نخود ، نخود

0 نظر
خورشيد مي ز مشرق ساغر طلوع كرد .... و دقيقا 11 ساعت و 1 دقيقه و 28 ثانيه بعد، ز مغربش غروب كرد . و مساله اصلي دقيقا مجموع اين ساعتها و دقيقه ها و ثانيه ها ست . مشرق و مغربش هم طبيعتا ، كشك! خرابه هاي دلگير...
» ادامه مطلب

و زمين لرزيد...

0 نظر
عكس ازمجموعه عكس حسن سربخشيان در مورد زلزله بمبراي بازماندگان اين مصيبت عظيم طلب صبر دارم....
» ادامه مطلب

طوفان ژوراسيك

0 نظر
روی عرشه، در زیر باران شدیدی که می‌بارید، نوح با‎ ‎دیدن که یک تیرانوساروس غول‌آسا که به سختی سعی ‏می‌کرد خودش را روی آب نگه دارد،‏‎ ‎ضربه محکمی‌ به پیشانی خودش ز...
» ادامه مطلب

one Shortcut to inferno

0 نظر
از اونجايي كه خيلي دلمون براشون تنگ شده و از اونجايي كه نمي شه همين جوري گوشي رو برداشت و بهش زنگ زد تا صدامون بكنه و ما بفهميم كه صداش چقدر خوبه ( خودش هم اونقدر با معرفت نيست كه گوشي رو برداره و بهمون زنگ بزنه) ، شما يه لطفي بكنيد و به ما بگيد كجا مي شه انتهاي صميميت حزن رو پيدا كرد تا يه خورده از سبزينه اون گياه عجيب كه اونجا رشد مي كنه برداريم و براي خودمون داشته باشيم تا منت اون نامرد رو نكشيم؟نوبت قبيله...
» ادامه مطلب

اخترك B_612 يا K-pax؟

0 نظر
من فكر مي كنم اگه شازده كوچولو به جاي اين كه تو آفريقا فرود بياد تو ايستگاه قطار نيويورك فرود مي اومد ، آخر و عاقبتي مثل پروت تو فيلم كي – پكس پيدا مي كرد...
» ادامه مطلب

مي دونم كه اونجايي

0 نظر
فلسفه وجودي ابزار ساخت دست بشر كمك به انسان و حل كردن مشكلات اونه. ابزار و ماشييهاي ساخت دست بشر فقط اون موقع به درد مي خورن كه انسان به اونها نياز داشته باشه . استانلي كوبريك تو فيلم 2001 : يك اوديسه فضايي ، كامپيوتري (ابزاري ) رو نشون مي ده كه براي رسيدن به هدفي كه ساخته شده ( رسوندن اون سفينه و فضانوردهاي اون به سياره مشتري ) دست به قتل...
» ادامه مطلب

مشترك مورد نظر مرده است

0 نظر
دخترهاي ترك زبان به دو دسته تقسيم مي شن:اونهايي كه وقتي ازشون به زبون تركي يه چيزي مي پرسي ، به زبون فارسي جوابت رو مي دناونهايي كه وقتي ازشون به زبون فارسي چيزي مي پرسي ، به زبون تركي جوابت رو مي دن لازم به تذكره كه اين دسته بندي شامل پسرها نمي شه.هر گونه تلاش براي دسته بندي پسرها با شكست مواجه شده است.لطفا دوباره شماره گيري نفرماي...
» ادامه مطلب

سركوه بلندآمد حبيبم

0 نظر
اگر با من نبودش هيچ ميلی چرا ظرف مرا نشکست ليلی؟ ....ها ؟ چرا؟ د جواب ب...
» ادامه مطلب

وقايع نگاري يك درد

0 نظر
5 شنبه عصرمطلبي كه تو وبلاگ نوشته مي شه . ساعت 8 شب يه مسابقه بسكتبال : خطاي سه ثانيه اي كه دودستي به حريف داده مي شه ( آبروريزي مطلق ) . خونه . دوش .مسواك . لالا .دل دردي كه شروع مي شه.صبح جمعهبي خوابي تا صبح. دل دردي كه هنوز تموم نشده . اورژانس بيمارستان ولي عصر .انترني كه هي باهات كلنجار مي ره تا بفهمه چه مرگته.ظهر جمعهدردي كه بيشتر شده.انترني كه هنوز مردده.نمونه هايي كه به آزمايشگاه داده شده .متصدي بي حوصله ، اخمو و بداخلاق...
» ادامه مطلب

مرهمي بود زمان به سال صفر

0 نظر
از اونجايي كه اين يه هفته اي كه تموم شد ، هفته بسيار بد و سختي بود كه بر ما گذشت و از اونجايي كه همه شماها دعاهاي خيلي خوبي در حق ما كرديد كه بسياري از اونها سريعا بر آورده شدن. ما رو فرستادن اينجا . جامون خيلي خوب و راحته . همسايه هاي خيلي خوبي هم داريم . هيتلر و آيشمن طبقه پاييني هستن و دو بلوك اونطرف تر يزيد و شمر با بچه هاي بي شمارشون زندگي مي كنن. فقط يه خورده هوا زيادي گرمه كه سرايدار اينجا بهمون قول داده ماه بعد حرارت...
» ادامه مطلب

خستگی علی ملی

0 نظر
سلام و علیکم.متاسفانه ( شاید هم خوشبختانه )اینجانب یک هفته نمی تونم بیام اینجا.شرمنده ام که اینها رو اینجور می نویسم .منظور خاصی ندارم .شایر بشه گفت مردم آزار ی .برام دعا بکنید.قربان شما .alimaliهیچیهیچیهیچیهیچیهیچیهیچیه...
» ادامه مطلب

صبر ایوب ، عمر نوح

0 نظر
من مست می عشقم هوشیار نخواهم شدو ز خواب خوش مستی ، بیدار نخواهم شدهوشیار هم می شی ، بیدار هم می شی ، یه خورده صبر کن . وقتش که برسه از هر چی عشق و مستی و خواب خوش مستی حالت به هم می خوره و بهشون لیچار بار می کنی . فقط یه خورده صبر کن . خوب ؟ الان هم پاشو برو به وبلاگت سر بزن . ببین کامنتهاش زیاد شدن یا نه . ها ماشالله .چه پسری ! به به...
» ادامه مطلب

به پیانیست شلیک نکنید

0 نظر
فرض کن تو یه اتاقی با عشقت تنها باشی . تنهای تنها. ولی نتونی بهش دست بزنی . نتونی باهاش حرف بزنی .نتونی باهاش رازونیاز بکنی. مجبور باشی که ساکت و آروم بشینی و فقط نگاهش بکنی .هی نگاه بکنی و هی نگاه بکنی و هی نگاه بکنی . هی اشک بریزی و گریه بکنی و گریه بکنی و انتظار بکشی . انتظار اتمام این جنگ لعنتی . انتظار وقتی که بتونی به عشقت که تو...
» ادامه مطلب

