مطلب

آث میلان - رئال مادرید 2

0 نظر
خوشبختانه با گل آندری شوچنکو آث میلان رئال مادرید روبرد و پیش بینی ما تو زرد از آب دراومد. همیشه همین طور بوده.نه اینکه آث میلان همیشه رئال مادرید رو برده .خیر! همیشه پیش بینی های ما اینطوری بوده.تقصیر من نیست .پیش گویی بلد نیستم. همین...
» ادامه مطلب

آث میلان - رئال مادرید

0 نظر
دارم میرم بازی فوتبال آث میلان - رئال مادرید رو نیگاه کنم.برخلاف!! همه شما طرفدار آ ث میلان هستم.اما میدونم که می بازه. هم...
» ادامه مطلب

شیرینی

0 نظر
اسمش رو هر چی بخواین میتونید بذارید ولی مطمئنن نمی تونید جای «شیرینی» قبولش کنید. همین...
» ادامه مطلب

مسابقه فوتبال

0 نظر
ترم اولی بودیم و خدای ادعا .جام رمضان داشت شروع می شد .یه تیم داده بودیم خفن ! من ، نادر ، علیرضا ، حمید ، مجید ، و دو سه نفر دیگه .سعید نامرد هم رفته بود با هم اتاقیهای اون موقع ش یه تیم داده بود.یه هفته تمام کرکری بود که می خوندیم تو گوش ملت . سردسته مون نادر بود .اونقدر تبلیغات و دادو فریاد کرده بود که سال بالایی ها کم کم ترس برشون داشته بود اینا دیگه کی هستن؟ تمام تمرینات پشت درهای بسته . همه کلاسها دو در . چنان تمرین می کردیم...
» ادامه مطلب

شیرینی‌خوران

0 نظر
ما تصمیم گرفتیم اینجا شیرینی خوران راه بندازیم .(بنا به درخواست من ) حالا چی میل دارین این ماه رمضو...
» ادامه مطلب

بهترين آهنگ‌ها

0 نظر
همون بازي قديمي انتخاب بهترين آهنگ 10 سال گذشته يا بيست سال گذشته يا شونصدسال گذشته.هميشه اين بازي در حد دفتر خاطرات يا مجله ها يا انجمنهاي طرفداران و اينا بوده .منتها اين بار بي بي سكينه باني خير شده . بي بي سكينه به مناسبت هفتادمين سال تولدش اين بازي رو شروع كرده. ما رفتيم و شركت كرديم راي مباركمون رو به اولين آهنگ زير داديم .منتها نه اينكه همه چيزمون بايد با بقيه فرق كنه ما اينجا بيست تا آهنگ برتر رو انتخاب كرديم (البته به...
» ادامه مطلب

آش بتمن

0 نظر
يه روز يه بنده خدايي دم افطار نشسته بود خونه شون و داشت فكر مي كرد:« كاش الان يه كاسه آش اينجا سر سفره بود و هپلي هپوش مي كردم » . يه هو آيفون خونه اشو ن به صدا در مياد .مي ره دم در مي بينه زن همسايه با يه كاسه خالي اومده دم در و از اين بنده خداي ما ميخواد كه يه كاسه از اون آشي كه پخته بده ببره براي بچه هاش! حالا حكايت منه.سعيد عصري زنگ زده مي گه اون فيلم بتمن رو بده منم ببينم. خدا شانس بده....
» ادامه مطلب

ضریب گرفتاری

0 نظر
اين خونه نو خيلي گرفتارم كرده .اونقدر كه حد نداره.( بعد ازاين همه دردسر و گرفتاري مي بينيد كه اينجا چه وضعي داره).تو اين چندروزه الان يه ساعت وقت خالي گير اوردم و نشستم واحد گرفتاريمو محاسبه كردم .حالا راحت تر مي تونم براي روزهاي بعدم برنامه ريزي كنم...اونو اينطور محاسبه كردم: الان سه شبه كه فيلم بازگشت بتمن رو از يه بنده خدايي گرفتم وقت نكردم نيگاهش كنم.در اوقات معمولي كه گرفتاري ندارم و دستم خاليه هر شب دوتا فيلم نگاه مي كنم.به...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 5

0 نظر
اي بابا اين خارجيها خيلي بد قلقن.پدرمون در اومد امشب.تا اطلاع ثانوي ما اينجا مي خوايم چوب بي سواديمون رو بخوريم. با اون خونه هم تسويه كرديم.با چه رويي برگرديم؟(اينارو فقط به شما دارم ميگم،بين خودمون بمونه.خو...
» ادامه مطلب

قرار وبلاگی

0 نظر
اصلا كي گفته قرار وبلاگي چيز خوبي ني...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 4

0 نظر
آهاي اونايي كه مياين اينجا و گردوخاك اينجا چشماتونو اذيت مي كنه و به اندازه خونه قبلي بهتون خوش نميگذره...بزارين ماازراه برسيم ،خودمون رو پيدا كنيم( ...حالا مگه گم شدي؟) ببينيم كي به كيه ، چه خبره تو مملكت غريب ، زبونشون رو يادبگيريم،بقال قصاب نونواي اين محله رو بشناسيم ...چشم!اينجاروهم روبراه مي كنيم.نمي زاريم بهتون بد بگذره . هم...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه

0 نظر
كسي هست بين شما كه با ديدن اين صفحه مشكلي داشته باشه؟...(خوب معلومه همه با اين صفحه مشكل دارن!!) از قبيل نديدن اون قسمت Comment !!! و باقي قضايا.اگه مشكلي تو ديدن اين صفحه داريد خواهش ميكنم حتما به من خبر بدين.ميدونيد آخه من اينجا تو اين ده غريبم.تازه اومدم اينجا. اگه راهنمايي ام هم بكنيد كه ممنون ميشم.الهي دستتون به( چه ميدونم هر جا كه خودتون دوست داريد) برسه! هم...
» ادامه مطلب

وقتی که نیو مسخره‌بازی در می‌آورد

0 نظر
بيب...بييييييييييييييب...بيب... بييييييييييييييب كليك....بيب...با سلام.من تنك ، اپراتور شما هستم. هم اكنون اينجا نيستم.رفتم دستشويي .20 دقيقه بعد برمي گردم.لطفا بعد از شنيدن بوق پيام خودتون رو اينجا بزاريد.متشكرم. نيو در حاليكه به سرعت در حال فرار است و نفس نفس ميزند...آهاي ...تنك منم نيو.ميدونم كه اونجايي.زودباش يه تلفن اين نزديكيها پيدا...
» ادامه مطلب

هولدون کالفید جان

0 نظر
«...پسر عين چي داشت بارون مي اومد.عين سطل مي ريخت پايين، به خدا قسم .همه ي مادر پدرها دويدن رفتن زير سقف چرخ و فلك وايسادن تا مث موش آب كشيده نشن ولي من يه مدت طولاني همون طوري رو نيمكت نشستم .همه جام حسابي خيس شد،مخصوصا گردن و شلوارم .كلاهم خوب جلوي بارون رو مي گرفت ولي بازهم حسابي خيس شدم،ولي عين خيالم نبود.يه دفعه ، از اون جوري كه فيبي با چرخ و فلك مي چرخيد خوشحال شدم.راستش نزديك بود از زور خوشحالي بزنم زير گريه، يا جيغ بكشم.نمي...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 3

0 نظر
اينجا هنوز خبري ني...
» ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی با اعمال شاقّه 2

0 نظر
بازم ميگم ميدونم كه اونجا...
» ادامه مطلب

آغاز

0 نظر
سلام هنوز هم ميدونم كه اونج...
» ادامه مطلب