و دیگر هیچ

0 نظر
لذت بخش ترين كاري كه توي يه هفته مي شه انجام مي شه اينه كه وقتي عصر چهارشنبه از سر كار مي ايي خونه ، زنگ ساعت ر وخفه بكني تا فردا صبح ساعت هفت مثل […] ها هي داد وفرياد راه نياندازه كه پاشوبرو سر كار و بعدش تا صلاه ظهر پنجشنبه مثل […] بگيري بخوابي و حال بكني براي خودت .علیر ضا بازرگان یکی از نویسنده های خوب زنجانی وبلاگ نویس شده و اسم وبلاگش هم هست پوست کنده . همون طور که همیشه گفتم .خدا آخر و عاقبتشو به خیر کنه . یا به قول یکی...
» ادامه مطلب

? who is your baby ,Now

0 نظر
- از اين قرصها كه شبها مي خورن ، بعدش هر خوابي كه دوست داشتن مي بينن ، دارين؟ - ما دو نوع قرص براي خواب ديدن داريم .يه نوع داريم براي ديدن خوابهاي شيرين ، يه نوع هم داريم براي ديدن كابوس. از كدومشون مي خوايين؟ - واله من همين جوريش هم خوابهاي شيرين مي بينم. شبها خواب مي بينم، برگشته پيشم ، يا با هم رفتيم مسافرت ، كوه يا كنار دريا .جاتون خالي خيلي هم خوش مي گذره . لا مصبها هم عجب روياهاي واقعيي هستن . ولي صبح كه از خواب پا مي شم...
» ادامه مطلب

ماه پنهان است

0 نظر
عشق تو در دل نهان شد...خودش که خود به خود نهان نشد. بردم یه جای مطمئن نهانش کردم.بعد وقتی تو رفتی و همه چی تموم شد دیدم اونجا موندنش فایده ای برام نداره.اما هر چی گشتم پیداش نکردم. یادم نمی اد کجای دلم قایمش کردم.الان هم همون جوری مونده اونجا و پدرمو در می آره . درست مثل یه دندون چرکی که دوست داری با زبونت تکونش بدی. هم دردت بیاد ، هم خوشت بیاد ...
» ادامه مطلب

برف

0 نظر
وای که چه برف قشنگی بارید امر...
» ادامه مطلب

این عروسک از کجا اومده؟

0 نظر
وارد آسانسور شد. دگمه طبقه 463 را فشار داد . ده دقیقه بعد روبروی در ورودی آپارتمانش ایستاده بود. قلبش به شدت می تپید . شال گردنی را که به دور صورتش پیچیده بود ، مرتب کرد و کمی آن را بالا کشید. انگشتش را بر روی صفحه طلایی کنار در گذاشت. صفحه روشن شد. اثر انگشتش تایید و در خود به خود باز شد. به آرامی وارد خانه شد . بوی خانه اورادربرگرفت...
» ادامه مطلب

wrong place and wrong time

0 نظر
همیشه پیش خودم فکر می کنم که زندگی چیزی بیشتر از این نیست که آدم تو یه زمان عوضی ، تو یه مکان عوضی داره یه کار عوضی رو انجام می ده...
» ادامه مطلب

Dream On

0 نظر
Every time that I look in the mirrorAll these lines on my face getting clearerThe past is goneIt went by like dusk to dawnIsn't that the wayEverybody's got their dues in life to payI know nobody knowsWhere it comes and where it goesI know it's everybody's sinYou got to lose to know how to winHalf my life's in books' written pagesLive and...
» ادامه مطلب

کودکیها

0 نظر
وقتي بعد از پونزده سال به محله اي بر مي گردي كه كودكيهات رو اونجا پاس كردي ، اولين چيزي كه به نظر ت مي اد اينه كه چقدر كوچه كوچيك شده .چقدر ديوارهاش بهم نزديك شدن . جوي آبي كه اون قدر بزرگ بود كه نمي شد از روش پريد ، چقدر باريك شده. چقدر حاجي محمد علي بقال پير شده. هنوز هم تو همون مغازه كوچيكش نشسته كه هميشه تو زمستونها يه كرسي كوچيك علم مي كرد و زيرش مي نشست ومنتظر مشتري مي شد ، با نفسي كه هميشه خس و خس مي كرد و با چشمهايي كه...
» ادامه مطلب

عجز

0 نظر
مرد نگاهي به دست راستش انداخت. دستي كه هزاران هزاربار قلم را بر صفحه كاغذ دوانيده بود و قهرمانان داستانهايش را به از بين بردن خود وادار كرده بود، اكنون از فشار دادن تيغ تيز سرد بر رگهاي ملتهب آبي رنگ مچ دست چپ اش عاجز مانده بود...
» ادامه مطلب

وبلاغ و بقیه قضایا

0 نظر
از اونجایی که ما کرم پیدا کردن حقیقت ذات اشیاء رو داریم ونیزازاونجایی که کمی کنجکاو هستیم و همچنین از اونجایی که یه گنجه بزرگ کتاب و نوشته های قدیمی تو اتاقمون داریم و همینطور از اونجایی که دیروز موقع تمیز کردن این گنجه یه کتاب کوچیک قدیمی به اسم « این دِر مقدمه ای تو وبلاغ» پیدا کردیم که نویسنده شهیر شیخ الشیوخ علرم بلرم الدین سیستانی تو سده بیست و هفتم هجری قمری در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی نوشته و نیز از اونجایی که سه روزه داریم...
» ادامه مطلب

توضیح واضحات

0 نظر
سلسله موی دوست ، حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست ، حالیش نیست من چی می خوام بگم.هر کی هم که تو این حلقه اس می دونه من چی می خوام بگم. پس این وسط من چیکاره ا...
» ادامه مطلب

کلاغی که پر کشید

0 نظر
آهای ملت . پارسال همین روزها بود که کلاغو پرید و مارو تنها گذاشت . اون پرید و رفت و ما ها رو تنها گذاشت .ولی دلیل نمی شه که ما به یادش نباشیم . خونه ا ش رو پرشین بلاگ بسته . ولیخونه قبلی اش هنوز روبه راهه . برید اونجا و براش یه فاتحه بخونید. تا بدونه یادو خاطره اش هنوز با ماست .....
» ادامه مطلب

سلطان همیشه سلطانه

0 نظر
به یاد سلطان جاز ایران . ویگن عزیز که رفته و ما موندیم با صدای گرم و مردونه اش و هزاران هزاران خاطره قشنگی که از آهنگهاش داریم.....
» ادامه مطلب

بداقبالی یک مرد عزب

0 نظر
عزب ماندن بسیار گند می نماید . پیرمردی شدن که به زحمت می کوشد کرامتش را حفظ کند در حالی که هر وقت می خواهد شبی را در جمع بگذراند دعوتی را گدایی می کند ، مریض افتادن و هفته ها در اتاقی خالی از گوشه ای که تختخوا بش است مات زدن ، همیشه ناگزیر بودن به شب خوش گفتن به در جلویی ، هرگز کنار زن خود از پلکان بالا نرفتن ، در اتاق خود فقط درهای جانبی داشتن که به اتاقهای نشیمن مردم دیگر راه می نماید ، ناچار بودن به حمل شام خود در یک دست به...
» ادامه مطلب

تنهایی چه مزه ای داره؟

0 نظر
وقتی روبات پیر یک صد هزار ساله بعد از سپری کردن سفری طولانی که آغازش را به یاد نمی اورد ، به زمین رسید ،و آن صف طولانی زمینیان لاغر و بسیار آرام را دید که در مسیری مستقیم پشت به پشت هم ایستاده و با رشته هایی نازک که بی شک کانالهای ارتباطی اشان با یکدیگر بود به نجوا با هم سخن می گفتند ، سرخورده شد .انتظار استقبالی با شکوه تر را می کشید....
» ادامه مطلب

باد ما را خواهد برد

0 نظر
- آقای اژدها . بنده یه شوالیه بدبختم که بچه هام یتیم ان . دنبال یه همسر برای خودم می گردم.اون آقا کوره که اون پایین نشسته نشانی اینجا رو داده بهم. گفت شما تو اینجا از یه شاهزاده خانم طلسم شده محافظت می کنید که طلسم اش فقط با اولین بوسه عشق یه شوالیه بدبخت می شکنه. از اون جایی که بنده قبلا یه دهقان ساده بودم و برای اولین باره که لباس شوالیه...
» ادامه مطلب

پله به پله

0 نظر
نه .......نهبله.......نهنه.......بلهبله.....بلهبادابادا مبارک بادا......
» ادامه مطلب

اتفاق

0 نظر
هوا گرگ و میش بود .آخرین صبحی بود که می دیدم. ولی زیاد مطمئن نبودم.می دانم که همیشه اتفاقی نجات بخش در آخرین لحظات رخ می دهد. منتظر آن اتفاق بودم. پیکی که د وان دوان از دروازه می گذرد و فریاد دست نگهدارید می کشد. دوستی که از بالای دیوار زندان به طنابی که گلویم را می فشارد شلیک می کندو دوستانی که مرا نجات می دهند. صدای زنگ تلفنی که کمی آ ن سو تر درون آن باجه نگهبانی بلند می شود و صدایی خفه خبر از عفو من می دهد.می دانم که اتفاق...
» ادامه مطلب

یه خم و دو خم

0 نظر
در نمازم خم ابروی تو یادم آمد....بعد هل شدم.یادم رفت سه رکعتی بود یا چهار رکعتی .بی خیال شدم. در بستم ودر ایوان تماشای تو بنشستم...
» ادامه مطلب

اتاق 117 خوابگاه بابازاده

0 نظر
همه اونهایی که تو فاصله سالهای 74 تا 78 تو دانشگاه زنجان مشغول تحصیل بودن اون بوردمعروف دانشگاه کشاورزی رو می شناسن. همون بورد مجله طنز دیواری شیپور رو می گم.همون بوردی که بعد از توقف انشتار شیپور تبدیل شد به ستون کاغذی . حالا همه اون بچه هایی که تو ستون کاغذی مطلب می نوشتن ،فارغ التحصیل شدن و هر کدومشون یه گوشه مشغول زندگی خودشون هستن.منتها...
» ادامه مطلب

سبک مثل مه

0 نظر
صبح که از خونه می آیی بیرون تا وقتی که اون سربالایی تند جاده تهم رو رد بکنی گروه اوهامه که تو گوش ات می خونه. تو دامنه اون کوه بلند، زیر سایه خنک یه تک درخت تقریبا خشکیده ، فقط و فقط خودت ، تنهای تنها هستی. دراز می کشی رو چمنها. هیچ صدای مزاحمی نیست. فقط خش و خش برگهای بالای سرت و دلنگ دلنگ زنگوله گله ای که یه کمی اون ور تر داره می چره.، به گوش می رسه. همون طور که دراز کشیدی روی چمنها ، زل می زنی به اون آبی بی نهایت بالای...
» ادامه مطلب

بهترین جا در سینما 

0 نظر
کسانی که به زیاد به سینما می روند ، لابد متوجه شده اند که برخی از فیلمها فوق العاده برجسته به نظر می ایند.اشکال و تصاویر از زمینه عقب جدا شده و بقدری برجسته هستند که وجود پرده را از یاد می بری و گویی منظره حقیقی و هنرپیشه های زنده را در صحنه می بینی. حداکثر برجستگی زمانی مشخص می شود که ما فیلم را با همان زاویه دیدی ببینیم که دوربین فیلم برداری منظره واقعی را هنگام فیلم برداری می دیده است. آن وقت در برابر ما منظره طبیعی جلوه خواهد...
» ادامه مطلب

پنجره رو به خیابان

0 نظر
هر کسی در انزوا زندگی می کند ، و با این همه گاه گاه می خواهد خودش را به جایی بچسباند، هر کسی بر حسب دگرگونیهای روز ، آب و هوا ، کاروبارش و جز آن ؛ ناگهان دلش می خواهد بازویی را ببیند تا به آن بیاویزد ، او نمی تواند بدون آن پنجره ی رو به خیابان دیری بپاید ... فرانتس کا...
» ادامه مطلب

خارش هفت ساله

0 نظر
دوست آن باشد که گیرد حال دوست در پریشان حالی و درماندگیهر کی می گه این طور نیست بیاد بهش ثابت بکنم که اینجوریه . حدااقل که در مورد یکی از رفقای من که این طور بوده . درست همون موقع که به کمکش شدیدا احتیاج داشتمNot only دستمون رو نگرفت But Also حالمون رو هم گرفت ... شاید گفتن این حرفها تو این جا ، صحیح نباشه. ولی واقعا، کسی رو نداشتم که پیشش درد دل کنم. کی از شما بهتر برای درد دل ....
» ادامه مطلب

God blessed you

0 نظر
روزها کوتاه شدن و شبها دراز. این شبهای دراز رو فقط می شه با تماشای چند تا فیلم خوب کوتاه کرد. دیشب خواستم سکوت بره ها ، هانیبال و اون آخری اژدهای سرخ رو پشت سر هم نگاه کنم. همه چیز مهیابود. چیپس فلفلی ، ماست موسیر ، یه اتاق خلوت و یه شب به شدت خنک ... سکوت بره ها که شروع شد تا اونجایی که کلاریس می ره به ملاقات دکتر لکتر همه چیز خوب پیش رفت . درست تو اون لحظه ای که دکتر لکتر بر می گرده می گه :« آخرین کسی که می خواست من رو آنالیز...
» ادامه مطلب

بودن يا نبودن؟

0 نظر
سفيد پوشيده بودم با موي سياهاكنون سياه جامه ام با مويي كه ني...
» ادامه مطلب

بزرگداشت محمد اوراز

0 نظر
مراسم بزرگداشت محمد اوراز كوهنورد فقيد تيم ملي ، پنج شنبه همين هفته .همراه با پخش فيلم حادثه سقوط بهمن كه منجر به مرگ ايشان گرديد.با حضور محمد حسن نجاريان عضو تيم ملي كوهنوردي و يكي از فاتحين ايراني قله اورست. محل برگزاري احتمالا در فرهنگسراي سهروردي زنجان.به محض مشخص شدن محل برگزاري حتما بهتون اطلاع مي دم.اطلاعات تكميلي:محل برگزاري مراسم...
» ادامه مطلب

؟ do you want play again

0 نظر
صبح كه از خواب بيدار مي شم يه منو مي اد جلوي چشم ام به اين مضمون:Load gameNew gameOptionCreditQuit قاعدتا اگه بخوام امروزم مثل ديروزم نباشه بايد برم سراغ New Game . ولي تو 99.99% مواقع مي رم سراغ load game و طبق روال هميشگي بازي روزانه ام روشروع مي كنم. Option رو هم كه قبلا تنظيم كردم. تو Credit هم غير از مشخصات والدينم چيز ديگه اي پيدا نمي كنم. Quit هم كه تكليف اش مشخصه. به قول پرويز شاپور براي مردن تا آخرين روز وقت داريم...
» ادامه مطلب
0 نظر
Unbreak my heartDon't leave me in all this pain....Don't leave me out in the rainCome back and bring back my smileCome and take these tears awayI need your arms to hold me nowThe nights are so unkindBring back those nights when I held you beside me....Unbreak my heartSay you'll love me againUndo this hurt that you causedWhen you walked out the doorAnd walked out of my lifeUncry these tears....I cried so many nights....Unbreak...
» ادامه مطلب

جان سخت

0 نظر
کسی می دونه کجا می شه از این زیرپیراهن های کثیف و روغنی که بروس ویلیس پوشید و تبدیل شد به جان سخت ، می فروشن؟ این روزها فکر می کنم از جان سخت بودن فقط همین یه زیر پیراهن رو کم داشته باشم.اون قدر که […] جون شدم...
» ادامه مطلب

کم

0 نظر
گفتنش خیلی سخته.ولی خوب مثل اینکه رسما کم اوردیم...
» ادامه مطلب

داوری

0 نظر
حتما شما هم خبر دارید که یه مسابقه اینترنتی داستان کوتاه ( یادواره بهرام صادقی ) در حال برگزاریه . تصمیم گرفتم که برم و تو اون مسابقه شرکت کنم.منتها باید یه خورده بهم کمک کنید.من از بین داستانهام این دو تا داستان رو انتخاب کردم . ولی باید فقط یه داستان رو برای مسابقه بفرستم . به نظر شما کدوم یکی از دو تا داستان زیر رو براشون بفرستم؟پيپمزه...
» ادامه مطلب

چشم به راه

0 نظر
دستی به کرم به شانه ما نزدیبالی به هوای دانه ما نزدیدیری است چشم به راهت دارمای عشق سری به خانه ما نزدیقابل توجه کلیه کسانی که فکر می کنن این وبلاگ خاصیت اش رو از دست داده و اینجانب کم اوردم ، این جانب مشغول خانه تکانی روحی هستم .این شعرها و مطالب چندروز گذشته هم ناشی ! از همین خونه تکانیه . زیاد نباید سخت گرفت .یکی دوز دیگه فکر کنم تموم بشه.( یعنی امیدوارم که تموم بشه)...
» ادامه مطلب

باز هم همون جریان کهنه دو خط موازی؟

0 نظر
خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بودو ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود پلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زد كه عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بودمن و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاريكه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بودگل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بودشراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام منفريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بوداگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد امابهار...
» ادامه مطلب

برای این غم موزون چه شعرها که سرودند!

0 نظر
اگه یه موقعی ، (مثلا نصفه شب) تو سعدی شمالی (نزدیک پادگان) کنار خیابون منتظر تاکسی وایسادی و دیدی یه بنده خدا اون سرازیری رو سوار دوچرخه اش ، در حالی که ترانه " یه مایل دیگه… one more mile to go " از جناب کریس دبرگ رو بلند بلند می خونه ، به سرعت از جلوی تو رد می شه ، فکر نکنی که یه جورایی زده به سرش.فقط یه خورده دلتنگه . یعنی دلش گرفتهعجیب هم گرفته و فکر می کنه این ترنم موزون حزن تا ابد نمی خواد دست از سرش بکشه. همین! ONE More...
» ادامه مطلب

بايد يه نفر رو دوست داشته باشي

0 نظر
You can win the fight, you can grab a piece of the skyYou can break the rules but before you tryYou gotta love someoneYou gotta love someoneYou can stop the world, steal the face from the moonYou can beat the clock, but before high noonYou gotta love someoneYou gotta love someoneYou've got one life with a reasonYou need two hearts on one sideWhen you stand alone and there's no one thereTo share the way it feels inside and...
» ادامه مطلب

داغ

0 نظر
من از مصاحبت آفتاب مي آيم كجاست يه قوطي پپسي خنك؟آن جاست . در يخچال . برو خودت بردار. مي شود ششصد تومان...
» ادامه مطلب

حسادت يا رفاقت؟

0 نظر
اين كه رفيق آدم برگرده بگه تو داري حسودي من رو مي كني ، يه خوبي داره ، يه بدي.بدي اون به اينه كه آدم مي فهمه همه اين ده، پونزده سال رو تو حق رفيق اش رفاقت نكرده ، بلكه حسادت كرده . يه خوبي هم داره اين كه ....چي داشتم مي گفتم؟...يادم رفت .... نمي دونم چرا تازگيها دچار فراموشي شدم و همه چيز زود ازيادم مي ره ...يه لحظه اجازه بدين... شايد يادم اومد .... اي بابا.... به كل يادم رفت چي داشتم مي گفتم... خدا هم شما رو ، هم اون رفيق ات...
» ادامه مطلب

گزين (1)

0 نظر
فعلا اين چند تا لينك رو داشته باشين تا ببينيم بعدا چي ميشه ( يا نميشه).زير دوش آب داغ اومد داخل و یه گوشه نشست . واسه ش چایی آوردن ، گفت نمی خوره و اون رو برگردوند .سومین بچه مرد ساعتی پیش متولد شد . پسری بود زیبا .مرد خوشحال بود . اما این سکوت توی خونه داشت دیوونه ش می کرد . بلند شد ، به کنار پنجره رفت . پنجره رو باز کرد ، بارون می اومد .چشماش رو بست و با صدای بلند شروع به خندیدن کرد :- قاه قاه قاه قاه ....یکی حتما باید به اون...
» ادامه مطلب

mtv

0 نظر
...مي دونستي اولين ويديو كليپي كه شبكه MTV بعد از افتتاح اش پخش كرد كليپ Money for nothing كار اين رفيق ما Dire Straits بو...
» ادامه مطلب

راجرواترز فالگیر

0 نظر
یه بار سر فال گرفتن با یه بنده خدایی بحثم شد.من معتقد بودم با هر کتابی می شه فال گرفت ولی اون قبول نمی کرد. خواستم یه امتحانی کرده باشم. کتاب صخره یقین در اقیانوس شک [ مجموعه اشعار راجرواترز ] دم دست بود . برداشتم و یه فال گرفتم براش . این شعر اومد : میمون روی کپه سنگ نشست و به استخوان شکسته توی دستش خیره ماندو نوای موسیقی کوارتت همه جای زمین را پر کردمیمون به ستاره ها نگاه کرد ...ناگفته نماند بنده خدا دانشجوی دکترای فیزیک با...
» ادامه مطلب

اندرحكايت سفري زيارتي براي زيارت سد تازه افتتاح شده تهم ، درك كردن يك ضرب المثل قديمي به زبان تركي با تمام وجود ، دست و پنجه

0 نظر
طبق معمول 10 دقيقه دير كردم. منتها تقصير من نبود.تقصير اين نونوايي بود كه تو چهارراه سوم كوچمشكي بربري مي پزه. شش و بيست دقيقه صبح وقتي رسيدم به نونوايي ، هنوز نونهاي تازه اش آماده نبود .مجبور شدم از اون بربري پزي كه تو سعدي شماليه نون بخرم.همين باعث شد كه بيست دقيقه دير كنم. وقتي به سر قرار رسيدم جواد يواش يواش داشت آماده مي شد كه خودش تنهايي...
» ادامه مطلب

وقتي شيشه مي شكنه

0 نظر
هركس در گوشه اي رنج مي برد و وقتي مي خواهد به طرف كس ديگري برود باز هم رنج مي برد.قبل از اينكه دو نفر در مقابل هم قرار بگيرند بايد قيمت شكستن شيشه اي را كه بين آنهاست بپردازند.مهم نيست كه عشق آنها به سرانجام مي رسد يا ...
» ادامه مطلب

وقتی که از همه چیز متنفر می شی

0 نظر
متنفرم از راننده تاکسی هایی که وقتی صد تومن می دی بهشون ، فکر می کنن اگه بخوان ده تومن بقیه اش رو بر گردونن دستشون می شکنه.  از مردهایی که ادکلن زنونه می زنن تا بوی گند تریاکی رو که کشیدن پنهون کنن.از همه اونهایی که سواره رو رو با پیاده رو اشتباه می گیرن . از همه اونهایی که پیاده رو رو با سواره رو اشتباه می گیرن. از همه فروشنده هایی که از مشتری هاشون طلبکارن. از صاحب رستوران برلیان. از همه اونهایی که دور از چشم همسراشون فیلم...
» ادامه مطلب

وقتي كه بقالها همه شاعر بودند

0 نظر
مرد بقال از من پرسيد:« چند من خربزه مي خواهي ؟»من از اون پرسيدم:« از اين چيپس فلفلي هاي تند مزمز داريد؟ ماست موسير چي ؟»ومرد بقال پاسخ داد:« نه نداريم.»...
» ادامه مطلب

آنچه شما خواسته ايد

0 نظر
يه بار گول اين زيرنويسهاي شبكه 4 كه مي گفت برنامه درخواستي تون رو شبهاي پنجشنبه پخش مي كنيم ، خوردم و يه mail زدم و ازشون خواستم تا يه قسمت از مجموعه مستند «جهان استيون هاوكينگ» رو برام پخش كنن.حالا اون برنامه رو پخش نكردن كه هيچ. نمي دونم چه جذابيتي تو mail من ديدن كه آدرس ميل من رو به Address book شون اضافه كردن.حالا هر روز ده تا ده تا ميل 4 كيلو بايتي ويروسي از irib.com برام مي رسه! گذشته از اون مطمئنم(مي تونم قسم هم بخورم)...
» ادامه مطلب

ققنوس

0 نظر
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي زبامي كه برخاست [ دوباره نشيند ] ...... چَرا؟ جاي ديگه اي نداره كه بره. حالا بايد حتما يه جا بگيره بشينه ؟  نميشه همين طورتنهايي اونقدر بپر بپر بكنه تا بميره؟بعد از تحرير : خوشبختانه تلاشهاي شبانه روزي اينجانب به ثمر رسيد و تونستم يه نفر ديگه رو مبتلا به شغل شريف وبلاگ نويسي بكنم. كار سختي بود. علي رنجي از بچه هاي نشريه ديواري طنز شيپور حالا به جاي اينكه سر رسيد كهنه اش رو سياه بكنه ، قصد داره...
» ادامه مطلب

فرهادي كه هميشه پيش ما مي مونه

0 نظر
سفيد پوشيده بودم با موي سياهاكنون سياه جامه ام با موي سفيد... من كه هنوز مرگش رو باور نكردم.تو رو نمي دو...
» ادامه مطلب

بخوان به نام پروردگارت.

0 نظر
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت ..» .يه بار داروي عوضي داد به بچه اش و اون هم مرد...»خيلي جالب بود.وبلاگ قشنگي داري .به ماهم سر بزن....
» ادامه مطلب

براي باختن متولد شده

0 نظر
براي باختن متولد شده امزندگيم را با سختي گذرانده امهر رويايي تنها برايم درد به همراه مي آوردهمه زندگيم ، هميشه غمگين بوده امبراي باختن متولد شده امو اكنون تو را از دست مي دهم زماني كه بيدار مي شوم و در مي يابم كه تو آنجا نيستيو اين به نظر تحملش سخت مي نمايداوه تو خسته شده اي و حالا مي گويي كه بين ما بهم خوردهبراي باختن متولد شده امو اكنون...
» ادامه مطلب

بازگشت

0 نظر
آهاي تويي كه فيلم فارست گامپ من رو بردي و هنوز نيوردي! تو رو بخدا قسم مي دم زود برش گردون.دلم براي صحنه اي كه فارست داشت چمن مي زد و يهو برمي گرده مي بينه جيني برگشته تنگ شده. واقعا دلم براي اون صحنه تنگ شده.خدا لعنت ات كنه.حتما مي خواهي بازم بشيني زارزار گريه كني...
» ادامه مطلب

غروب

0 نظر
غروب بود و ; خورشيد همه جا رو نارنجي كرده بود.حافظ نشسته بود رو ايوون خونه اش تو مجتمع بهار و زل زده بود به جاده گاوازنگ و منتظر يارش بود. اون رو سر ميدون آزادگان ديد كه هن و هن كنان و در حاليكه عرق مي ريخت با دوچرخه اش نزديك مي شه.كمي بعد رسيد به مجتمع بهار. حافظ صبر كرد تا بياد بالا. يار در ايوون رو باز كرد و وارد ايوون شد.اون وقت حافظ برگشت و بهش گفت: « دوش مي آمد و رخسار برافروخته بود......تا كجا باز دل غمزده اي سوخته بود...
» ادامه مطلب

خوش آمد به پاييز

0 نظر
بارون شديد ديشبي رسما پايان تابستون و آغاز پاييز رو اعلام كرد .اين رو مي تونيد از اونهايي كه امروز صبح براي كوهپيمايي به گاوازنگ رفته بودن بپرسيد.صبر كن ببينم.مگه تو نبودي كه ديشب ساعت يازده زير اون بارون لعنتي به سرت زده بود دوچرخه سواري كني و اومدي بيرون ؟مگه تو نيودي كه تو جاده همايون روبروي بهزيستي وقتي مي خواستي بپيچي تو كوچه جواداينها دوچرخه ات ليز خورد و زمين خوردي و لت و پار شدي؟ حالا بگو ببينم صبح با اون حالت چطور پاشدي...
» ادامه مطلب

خوبی و بدی

0 نظر
صدبار خوبي كردي و ديدي ثمرش را بدي چه بدي داشت كه يكبار نك...
» ادامه مطلب

كمپاني وبلاگ نويسي alimali و پسران .

0 نظر
تو مرخصي هم آرامش نداريم. بهم زنگ زدن گفتن كجايي آقا؟چرا نمي آيي سركار ؟جوابيدم كه نا سلامتي تو مرخصي هستيم ها .گفتن خواب ديدي خير باشه. پاشو بيا سركارت .بعد فهميدم كه  از اون جايي كه همه چيزمون بايد با همه كس فرق بكنه ، مرخصي هم كه بعد از هزار سال گرفتيم ، مرخصي ساعتي از آب در اومده. بهرحال ما دوباره (شايد هم هزار باره ) برگشتيم و در خدمت هستيم...
» ادامه مطلب

خداحافظی وبلاگی

0 نظر
« ...خسته ام.خيلي خسته ام .مي خوام برم هتل ، يه دوش بگيرم و يكماه تمام بخوابم ...» از گفتگوهاي فيلمheatفکر نمی کردم گوش خدا سنگین تر از این حرفها باشه... توشبِ تنهايی خودت خیلی راحت و معصوم خوابیدی كه نسیم خنك یه رویا ،از جریاناتی كه باید یه روز اتفاق می افتاد و حالا به هزارویك دلیل نیوفتاده ، خیلی آروم و حیله گرانه از لبه های نازك اقیانوس سبز ذهنت شروع به وزیدن می كنه.تموم پوست تنت رو با مهربونی یه جلاد نوازش می كنه واختیار...
» ادامه مطلب

حسرت

0 نظر
ترم اول دانشگاه بودم. تو يه شركت توليد كننده بوش و قطعات پودري كار مي كردم. موقع ظهر ، وقت نهار، موقعي كه صداي گوشخراش ماشين آلات براي يه ساعت خفه مي شد مي تونستيم صداي آهنگي رو بشنويم كه مهندس تو دفتر شركت گوش مي كرد. من نمي دونستم اسم آهنگ چيه. هر روز مي تونستم فقط يه تيكه اش رو گوش كنم. عاشق اش شده بودم.ازش سر در مي اوردم ؟ نه .چرا دروغ...
» ادامه مطلب

برنامه

0 نظر
كسي نيست بدونه خدا برنامه زندگي من رو با چه برنامه اي نوشته ؟سورس اين برنامه كجاست؟مي خوام كمي كدهاي مربوط به خودم رو دسنكاري بكنم.احساس مي كنم وقتي خدا داشته اين برنامه رو مي نوشته يه جايي يه چيزي از يادش رفته اضافه كنه. با كدهاي مربوط به گذشته كاري ندارم.با كدهاي مربوط به آينده كار دارم.قسم مي خورم سواستفاده نكنم. خوب؟مطلب تكميليطبق فرمايش ايشون بنده تا تاريخ Sunday, January 31, 2049 بيشتر زنده نيستم. پس اگه كسي امانتي چيزي...
» ادامه مطلب

di o,vni ]vj , `vj l'i lh ]dl,k hc frdi ;ljvi?

0 نظر
,rjd svfhc hc rxhv `dhni an T ]ala v, hc v,d h,k ili nojvih ,, ckihdd ;I fi hdsj’hi fi `da,hc svfhcih h,lni f,nkn ]vo,kn , fi nkfhg h,k ‘aj.,gd h,k v, kndn. ;,gi `ajd ha v, fi nsj nd’va nhn , sud ;vn hc ldhk [ludj vhia v, fhc ;ki.و اونجا بود كه از دور سايه محو ، سرمه اي رنگي رو ديد كه h,k v, fi dhn ;,n;dihda hknhoj ,,,…براي نوشتن اون يه جمله اي كه نوشتم ، يادم بود كه alt+shift رو بگيرم . ولي نمي دونم چي شد كه باز اون طوري شد.از...
» ادامه مطلب

هما

0 نظر
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتدشبی که ماه مراد از افق طلوع کند بود که پرتو نوری به بام ما افتد به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد چو جان فدای لبش شد خيال ميبستم که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز کزاين شکار فراوان به دام ما افتد به نااميدی ازاين...
» ادامه مطلب

چندتا آرزو داري كه مي خوايي همه شون امسال برآروده بشن؟

0 نظر
عكس از : Jeff Gossmanتو دوسه روز آينده آسمون بازهم مي خواد ما رو مهمون كنه.مهمون قشنگ ترين منظره اي كه مي شه تو آسمون با چشم غيرمسلح ديد. پديده بارش شهابي برساوشي كه روزسه شنبه و چهار شنبه همين هفته اتفاق مي افته. ضيافتي كه تو اون، آسمون شهاب بارون مي شه و تو اون زمان مي تونيد تو يك ساعت (ساعتي كه اوج بارش اتفاق مي افته) حداكثر 90 شهاب...
» ادامه مطلب

گریه

0 نظر
هيچ يادت مي اد آخرين باري كه يه شكم سير گريه كردي و سبك سبك سبك شدي كي ب...
» ادامه مطلب

يك دوره فشرده آموزشي

0 نظر
« ...مسئله اينه كه وقتي دخترها از كسي خوششون مي اد ، هر چه قدر هم طرف پست و حرومزاده باشه ، باز مي گن پسره عقده حقارت داره.[ يه جورايي حرومزادگي طرف رو توجيح مي كنن و دلشون براي طرف مي سوزه ] برعكس اگه از يكي خوششون نياد ، هر چه قدر هم پسره خوب باشه مي گن پسره از خود راضيه . [ يا قُدّه ]. حتي دخترهاي خيلي باهوش هم اين طوري ان ...» ناتور دشت...
» ادامه مطلب

بازگشت

0 نظر
بالاخره بر گشتیم همین جا.خونه مون رو هم پس گرفتیم.دور بودن از خونه خیلی سخته.مخصوصا اگه آدم بخاطر زیاده خواهی خودش اون رو بطور موقت از دست بده.زیاده خواهی که نه. اسمش رو همون حماقت بزاریم بهتره.اونجا رو هم مي خوام بدم رهن.اگه كسي خريداره بياد قيمت بده.به پايين ترين قيمت اون رو اجاره مي دم.خ...
» ادامه مطلب

يه داستان ماتريكسي، شايد هم انيماتريكسي

0 نظر
يه مدتيه كه يه طرح به نظرم رسيده ولي هركاري مي كنم نمي تونم جمع و جورش كنم و به شكل يه داستان در بيارمش . طرح درباره « يه پسر فلجي كه تو ماتريكس زندگي مي كنه ولي نمي دونه كه تو ماتريكسه .همه دكترها جوابش كردن و بهش گفتن كه پاهاش هيچ وقت خوب نمي شه. يه روز يه نفر بهش مي گه كه تو فلان كوهستان شخصي زندگي مي كنه به نام curelly . اين شخص در واقع...
» ادامه مطلب

چقدر آشتي كردن خوبه

0 نظر
كاريكاتور:هادي فراهانيچقدر خوبه كه يه نفر تو خونه اش كامپيوتر نداشته باشه. تو اتاقش تلويزيون نداشته باشه . تو اتاقش فقط يه تخت خواب باشه با يه كتابخونه پر از كتاب . همه اون كتابهايي كه شونصد ساله باهاشون قهره .همون رفقايي كه باهاش قهر كرده بود. همونهايي كه اون قدر با معرفت و صبور هستن كه تنهايي رو تحمل كردن تا يه روزي هووشون از خونه بره...
» ادامه مطلب

جيرجيرك

0 نظر
يه جير جيرك هست ، پشت پنجره اتاقم. عصرها ، دم غروب شروع مي كنه به جير جير كردن . همين طور جير و جير و جير .... تموم طول شب كه من خواب هستم ، اون بيداره و جير جير مي كنه. نمي دونم چرا . نمي دونم چي باعث مي شه كه اينطور مستمر و پشت سرهم جيرجيربكنه ? شايد به اميد پيدا كردن يه همزبون براي خودشه كه جيرجير مي كنه . به اميد پيداكردن يه جيرجيرك...
» ادامه مطلب

موجودات مهم

0 نظر
NG7742 كهكشان الفي عزيز. تا حالا شده يه شب تو بيايوني باشي كه آسمون صاف باشه و تا صد كيلومتري تو يه شهر يا حتي يه ده كوچولو نباشه؟ تا حالا شده تو اون لحظه اي كه اونجا ماه هم نيست به اسموني خيره بشي كه پر از ستاره باشه؟اونقدر ستاره تو آسمون باشه كه نورشون اون بيايون رو مثل شبهاي مهتابي روشن بكنه . تو اون لحظه مي توني تصوري از عمر و عظمت اين...
» ادامه مطلب

وقتي « مي دونم كه اونجايي » يكساله مي شه

0 نظر
ما هم رفتيم عضو باشگاه يكساله ها شديم . پارسال همين امروز بود كه با اون يكي وبلاگمون شروع كرديم . خدا آخر و عاقبتمون رو به خير بگذرونه كه اگه نگذرونه ( يا نخواد بگذرونه ) كارمون خيسه !!!اين قضيه ترجمه اصطلاحات زبان تركي به زبان فارسي بعضي موقعها خيلي با مزه از آب در مي اد يه چيزي تو همين مايه هاي كارمون خيسه (ايشيميز ياشده ) .يه روزي شايد...
» ادامه مطلب

اولين تلاش

0 نظر
...
» ادامه مطلب

دو هفته بعد - پارسال

0 نظر
-    تو چی فکر می‌کنی؟ -    از دست این کابوس‌ها آزاد می‌شی. می‌تونی دوباره از اوّل شروع کنی. می‌تونی کمی‌ گذشت کنی و اشتباهی رو که کردی جبران کنی. ولی بهای زیادی برای این‌کار باید بپردازی. -    قیمت‌ِش اصلا برام مهم نیست. -    فقط جنبه مادّی قضیه رو نبین. -   ...
» ادامه مطلب

كوري

0 نظر
فكر كنيد زني كه هرگز نمي توانست خودش را به همان شكلي كه مرد محبوب [كور] ش اورا مي ديده ببيند .زني كه روزها و روزها را سپري مي كرده بي انكه حتي يك بار تعريف خودش را از دهان محبوبش بشنود.زني كه شوهرش هرگز نمي توانسته حالت صورتش را بخواند.خواه احساس بدبختي باشد خواه چيزي بهتر.زني كه مي توانست خودش را آرايش بكند يا نكند- براي شوهر[كور] ش چه فرقي...
» ادامه مطلب

گيلاسها ونعمتهايي كه از اونها دير به دير استفاده مي كنيم

0 نظر
امروز براي اولين بار تو عمرم از يه نعمت خداداي كه خدا بهم داده بود و تا حالا زياد به دردم نخورده بود استفاده كردم.يه درخت گيلاس داريم تو حياطمون كه اميرحسين و دايي كوچيكش  ترتيب گيلاسهايي رو كه روي شاخه هاي پاييني رسيده بودن داده بودن .امروز عصر تو خونه تنها بودم . هر چي گيلاس رو كه روي شاخه هاي بالايي رسيده وقرمز و خوشمزه منتظر چيدن...
» ادامه مطلب

من كي هستم؟ تو كي هستي ؟ اون كيه؟

0 نظر
You are not your job...you are not how much money you have in the bank...not the car you drive...not the contents of your wallet. You are not your fucking khakis. We are the all-singing, all-dancing crap of the wor...
» ادامه مطلب

جايزه بگير

0 نظر
يه زماني يه آدمهايي بودن كه تو بيايونهاي داج سيتي و آركانزاس در به در دنبال آدمهاي خلافكار و راهزني مي گشتن كه كارشون غير از آزار و اذيت و درد سر براي مردم و بانك زني و دليجان زدن چيزي نبود و كلانتر محترم براي كله شون جايزه گذاشته بود. اين انسانهاي شريف و زحمتكش مي گشتن و مي گشتن و مي گشتن و اون آدمهاي مزاحم رو دستگير مي كردن و زنده يا مرده...
» ادامه مطلب

دريچه

0 نظر
  - کیه؟ - سلام خانوم. غریبی هستم. این دریچه رو براتون اوردم. - کدوم دریچه؟ - همونی که می‌خواستین باهاش به ازدحام کوچه خوشبخت نگاه کنید. - بله. بله. دستتون درد نکنه. ( تق – صدای باز شدن در توسط آیفون  ) - تشریف بیارید بالا...
» ادامه مطلب

همهمه

0 نظر
از زمزمه دلتنگيم ، از همهمه بيزاريمنه طاقت خاموشي است ، نه ميل سخن داريمآوار پريشاني است ، رو سوي چه بگريزيم؟ هنگامه حيراني است ، خود را به چه بسپاريم؟ تشويش هزار آيا ، وسواس هزار اماكوريم و نمي بينيم ، ورنه همه بيماريمدردا كه هدر داديم آن ذات گران را تيغيم و نمي برٌيم ، ابريم و نمي باريمما خويش ندانستيم بيداريمان از خوابگفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريممن راه تورا بسته ، تو راه مرا بستهاميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم حسين منزوي-...
» ادامه مطلب

خواب نارنجي

0 نظر
 -يه خواب بود .آقاي دكتر.-چه جور خوابي؟-يه كاميون نارنجي رنگ بو دكه به سرعت داشت بهم نزديك مي شد. هوا يه خورده تاريك بود. آسمون هم ارغواني رنگ بود. هيچ صدايي رو هم نمي شنيدم. فقط كاميون نارنجي رنگ بود كه همين طور با سرعت نزديك مي شد. همين طور وايساده بودم و نگاه مي كردم. مي دونستم كه دارم خواب مي بينم و خطري من رو تهددي نمي كنه .اما كاميونه اومد و اومد و اومد تا اينكه محكم خورد بهم و پرت شدم يه طرف. پيش خودم فكر مي كردم...
» ادامه مطلب

راكبان جهنم

0 نظر
عصر پنجشنبه وقتي داشتم خيابون قائم (جاده شهرك ) رو با دوچرخه ام پايين مي اومدم و مي خواستم اون تقاطع مرگ (تقاطع كمربندي شمالي و جاده شهرك ) رو رد كنم ، يه موتور سوار با سرعت اومد و محكم از پشت زد به من .چرخ عقب داغون شد و خودم هم كم مونده بود كه وسط اتوبان كله پا بشم و دوثانيه بعدش اين وبلاگ بي صاحب بمونه. اصلا يادم نمي آد چطور تعادل خودم...
» ادامه مطلب

زنجير

0 نظر
دستي كه به دست من به پيوندد نيست صبحي كه به روي ظلمتم خندد نيستزنجير فراوان فراوان ، اما...چيزي كه مرا به زندگي بندد نيست حسين منزوي...
» ادامه مطلب

دهكده بعدي

0 نظر
پدربزرگم مي گفت :« زندگي عجيب كوتاه است .همچنان كه حالا به عمر گذشته نگاه مي كنم به قدري به نظرم كوچك مي ايد كه نمي فهمم ، مثلا ، چطور مرد جواني مي تواند تصميم بگيرد كه به دهكده بعدي اسب براند بي آنكه بترسد كه – حادثه هاي مصيبت آميز به كنار – حتا طول يك عمر سعادتمند عادي براي چنين سفري كم مي آيد.»فرانتس كافكا...
» ادامه مطلب

وقت رفتنه...

0 نظر
- چشم‌هات رو باز کن. راه بیفت بریم. - من نمی‌تونم ببینم. بهم گفتن که کورم. - ولی اشتباه می‌کنی. شما کور نیستی. - جدی؟ - بله. امتحان کن. - غیژ ، غیژ (صدای باز شدن پلک‌ها!) - به به. چقدر اینجا قشنگه. خانم خدا عمرت بده. کاش ۶۰ سال پیش می‌اومدی بهم می‌گفتی که کور نیستم. به. به... خانم شما چقدر قد بلند هستی. این لباس سیاه چیه پوشیدی؟ شما کی هستی؟ - خسته نباشی. خودت رو هم زیاد لوس نکن. بفرما بریم. - کجا بریم؟ - جایی...
» ادامه مطلب

وقتي كه دستمون يه هيچ جا نمي رسه

0 نظر
ديشب (يعني دوروبر ساعت 1 بامداد روز 14 خرداد) يه مطلب نوشته بودم كه مي خواستم اون رو پابليش كنم.ولي هر كاري كردم ، نشد كه نشد.يعني اين خط لعنتي اينترنت اجازه نداد كه نداد. فكر مي كردم اشكال از طرف من باشه. ولي با اندازه گيري سرعت خط اكانتي كه دارم خوشبختانه متوجه شدم كه اشكال از اون طرفه!. كليه اسناد و مدارك هم جهت ارائه به دادگاهي كه وجود...
» ادامه مطلب

از كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود...

0 نظر
مورفيوس: به سرنوشت اعتقاد داري؟نيو: نهمورفيوس: چرا؟نيو: از اين عقيده كه ميگه رو زندگيم هيچ كنترلي ندارم متنفرم...يه خورده از ديدن the matrix: Reloaded نا اميد شدم. يه خورده فقط. از اينجور مشعوف شدن در برابر قدرت گرافيك كامپيوتري و جا بجا از اون استفاده كردن، فقط مي توني بوي پول و فروش هر چه بيشتر و بيشتر بشنوي .اينكه به زور جنگولك بازيهاي...
» ادامه مطلب